جنبش فکری هنری سنما انقلاب
باشگاه نویسندگان سینما انقلاب/ نقد فیلم مرگ ماهی

فیلم با پرداختن به مساله سنت و تجدد، هم در مقام فرم و ساختار و هم در مقام محتوا، تبدیل به یک «کلیشه» شده است. کلیشه‌ای که در منظر نخبگانی ریشه در روشنفکری دارد و از منظر جامعه نتیجه «سیاست های متداول» حکومت ها و دولت های ایران معاصر است ...

مرگ، پایانی برای سرگشتگی ماهی/ روح الله فرهادی

فیلم «مرگ ماهی» هرچند به صورت مستقیم به موضوعات خاص سیاست نمی پردازد، اما دربردانده یکی از چالش های معرفتی کشورهای جهان اسلام از جمله ایران است که همواره کارگردان این فیلم آقای روح الله حجازی در آثار خود به این چالش اشاره می کند. اما در «مرگ ماهی» در مقایسه با فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» چالش «سنت» و «تجدد» تبدیل به یک «بحران» شده است. اگر در کارهای پیشین آقای حجازی تامل کنیم متوجه می شویم که مساله مذکور تنها در قواره پرسش و چالش به مخاطب معرفی می شد اما در «مرگ ماهی» کارگردان فراتر از چالش، به بسط بحران معرفتی سنت و تجدد می کند. در اثر اخیر حجازی تلاش کرده است از یک سو، با برداشت خطی از تاریخ، تجدد را یگانه عنصر نوسازی و احیاء تمدنی در جهان معاصر نشان دهد و از سوی دیگر، با نقد رویکرد تدریجی توسعه، حتی در مکتب نوسازی، سنت را به عنوان پدیده ای که تاریخ مصرف آن گذشته است، نشان دهد. پدیده ای که حتی دیگر هویت جمعی آن در آلبوم خانوادگی مشاهده نمی شود. حجازی در مرگ ماهی با تاویلی زیبا سنت را به عنوان ماهی ای به تصویر می کشد که در زمانه‌ی تجدد دچار حیرت شده است. نتیجه چنین سرگشتگی‌ای نیز مرگ است. داستان با مرگ ماهی یعنی تلویحا با مرگ سنت آغاز می شود. این مرگ برای بازماندگان تنها «عسر» و زحمت ایجاد کرده است به طوریکه حتی کسانی که پای‌بستی در سنت دارند، ناتوان از یافتن عناصری پویا و کارآمد برای برون رفت از بحران هستند. شخصیت «همسر تهمینه» که داماد عزیزکرده خانواده است نیز در پیدا کردن تسبیح «یسر» با مشکل مواجه است به طوریکه این تسبیح تنها به عنوان نمادی باقی می ماند. نمادی که یا خرافه است و یا ابزاری برای بازی کودکان. ماهی داستان حتی در اتمسفر و زیست بوم خود نیز ناکارآمد است یعنی حتی ساختارش «موریانه زده» و «پوسیده» است. کارکردش تنها با «استبدا به رای و زورگویی» (کاراکتر فرهاد)، «تبختر و لج‌بازی» (کاراکتر تهمینه) و «میراث» (کاراکتر لیلا) قابل توجیه است. و برنامه زندگی اش چنان پیچیده و دشوار که آدمی را به سختی انداخته است. سینه افراد نیز تنها محل تجلی سنت است؛ به دیگر سخن سنت تنها به صورت شفاهی منتقل می شود و در فرایند این انتقال با حذف و اضافاتی (روایت های فراوان و حتی متناقض از وصیت شفاهی) همراه است، یا محافظه کاری و سودگروی افراد قرین است، و همین موضوع تصویری مغشوش از سنت ارائه کرده است. حضور و حیات مظاهر تجدد حکایت از امکان برون‌رفت از سنت با نسخه تجدد دارد. به‌طوریکه با سفر «رامین» به ایران بسیاری از پیچیدگی های خاکسپاری سنت ولو در ظاهر حل می شود. توجه به کاراکتر رامین از اهمیت فراوانی برخوردار است. رامین شخصی است که مساله سنت و تجدد با پذیرش تجدد برایش حل شده است. در حالی که افرادی میانه همچون «بهرام»، «همسر بهرام»، «فریده و همسرش» و «دختر فرهاد» همچنان درگیر چالش مذکور هستند که رامین سعی می کند در گفت و گو هایی خود (تجدد) را برای ایشان توضیح دهد و اثبات کند. این در حالی است که حتی نماینده سنت واقعی یعنی ماهی (مادر) دلبستگی فراوانی به رامین دارد به طوریکه حتی درد و دل های خود را با رامین انجام می دهد تا آنجا که رامین به عنوان صندوقچه اسرار مادر با حضور خود این چالش را به پایان می رساند. فیلم با فرار شخصیت ها از نمادهای سنت نظیر «خانه-باغ»، «وصیت»، «میراث»، «خانواده سنتی» و … و خاکسپاری سنت به پایان می رسد.
فیلم مرگ ماهی با پرداختن به مساله سنت و تجدد، هم در مقام فرم و ساختار و هم در مقام محتوا، تبدیل به یک «کلیشه» شده است. کلیشه‌ای که در منظر نخبگانی ریشه در روشنفکری دارد و از منظر جامعه نتیجه «سیاست های متداول» حکومت ها و دولت های ایران معاصر است. چنین پرداختی بدون توجه به «اصول موضوعه» سنت و تجدد رویکردی ایدئولوژیک به خود گرفته است. رویکردی که حتی روایت صحیح از مولفه های سنت و تجدد ارائه نمی دهد و تنها آب در هاون کوباندن است. این ضعف ما را در حد و اندازه کلیشه قرار می دهد. کلیشه های که انگار ماجرای محتوم جامعه ماست. بدون شک تبدیل «کلیشه» به «مشکله» و تبیین آثار ایجابی و سلبی چنین مساله ای در ایران معاصر از اهمیت بسزایی برخوردار است که «مرگ ماهی»، بدون تردید چنین دغدغه ای را ندارد.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.