جنبش فکری هنری سنما انقلاب
تاریخ تحلیلی سینمای جهان/ قسمت دوم

در سال 1895 که ادیسون در آمریکا، لومیر در فرانسه و پل در انکلستان برای اولین بار عکسهای  متحرکی روی پرده سفید انداختند، شور و شوق تماشاگران بود که دستگاه نوظهور آنها را قوام و دوام بخشید؛ اما این پایان کار نبود بلکه آغازی بود که چالشهایی را به همراه آورد.

تقابل تئاتر و سینما

ماشین بهتر دیدن

در سال 1895 که ادیسون در آمریکا، لومیر در فرانسه و پل در انکلستان برای اولین بار عکسهای  متحرکی روی پرده سفید انداختند، شور و شوق تماشاگران بود که دستگاه نوظهور آنها را قوام و دوام بخشید.برای خود این مخترعین، سینما یک اسباب بازی علمی بود مانند سایر اختراعاتی که بر اساس کشفیات علمی قرن نوزدهم صورت می گرفت. ولی برای مردم این اختراعات الهام تازه ای بود. تنها این نبود که این ماشینها حرکت ماشینها و سایه دنیای واقعی را ضبط می کردند، زیرا این کار قبلاً نیز شده بود؛ بلکه اکنون همه چیز را  می شد با اندازه طبیعی دید و عجیب آنکه تصویر حتی طبیعی تر از اصل می نمود. تماشاگران نخستین سینما می نشستند و مناظری عادی مانند هجوم امواج به ساحل یا حرکت سریع اتومبیل ها، ورود قطار به راه آهن و ... را با چشمان بهت زده تماشا می کردند.

 

 

 

هر چند امروز سینما را در مجمع سایر هنرها می پذیرند، نمی توان منکر این شد که این هنر همیشه فرزند علم بوده است. بعضی از کسانی که سرگذشت سینما را نوشته اند اصراری دارند او را به کشف برق در کهربا به وسیله یونانیان یا که اتاق تاریک لئوناردو داوینچی یا فانوس خیال آتاناسیوس نسبت بدهند و تمام شاخه های شجرنامه او را پیش از قرن نوزدهم معین کنند.

به هر حال وقتی پیتر مارک راجت فرضیه خود را درباره " دوام تصویر و رابطه آن با اشیاء متحرک" منتشر کرد (سال 1824) پیشرفت به سوی عکسهای متحرک و برگرداندن آنها روی پرده، سریع و مستقیم شد. تقریباً بلافاصله دانشمندان تمام دنیا فرضیه او را به آزمایش گذاشتند. وسایلی که به کار بردند شاید بیشتر به اسباب بازی بچه ها شباهت داشت. این وسایل عبارت است بودند از صفحات و سکه های گردان، دفترچه ای پر از تصویرکه صفحات آن را به سرعت با انگشت شست ورق می زدند و غیره.  ولی همه به سرعت صحت مفهوم گفته راجت را تایید کردندکه چشم انسان به علت خاصیت مرموزی تصاویر را به اندازه جزئی از ثانیه پیش از مدت واقعی ظهور اشیاء حفظ می کند.

 

پیتر مارک راجت

 

زندگی سراسر دستگاه صنعت سینما بستگی به همین خاصیت چشم دارد. در اصل عکس متحرک از یک ردیف عکس های ثابت تشکیل شده است که روی نوار طویل سلولوئیدی، معمولاً به عرض شانزده یا سی و پنج میلیمتر چاپ شده اند. هر کدام از این عکسها لحظه ای روی پرده سفید می افتد و به سرعت می گذرد و جای خود را به عکس دیگری می دهند. سرعت عکس و تعویض این عکسها چه مثل زمان فیلم صامت 16 عکس در ثانیه و چه مانند امروز 24 عکس در ثانیه به اندازه کافی مراحل گوناگون حرکت را چنان نشان می دهد که چشم بتواند رایطه میان یک عکس و عکس پس از آن را برقرار سازد و تصور حرکت مداوم به بیننده بدهد.

اولین دوربین ادیسون به شکل و اندازه پیانو کوچکی بود. در فرانسه برادران لومیر کینتوسکوپ را دیدند و بلافاصله سینماتوگراف خود را اختراع کردند. این دستگاه نه تنها می توانست فیلمبرداری کند، بلکه چاپ و نمایش فیلم را هم انجام می داد. در آلمان، ماکس و امیل از روی دستگاه نوظهور ادیسون، بیوسکوپ خود را ساختند. همه این دستگاهها به زودی بازار دستگاه ادیسون را در آمریکا تهدید کردند.

 

تئاتر قرن نوزدهم چه در آمریکا و چه در انگلستان هنگام پیدایش سینما کمک موثری به رواج آن کرد. تئاتر، هم از لحاظ انتخاب موضوع و هم از لحاظ اجرا که عبارت بود از تاکید بر ملودرام و تمایل بر تطبیق با واقعیت، تماشاگران را برای چیزی آماده کرد که سینما بهتر از عهده نشان دادن آن بر می آمد. در این شرایط سینما پا به میدان گذاشت و واقعیت و عظمت را چنان سهل و طبیعی نشان داد که مدیران تماشاخانه ها حتی در خواب هم نمی دیدند.

عامل واقعیت و تازگی حرکت روی پرده بود که نخستین تماشاگران را مجذوب خود می کرد و در این شکی نیست که تصاویر دو بعدی و لرزان سینما را به عنوان واقعیا پذیرفتند. هنگامی که قطار راه آهن یا امواج دریا به سوی دوربین پیش می آمدند، تماشاگران ردیفهای جلو فریادکشان به بیرون سالن می دویدند؛ اما به زودی خیلی هم زود، تازگی سینما از میان رفت. رژه های بی انتها، مناظر خیابان و ... گیرایی خود را از دست دادند.

 

 

 

سینما می توانست اشیاء را به حرکت آورد، بسیار خوب؛ اما بعد؟ در اواخر قرن، اختراع ادیسون و دیگران تنها وظیفه اش حسن ختام برنامه های گوناگون تماشاخانه ها شده بود، یعنی کارش خالی کردن تماشاخانه برای تماشاگران بعدی بود. یکی از نمایشگران خیال کرد که می توان مسئله را صرفاً از طریق فنی حل کرد. وی دوربین را در انتهای قطار می گذاشت و مناظری را در حال حرکت فیلمبرداری می کرد و سپس نمایش می گذاشت. این فیلمها که گردش های هیل نام داشتند به زودی علاقه مندان زیادی یافتند ولی چند سازی دوام نیاوردند. فیلم سازان دیگری از قبیل جی ستورات بلکتان و آلبرت اسمیت گمان کردند که اخبار مهم روز می تواند به سینما حیات تازه ای بدهد، جنگ بوئر، جنگ آمریکا و اسپانیا فرصت خوبی بود برای اینکه اسمیت فرضیه خود را آزمایش کند. ولی با همه این کوشش ها علاقه مردم نسبت به سینما رو به نقصان بود.   

 

ادامه دارد...

منبع: کتاب تاریخ سینما آرتور نایت



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.