جنبش فکری هنری سنما انقلاب

فیلم پر مدعا شوع نمی شود، به سادگی هرچه تمام تر، اما جذاب، درست مثل ویلایی ها. ویلایی ها بهشت برینی نیست که بخواهد با تملق و بزرگنمایی چیزی را به مخاطب القا کند. با تماشاچی همراه است، به سادگی حرف میزند، داد و فریاد نمی زند. روایتی می کند از آنچه که امروز از یادهایمان رفته است.

ویلایی که بهشت برین نیست؛ نگاهی به فیلم ویلایی ها/ محمد امیر احمدی

بسم الرحمن

ویلایی ها؛ روایتی درباره آن هایی که وقتی یادشان می افتیم اولین چیزی که به ذهنمان می رسد سهمیه است اسمی کنایه آمیز. سهمیه هایی که حال دیگر نمی دانم چقدر ارزشش را دارد. انگار خیلی چیزها از یادمان رفته است. موضوع فیلم بسیار ناب، جذاب و در عین حال سخت است.

فیلم پر مدعا شوع نمی شود، به سادگی هرچه تمام تر، اما جذاب، درست مثل ویلایی ها. ویلایی ها بهشت برینی نیست که بخواهد با تملق و بزرگنمایی چیزی را به مخاطب القا کند. با تماشاچی همراه است، به سادگی حرف میزند، داد و فریاد نمی زند. روایتی می کند از آنچه که امروز از یادهایمان رفته است.

در تمام طول فیلم ضربان قلبم با ریتم تند می زد. بعضی جا ها بغض پشت گلویم سنگینی می کرد؛ اما پاره نشد. قبل از فیلم فردی را در آن طرف خود دیدم که گمان کردم شاید تا آخر صدای غرغر او را حداقل برای یک بار هم که شده، بشنوم؛ اما بغضی که برای من پاره نشد برای او پاره شد و صداهای گریه او را در طول فیلم می شنیدم.

فیلم با تو همراه است، در عین روایت از گذشته، امروزی است. درک ات می کند. با کسی شروع می کند که با تو همراه تر است و تو را هم راه با او از پیج ها و سربالایی ها گذر می دهد تا شاهد اوج گفت او باشی. کسی را نشانت می دهد که درباره اش قضاوت می کنی؛ اما نمی شناسی اش، تو را با او آشنا می کند. غلو نمی کند، آرام جلو می رود و هنرمندانه به تصویر می کشد.

اما روایت یا همان قصه، کمی پاره پاره است، دنباله دار نیست. تورا مجذوب و مرعوب نمی کند. سرگرم نمی کند زیرا بعد از هر روایتش تو را از فیلم بیرون کرده و بعد دوباره به داخل دعوتت می کند. عدم انسجام مشکل اصلی است. سبب می شود دچار فراموشی شوی. در طول فیلم جگرت می سوزد اما از سالن سینما که خارج می شوی دقیقا نمی دانی چه شده است. حس می کنی گذشته ها گذشته و درگیر فیلم نشدی. این کاری بود که نرگس آبیار به زیبایی انجام می دهد.

بازی ها خوب نیست در حد متوسط. فرمانده اردوگاه خوب است تا یک ربع آخر اما در آخر کار نیمه تمام باقی می ماند و تبدیل به شخصیت نمی شود. این قسمت فیلم که یک ربع آخر آن است بسیار حساس بود لحظاتی که باید به تصویر در می آمد خوب از آب در نیامد، باید تنهایی های او به تصویر کشیده می شد تا شخصیت کامل می شد تا تبدیل به یک قهرمان شود که همیشه در ذهن ها باقی می ماند؛ اما تنهایی های او در قصه دیده نشد و بازیگر هم ازعهده ی نقش نتوانست برآید. صابر ابر در حضور کوتاهش نتوانست از عهده نقشش برآید و این به فیلم ضربه زد. بازیگر ها در حد متوسط  و بعضی پاینتر بودند، البته کار بسیار سخت بود، نمی توان نقش های آن را با نقش های امروزی مقایسه کرد که در نهایت سبب شد از بازی ها راضی نباشم.

با این که از فیلم راضی بودم اما از ظهور چنین کارگردانی خرسند تر ام و امیدوارم بعد از این، کارهای بهتری از این کارگردان شاهد باشیم. فیلم به عنوان فیلم اول کارگردان خیلی خوب بود و امیدوارم از آن به عنوان سکوی پرش استفاده نشود؛ اما اگر میخواهد ادامه دهد باید خود را برای این ژانر آماده کند. اینجا جایی است که مانند ویلایی ها نباید انتظار فرش قرمز داشته باشی. باید از سختی های آن عبور کنی. نباید گرفتار بداخلاقی ها و نیش و کنایه ها شوی. باید با "خودش" وارد معامله شوی تا در این راه باقی بمانی. با آرزوی موفقیت برای منیر قیدی کارگردان با استعداد ایران زمین.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.