جنبش فکری هنری سنما انقلاب

فیلم  30 دقیقه اول من را معطل می کند، مقدمه ای می چیند که می تواند خیلی از جاهای آن نباشد. می تواند این 30 دقیقه را به 5 یا 10 دقیقه تبدیل کند؛ من فیلم را دو بار و با دقت زیاد نگاه کردم و می فهمم که کجاها دارد می رود و می آید چون داستان کوتاه دارد. داستان فیلم برای 20 دقیقه است، یک 20 دقیقه ای خوب و مفید ولی او می خواهد این کار را یک کار سینمایی کند، اصلا بسیاری از فیلم های ایرانی فیلم های کوتاه هستند: یک ماجراهای کوتاه با حاشیه های غیر مربوط.

بررسی فیلم فروشنده توسط سید ناصر هاشم زاده

شما فیلم را موفق ارزیابی کردید! علت چیست؟ حرف فیلم فروشنده چیست؟ 

- فیلم می خواهد برای ما مساله ایجاد کند، و مساله ایجاد می کند یعنی پرسش برای ذهن ایجاد می کند. فروشنده بهترین فیلم فرهادی نیست بدترین هم نیست ولی جزو فیلم های ضعیف آن است.

چرا؟

-  چون 30 دقیقه اول من را معطل می کند، مقدمه ای می چیند که می تواند خیلی از جاهای آن نباشد. می تواند این 30 دقیقه را به 5 یا 10 دقیقه تبدیل کند؛ من فیلم را دو بار و با دقت زیاد نگاه کردم و می فهمم که کجاها دارد می رود و می آید چون داستان کوتاه دارد. داستان فیلم برای 20 دقیقه است، یک 20 دقیقه ای خوب و مفید ولی او می خواهد این کار را یک کار سینمایی کند، اصلا بسیاری از فیلم های ایرانی فیلم های کوتاه هستند: یک ماجراهای کوتاه با حاشیه های غیر مربوط.

کل صحنه های نمایش آرتور میلر به فیلم ربطی ندارد!

ولی می خواهد یک ربطی بدهد.

- دقیقا ولی اینکه بخواهد ربط بدهد با اینکه ربط داشته باشد خیلی تفاوت دارد. اما موفقیت فیلم آنجایی است که ما پیرمرد را می شناسیم. حتی آنجایی نیست که حادثه اتفاق افتاده است چون حادثه به وجه خیلی بدی اتفاق افتاده است و ما نمی بینیم و فقط می شنویم...خوب اقتضای داستان گویی آقای فرهادی هم این است که ما داستان را نبینیم چون اگر ببینیم پرسش نداریم پس برای ما هم قصه را مجهول می گذارد. چه اتفاقی افتاده است؟ آیا مرد آمده است و روی کاناپه نشسته است؟ بعد زن قصه او را دیده است و جیغ کشیده و فرار کرده است. اگر قصه این باشد پرسش شوهر خیلی درست است شیشه چرا شکسته است چرا پایش زخمی شده است؟ قصه می خواهد ما را در تردید نگه دارد و البته این تردید وجود دارد که واقعا چه چیزی وجود دارد؟ نه رعنا می گوید که چه اتفاقی افتاده است و نه عماد از او می پرسد!

استاد اصلا تمام فیلم های فرهادی با همین تردید ها و انکار ها و پوشاندن ها جلو می رود.

بله فیلم هم با مجهول گذاشتن جلو می رود. این نوع ایجاد تعلیق یک نوع پنهان نگه داشتن قصه از بیننده است دیگر و الا تعلیقی بوجود نمی آید و بهتر است بگوییم می خواهد آخر کار غافلگیری کند. حال اینکه این روش چقدر هنرمندانه است یا نیست باید بگوییم در مسائل اخلاقی فیلم که آقای فرهادی بدان پرداخته است کاربرد داشته است چون مساله فیلم اخلاقی است و اینکه رعنا نمی گوید چون اقتضای اخلاق زن ایرانی این باشد و اینکه عماد هم نمی پرسد هم اقتضای اخلاق ایرانی است یعنی یک شرمی وجود دارد.

