جنبش فکری هنری سنما انقلاب

استاد محمد مهدی رسولی: «باید کنکاش کنیم که اینجا منظور از سد، سد کدام معبر است و آیا معبر همان راه است یا یک بیراهه که با عنوان راه ارائه می‌شود؟ اخلاق در یک بسته‌بندی شیک به عنوان دین ارائه می‌شود و همزمان درباره خطرات دین هشدار داده می‌شود و شخص را از نزدیکی به آن برحذر می‌دارند. فیلم در انتها تعلیق دارد.

مشروح نشست نقد و بررسی فیلم سد معبر با حضور آقای هاشم زاده و رسولی

به گزارش سینما انقلاب نشست نقد و بررسی فیلم سد معبر، روز جمعه 22 بهمن،  با حضور سید ناصر هاشم زاده نویسنده و منتقد سینما و محمدمهدی رسولی منتقد ادبی، و اجرا کیوان امجدیان کارشناس و منتقد سینما در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

محمدمهدی رسولی معتقد بود که در این فیلم به تاثیرات لقمه حلال به عنوان یک پدیده اخلاقی نگاه شده است. وی رو آوردن فیلمساز به این پدیده را با توجه به احتمال انتقادات تند و تیز روشنفکران را به فال نیک گرفت و در قحطی فیلم‌هایی که به مسائل اخلاقی بپردازند این را یک غنیمت دانست.

آقای هاشم زاده معتقد بود که باب شدن این نوع فیلم‌ها، باعث شده است که تصور شود اگر راستی و درستی اندکی هم بین مردم رواج دارد به خاطر اخلاق نیست و دلیل آن یک نوع ترس خرافی است. در جایی از فیلم دوست کاراکتر نخست به او می‌گوید که دلیل این مشکلات پیش آمده همان مالی است که به ناحق به دستش افتاده است. این مساله از زبان بقیه کاراکترها هم شنیده شد. در واقع ما نمی‌خواهیم اخلاقی را رواج دهیم که در آن، برای اخلاق، مبنای اعتقادی وجود نداشته باشد. در این فیلم این مورد دیده نشد. اخلاق بر اساس همان ترس خرافی بود که مردم معتقدند اگر مال کسی را بخورند باید غرامت دهند. چیزی که در این فیلم دیدیم نسبتی با این اعتقاد نداشت. روشنفکران هم بخاطر همین مساله به این فیلم اعتراضی نخواهند داشت.

آقای رسولی در ادامه معتقد بود که فیلم، مساله عقوبت را به عنوان صورت مساله مطرح می‌کند و این به دلیل تصویر‌گری نوعی از «دین مدرن‌شده» است که اگر فرضاً دروغ نمی‌گویید یک وظیفه شهروندی را دارید انجام می‌دهید و ارتباطی با خداوند ندارد. این فیلم این جسارت را به خود داده است که این بحث را مطرح کند. اصل ماجرا این است که مقدرات کار بر اساس یک تصادف بزرگ رخ می‌دهد و طرح این دین جدید که خیلی شبیه اخلاق است و در حال پرو بال گرفتن است در فیلم مشاهده می‌شود. نگاه التقاطی دین و خلط‌کردن این موضوع با مساله اخلاق باید مرزهایش مشخص باشد که باز هم در فیلم این مرزبندی مشخص نیست.

وی در ادامه با اشاره به اینکه این چهارمین فیلمی بود که در این جشنواره دیده است  که مسائل را با تصادف حل کرده‌اند آن را ناشی از ضعف فیلمنامه نویسی در ایجاد موقعیتهای مختلف دانست

