جنبش فکری هنری سنما انقلاب
نقد فیلم رسوایی 2؛

محمد حسین تیرآور: به دور  گلایه هایی که می‌توان درباره اصول فنی فیلم نامه نویسی بیان داشت، یعنی به دور از اعتراض از کلافگی مخاطب از اینهمه بی هنری در بیان سخنان و نکات و تحمل مستقیم گویی های گل درشت و بی خلاقیت در دیالوگ ها؛ و به دور از کشف عدم ارتقا و کسب توانایی در این امور، و به دور از بیان بی انگیزگی مخاطب، منتقد و دلسوزان از بیان نقد به دلیل حدس بی اثر بودنشان، صرفا تحلیلی ارئه خواهد شد در فهم اینکه کارگردان محترم (مسعود دهنمکی) چگونه نسبت به مردم جامعه خود نگاه میکند و آیا آثار ابتدایی و انتهایی ایشان تغییری در فهم مردم شناسی داشته است یا خیر؟

راه اثبات آبرومندی صاحب نفسان  بی آبرو کردن ملت خود نیست

به دور  گلایه هایی که می‌توان درباره اصول فنی فیلم نامه نویسی بیان داشت، یعنی به دور از اعتراض از کلافگی مخاطب از اینهمه بی هنری در بیان سخنان و نکات و تحمل مستقیم گویی های گل درشت و بی خلاقیت در دیالوگ ها؛ و به دور از کشف عدم ارتقا و کسب توانایی در این امور، و به دور از بیان بی انگیزگی مخاطب، منتقد و دلسوزان از بیان نقد به دلیل حدس بی اثر بودنشان، صرفا تحلیلی ارئه خواهد شد در فهم اینکه کارگردان محترم (مسعود دهنمکی) چگونه نسبت به مردم جامعه خود نگاه میکند و آیا آثار ابتدایی و انتهایی ایشان تغییری در فهم مردم شناسی داشته است یا خیر؟

مسعود ده نمکی در اولین اثر داستانی خود (اخراجی های1) به درستی در تعریفی که از هم وطن و جامعه ایران ارائه می‌دهد، آغوش خود را باز می‌کند و با اعتراض به نگاه های خشک و ظاهر بینانه و سلبی، با ایجاد دوگانه ای مانند "حاجی گرینوف" به عنوان فردی ظاهر بین و خشک و "مجید سوزوکی" و اطرافیانش به عنوان افرادی ناسالم سعی می‌کند همه را هم وطن های این کشور به حساب بیاورد و ضمن عدم تایید منش مجید سوزوکی و اطرافیانش، در مقابل طرد شدن این افراد اعتراض می‌کند وایده ی خود را بر رشد و ارتقای این افراد میگذارد که شهادت مجید سوزوکی را می‌توان مصداق بارز این ایده(جذب و رشد) دانست.

این روند در اخراجی های دو نیز ادامه دارد  و با وجود همان دوگانه، بعد از اختلافات و درگیری های صورت گرفته بین این دو گروه(مذهبی، غیر مذهبی) در صحنه ای پایانی و بعد از پشیمانی طرف (غیر مذعبی و منفعت طلب) سرود ای ایران توسط همگی اسرای کمپ خوانده می‌شود و مجدد ایده قبلی یعنی هم وطن بودن همه این افراد (جذب و رشد) اعمال می‌شود.

اما کارگردان محترم وقتی به دور از فضای دفاع مقدس در دوران امروز در آثار سینمایی خود دغدغه هایش را پیگیری می‌کند، نگاهی متفاوت به مردم  و جامعه خود دارد.

 در قسمت اول دوگانه رسوایی، مردم به صراحت عوامی هستند منفعل و ظاهر بین، افرادی که بعد از سالها التماس دعا گفتن و نماز خواندن پشت سر روحانی محله خود، بادیدن چند فیلم و صحنه ای مشکوک به روحانی قصه پشت می‌کنند(البته جای پرسش است چرا روحانی فیلم به وظیفه شرعی خود یعنی رفع سو ظن هیچ تلاشی نمیکند). این عوام زدگی و انفعال فکری و دهن بینی مردم جایی به اوج خود میرسد که مومنین نماز خوان و دل سوز اخلاق محله، بدون هیچ حکمی از قاضی و بدون هیچ سند شرعی و صرفا به دلیل تهییج یک بازاری در وسط بازار برای اجرای حکمی (رجم) به خانه دختر بد نام محله می‌ریزند و مخاطب همدلانه با دختر مضطرب و ترسیده از یورش سنگ بدستان نماز گزار در خانه خود منتظر فرج و رهایی ای میشود، که  بعد از افشاگری ای که  توسط دختر انجام می‌شود در پایان همان مردم متوجه حکم بی سند و اشتباهشان می‌شوند و پشت سر همان روحانی نماز اقامه می‌کنند. در رسوایی یک مردم، مومنینی هستند  دلسوز با همان ویژگی های ذکر شده( عوام، ظاهر بین، سست عنصر و...)و جز این قشر، قشر دیگری دیده نمی‌شود تا بگوییم تعریف کارگردان از مردم چیست؟