از زمانیکه پیرمرد وارد داستان می شود و بنظر من داستان شکل گرفته است و هنوز  به اوج خودش هم نرسیده است. و بعد یک پیرمردی به صحنه می آید با بازی خوب آن پیرمرد که اگر انجام نمی گرفت فیلم هدر می رفت و واقعا آن صحنه صحنه دقیقی است. اما برخورد شوهر با او یک لاعلاجی است، و  نمی داند که باید چکار کند؟! و تصمیم می گیرد که پای او را ببیند. و در این لحظه پای او را می بیند و همه چیز را می فهمد و بیننده هم متوجه می شود، اما ما با خود می گوییم او با این پا و با این قلب و شرایط جسمانی چگونه می تواند از این راه پله فرار کند، سوالی است که ایجاد می شود ولی فرهادی پاسخی نمی دهد، چرا؟ چون دنیای داستانی او دنیایی نیست که پاسخی بدهد.

او فقط می خواهد مساله ای ایجاد کند و این کار را هم می کند. نکته ای که می ماند این است که وقتی که پیرمرد را زندانی می کند و می رود تئاتر را بازی می کند و برمی گردد و با عجله هم برمی گردد، و ما در این فیلم چیزی که می بینیم تلاش نه چندان جدی عماد است برای کشف این معما، می بینیم که سرک می کشد اما تلاش به اون معنا نه! فقط یک اضطراب درونی در خود شوهر و زن هست که انگار یک نوع از هم عصبی هستند و ناراحت اند. مخصوصا شوهر که این عصبیت را خوب نشان می دهد.

وقتی که او را زندانی می کند و می رود من سوال می کنم که با او چکار می خواهد بکند؟ این منجر می شود به یک خواسته در عماد که این حرف ها را جلو همسر و خانواده ات بگو و پیرمرد هم ازش خواهش می کند که این کار را  نکند؛ من چون تفکر دین مدارانه را دوست دارم این صحنه را مثل صحنه روز قیامت می بینم. رسوا شدن رو در رو  شدن و اینکه آنچیزی که میبینیم باید آشکار شود آن هم در مقابل کسانی که نمی خواستیم هیچ وقت ببینند.

اما عماد در این آشکار شدن خیلی عمیق نیست و بیشتر می خواهد دل خودش را راضی کند، بیننده هم هوز نمی داند این اتفاق تا کجا بوده است؟ تا اینجا که زن او را در حمام دیده است یا اینکه اتفاق دیگری مثل تجاوز پیش آمده است. و البته این هم مهم است چون اگر تجاوز باشد ما انتظار داریم که یک انتقام ایجاد شود، ولی از نوع مماشات عماد می توان فهمید که حتما اتفاقی نیافتاده است. ولی به هر حال من را مساله دار کرده است.

مساله دقیقا چیست؟

بین عماد و زنش یک مساله ایجاد می شود. زنش می گوید اگر تو این کار را بکنی من میگذارم می روم. یعنی چی؟ چند عامل می تواند زن را نگه دارد، یکی شرمش است که می گوید نگو چون زشت است، یکی دیگر این که نسبت به این پیرمرد دچار ترحم شده است یعنی او آدمی نبوده است که خودش آمده باشد در را باز کرده باشد، حتی این آمده است در را باز کرده است به گمان اینکه همسرش است او هم داخل آمده به امید اینکه این زن آن زن بخصوص است! یک اشتباه و یا یک امر شبهه ناک ایجاد شده است. پس مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که همسر او که عریان در حمام بوده است توسط مرد دیگری دیده شده است. آیا این تصادفی دیده شدن مهم است؟ اما او می گوید تو سمت حمام رفتی و شیشه شکته است پس یعنی تو تعرض کردی؛ چرا در اندیشه عماد این هست چون در اندیشه هر مرد ایرانی مسلمان این است که نسبت به همسرش یک چنین نسبتی داشته باشد.

اما مهمترین عکس العمل چیست؟ مثلا در فیلم «قیصر» او می رود و چاقو برمی دارد و حریف ها را می کشد. اما اینبار قیصری وجود ندارد یک آقا معلم است که اوج برخوردش یک سیلی است. آن هم نه جلوی دیگران او را می برد در یک اتاقی و در تنهایی یک سیلی به گوش او می زند سیلی که همسر خودش را هم آزرده می کند، آن مرد هم در راه پله می افتد و قلبش می گیرد و اورژانس می آید و می برندش و ما نمی دانیم که برای او چه اتفاقی می افتد؟ چون این هم مساله فرهادی نیست که درست هم است اما عماد نتوانسته است بگذرد و فقط یک سیلی زده است. نگرانی ما چیست؟ آیا ما نگران خانواده پیرمرد هستیم که نمی دانند او چجور مردی است، یا ناراحت این هستیم که همسر عماد دیده شده است و هیچ کدام را ایجاد نمی کند و با این کار مساله ایجاد می کند برای بحث.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.