هاشم زاده نیز  در همین رابطه معتقد بود که آسانترین گزینش‌ها وقتی داستان در بن بست است و گیر می‌کند یک تصادف است. وی این را یک ضعف بزرگ تلقی کرد مخصوصاً وقتی تصادف ها نسبتی با ماجراها نداشته باشند. هاشم زاده در بخش دیگری از صحبت ها از اخلاق استفاده شده در فیلم به شبه اخلاق تعبیر کرد و گفت: « در این فیلمها با اخلاق روبرو نیستیم. چون اخلاق یا مبتنی بر الهیات است یا مبتنی بر یک سری از اصول فلسفی. در دوره جدید مبنای اخلاق در تئوری های غیر اعتقادی سود و منفعت است. در قشرهای کم سواد هم که خرافات است که به اخلاق معنی می دهد. سینما و داستان در ایران به تبع جهان به اخلاق می پردازد و از این نظر خوب است و اساساً کار داستان و سینما باید همین باشد. مشکلی که پیش می آید این است که مسوولانی که اطلاعی از سینما ندارند و تصویر را نیز نمی‌شناسند به محض طرح مسائل اخلاقی و دینی مانند حلام و حرام در فیلم‌ها به آنها جایزه می‌دهند در صورتی که متوجه نیستند که فرضاً اصل مساله در این فیلم،  حرام و حلال نیست. طرح این مساله است که همه در این جامعه همه کار انجام می‌دهند، رشوه می‌گیرند، دروغ می‌گویند، شرابخواری می‌کنند اما وقتی به آنها می‌گویید به ابوالفضل قسم بخور، تنشان می‌لرزد. مدیران عوام گرای ما هم چون متوجه این مسائل نیستند جوایزشان را به این نگاه‌ها می دهند. این نگاه‌ها در واقع اخلاق نیستند. یک نوع بی‌قراری اجتماعی را توصیف می‌کنند که چون نمی توانند به آنها استقرار دهند آنها را با تصادف پیش می برند. اصولاً بیقراری موقعیت خود انسان در هستی است. از یک انسان عامی و ساده گرفته تا یک فیلسوف بزرگ این بی‌قراری‌ها را دارند. اگر وجه اجتماعی این بی قراری‌ها را بتوانیم مطرح کنیم و آن را رسانه‌ای کنیم لحن آن عصبی می‌شود. اگر استقراری پیدا کنند کیفیت فیلم و کیفیت بازی‌ها مشخص می‌شود اما چون این استقرار وجود ندارد ناچار به تایید کیفیت می شوید. رسانه هم که عامل غفلت بشر امروز است و سینما هم گاهی از یک رسانه فرهنگی هنری به یک رسانه عمومی تبدیل می شود و همان مسائل ژورنالیستی مطرح‌شده در روزنامه ها را عیناً در انعکاس می دهند با همان بی قراریها. در صورتی‌که در هنر و بخصوص در سینما باید وضعیت مستقر آدم‌ها را بررسی کنیم. حتی انسان‌های آشفته‌ای که غرق در فقر و بدبختی و رشوه و گناه هستند نیز لحظاتی دارند که این لحظات قابل بیان هستند و فیلمسازان بزرگ و متفکر اگر لحظات غم و اندوه و عصبیت آدم‌ها را برجسته کرده‌اند در کنارش لحظات تنهایی و استقرار و احیاناً گریه و نظایر اینها را نیز مطرح کرده‌اند این آن جایی است که می توان از اخلاق صحبت کرد. جایی مثلاً در آثار برگمن، کوروساوا، شکسپیر و ... در این فیلم این وضعیت استقرار را ندیدیم. اگر فیلم فقط 10 دقیقه سکون داشت ارتباط تماشاگر را از دست می داد. مخصوصاً بازی‌ها هم که برون¸ریز و عصبی بودند و اگر از آنها می‌خواستید 5 دقیقه بدون کلام بازی کنند که بازی آنها دیده شود متوجه این عدم استقرار می‌شدید. به بیننده فرصت داده نمی‌شد و سریع خبرها را به او می‌دادند و خبر هم در لحظه تاثیر عاطفی خودش را خواهد گذاشت. مخصوصاً که با شیوع شبکه‌های اجتماعی به این نحوه خبرگیری عادت کرده‌ایم. تماشاگر همان لحظه به لحاظ عاطفی با خبر درگیر می‌شود اما فاصله که می‌افتد آن حادثه گم می‌شود. این گم‌شدن‌ها در درازمدت برای ما یک بدبینی مستمر ایجاد می‌کند.

رسولی نیز در بخش دیگری از صحبت‌ها به عنوان فیلم اشاره کرد و خاطرنشان کرد : « باید کنکاش کنیم که اینجا منظور از سد، سد کدام معبر است و آیا معبر همان راه است یا یک بیراهه که با عنوان راه ارائه می‌شود؟ اخلاق در یک بسته‌بندی شیک به عنوان دین ارائه می‌شود و همزمان درباره خطرات دین هشدار داده می‌شود و شخص را از نزدیکی به آن برحذر می‌دارند. فیلم در انتها تعلیق دارد. شب تا صبح آبستن کلی حوادث است و ما نمی‌دانیم در انتها کاراکتر اصلی چه تصمیمی می‌گیرد. با توجه به درونمایه اجتماعی خیلی ها موافق این می‌شوند که پولها را بردارد و برود چون فیلم همه را اینگونه نشان داد و ما هم به عنوان ببیننده عنصری در همان فضا هستیم. فیلم راه درست را نه تنها انتخاب که حتی تایید هم نمی‌کند.

نظر دو منتقد درباره بازی‌ها نیز، بخصوص بازی حامد بهداد و باران کوثری، این بود که این دو بازیگر موقعیت‌های قبلی در فیلم‌های قبلی خودشان را تکرار کرده‌اند و چیزی به آنها اضافه نکرده‌اند. هاشم زاده در همین رابطه معتقد بود در فیلم قهرمانی ساخته نمی‌شود و دلیل آن را ضعف در فضاسازی می‌دانست. وی گفت: «در این فیلم فضاسازی سرنوشت ماجراها را تعیین نمی‌کند بلکه این آدم‌ها هستند که این کار را انجام می‌دهند. در فیلم، به شکل سماجت‌واری از تیپ‌های دستمالی‌شده استفاده شده است و حتی بازیگرها هم بخاطر ارائه این نوع بازی‌ها قبلاً جوایزشان را هم گرفته‌اند. تیپ هم بزرگترین عنصر غوغا و هیاهو است و نمی‌تواند کار عرضی انجام دهد و مدام در طول داستان حرکت می‌کند و هیجان زده جلو می رود.»



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.