جنبش فکری هنری سنما انقلاب

درباره ما

چرایی سنجش سینمای ایران که مشهور شد به «جایزه گفتمان انقلاب اسلامی»

پس از ۳۰ سال… سینمای ایران، اقلیمی ناآشنا و ولایتی بی‎ولایت است برای انقلاب اسلامی. گو این‎که برخی مهاجران انقلابی، به غریبگی در آن اقلیم پا نهاده‎اند و البته که نقش‎‎های ماندگاری بر سرزمین سنگین آن نشانده‎اند؛ اما آن‎جا حجری‎ست «او اشد قسوه» که قساوتش سخت بی‎تمکین است و بر اندیشه آب گونه انقلاب اسلامی، مقاومتی دارد مقاومت کردنی.
غرب در این زمانه سیطره ارتباطات بر تمام شئون، می‎داند که سیطره ولایی‎اش بر انسان‎ها به واسطه رسانه و سینما رخ می‎دهد و از این‎روی، آن می‎شود در دیار سینما، که اولیای طاغوت می‎خواهند. سینما در ایران و غرب‎زدگان ایرانی نیز از این داستان مبرا نبوده و نیستند و سینمای ما یا همان سینمای روشن‎فکری، چون خودش، بیمار و رنجور متولد شد و به قاعده خشت کج، تا‎کنون بیمار و رنجور رشد کرده است.
این‎گونه می‎شود که جشنواره از پی جشنواره می‎آید و فجر از پی فجر، اما سپیده به گرگ و میشِ سپید و سیاه و آن‎گاه آسمان سینما به ظلمت و غسق بازمی‎گردد. «پناه می‎بریم به خدا از شر غسقی که در آسمان فراگیر می‎شود». گو این‎که نبأش این‎گونه است که می‎چرخد این روزگار به روزگار جاهلیت ما و البته جاهلیت مدرن.

سینما، خاکریز تسخیر ناشده انقلاب است و جهاد می‎خواهد این دیار. (شرط انصاف، که باز هم یاد کنیم از تک‎بارقه‎ها، آن‎ها که هنر‎های نابند و حکمت انقلاب را به نمایش گذارده‎اند و در این آسمان تیره‎گون، چون ستاره می‎درخشند)

داستان آن گاه تلخ‎تر می‎شود که یادمان می‎آید که ظرفیت‎‎های رسمی و بودجه بگیر انقلاب، همه کاره هستند در این سینما؛ سیاست‎گذارند، برنامه ریزند، متولی و متصدی‎اند، صاحب بودجه‎اند، ناظرند… . همه کاره‎اند و کار بر زمین است. مَخلص کلام: سینمای پس از انقلاب، سینمای انقلاب نیست. ناگهان حیرت و هیبت است که خردِ انسان انقلابی را به خود می‎گیرد و او را غیور می‎سازد که چرا چنین است و چرا چنان؟ چرا هر روز باید آه و صد آه کشید که چرا امروز لااقل چون دیروز نیست. چرا دوستان و رفیقان… .

اهل نظر و صاحبان خرد گفته‎اند که بروکراسی‎زدگی، عمل‎گرایی و پراگماتیسم فرهنگی، وادادگی هویتی، نگرش‎‎های تکنوکرات، ضعف تشکیلاتی و ساماندهی سرمایه اجتماعی، تفکر لیبرال و ایدئولوژی‎زدگی و بیش از همه غیبت تفکر انقلابی را می‎توان سبب‎‎های این اتفاق تلخ دانست.
آری در حجاب بودن تفکر انقلابی و هژمونی تاریخی روشن‎فکری، سبب اصلی عقب ماندگی مفرط سینمای کنونی ما از آرمان‎های تاریخی انقلاب است، آرمان‎‎هایی که پهلو به عالم مدرن و طاغوت حاکم می‎زنند.
شأن نزول ما در سینما و به راه افتادن این بساط، همین دغدغه است.
«سنجش سینمای ایران و جایزه گفتمان انقلاب اسلامی» با ابتنای بر جبهه فکری انقلاب اسلامی و اندیشه هایش، می‎کوشد تا موجی باشد برای شکستن صخره‎‎های این ساحلِ وهم آلود و تخیل‎انگیز تکنیک و عالم تکنیکی یعنی سینما. صخره‎‎هایی به ظاهر سخت و سترگ اما در باطن پوسیده «ان کید الشیطان کان ضعیفا»