در رسوایی 2 مسعود دهنمکی تغییر نگاه خود را نسبت به اولین آثارش عمیق تر می‌کند. در رسوایی 2 دیگر از مومنین ولو بی بصیرت خبری نیست و دهنمکی مردم خود را گناهکار خطاب میکند، بله گناه کار. ابتدای فیلم روحانی اهل طریقت از سنت الهی میگوید که گناه باعث زلزله میشود، و در پایان زلزله می آید. بدین طریق میتوان گفت: گناه باعث زلزله میشود، مردم گناه میکنند، زلزله می آید؛ صغری، کبری، نتیجه.

وقتی این روزها کینه توزی کشور های سرمایه سالار جهان بر علیه این مردم مورد اشاره فیلم رسوایی به اوج خودش رسیده است، وقتی پول های بلوکه شده این مردم بی دلیل قصب میشود، وقتی که در عین فشار ها، مردم حمایت و دلبستگی خود را با قدمهایشان در صف های انتخابات و جشن های هرساله و پررونق 22 بهمن نشان میدهند، وقتی برومندان این کشور برای سربلندی و صیانت از آرمانهای انقلاب یا در هنگام رانندگی مورد ترور مملو از بغض و ترس سرمایه سالاران جهان قرار میگیرند و یا کیلومتر ها دورتر با دفاع خود و ریختن قطرات خونشان افزایش کستره تمدنی و ایدئولوژیکی نظام را اثبات میکنند، و وقتی که صاحب نظران این کشور این ملت را توانمند در مهندسی تمدن نوین اسلامی خطاب ، و یا جوانان امروزه را مومن تر از دوران دفاع مقدس خطاب میکنند؛ و با وجود هر آنچه هست  ولی بیان نشد، در این شرایط جناب کار گردان پیشبینی ای از یک ویرانی در  این کشور انجام می‌دهد؛ نه به خاطر حمله روبات های امریکایی مانند فیلم "روبوکاپ"، که به خاطر گنه کاری بیش از حد این مردم.

مردم در رسوایی 2 یا کف زنان منتظر اعدام یک مجرم هستند که در صورت بخشش اعتراض می‌کنند، یا پشت درب خانه حاج آقای اهل طریقت فیلم برای گفتن التماس دعا صف ایستاده اند، یا در دادگاه خانواده معترفند که به خاطر شبکه‌های اجتماعی حاظر به طلاق هستند، یا در خیابان چادر زده اند برای فرار از زلزله و بعد از نیامدن زلزله میرقصند، و یا به گفته نقش اول فیلم "حاج آقا" گناه کار هستند. و هیچ نمای دیگری از مردم دیده نمی‌شود تا شاید گفته شود اکثریتی به خاطر اقلیتی فی المثل رباخوار یا گناه کار عذاب شده اند و لاجرم باید اقشار مذکور را نماینده کل جامعه به حساب آورد.

در پایان متوجه می‌شویم که در امان ماندن این مردم تا به امروز به خاطر حضور افرادی مانند روحانی اهل طریقت فیلم است، زیرا پس از ترد شدن این روحانی و به محض بلند شدن چرخ های هواپیمای حامل ایشان، زمین شروع به لرزیدن می‌کند. البته این لرزش به زلزله ای مخرب ختم نمیشود و دوربین با نشان دادن پرچمی از حضرت ابا عبد الله حسین (ع) علت رحم خداوند به این مردم را اعلام می‌کند.

به عنوان سوالی پایانی برای دوگانه رسوایی پرسیده میشود که: چرا جناب کارگردان تنها راه  اثبات آبرومندی و بزرگی به حق اهل نفسان و روحانیون اهل طریقت را، در بی آبرو کردن مردم خود می‌بیند؟؟؟



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.