جنبش فکری هنری سنما انقلاب

پیام فیلم مادری در درجه ی اول ضدیت با خانواده است در درجه ی بعد ضدیت با جنس مرد و در نهایت هم ضدیت با دین و مذهب.

مادری؛ فیلمی بر ضد خانواده/ محمد بحرینی

فیلم مادری که اولین تجربه ی بلند کارگردان آن است، فیلمی است که از لحاظ فیلمنامه و قصه بسیار ضعیف و بی سر و ته است. نه تنها داستان آن هیچ روند مشخصی ندارد بلکه بسیار بی ارتباط با نام فیلم است. فیلم نه در ساختار و نه در محتوا اصلاً در حد و اندازه ی جشنواره نبود و مهم ترین پیام فیلم ضدیت با خانواده است. فیلم مادری خانواده را بنیادی سست و بی معنی نشان می دهد و به ویژه زنان را دعوت به جدایی و تنهایی می کند و به آن ها دلگرمی می دهد که می توانید تنها هم زندگی کنید.

پیام فیلم مادری در درجه ی اول ضدیت با خانواده است در درجه ی بعد ضدیت با جنس مرد و در نهایت هم ضدیت با دین و مذهب. دو خواهر با نام های نوا و گلنار به همراه خاله ی خود در شهر یزد زندگی می کنند که همگی در اطراف خود با مردانی مواجه اند که یا مزاحم اند یا فریب کار و یا معلوم نیست چه هیولاهای خطرناکی هستند که تمامی کاراکترهای زن فیلم از دست آن ها فراری هستند. نوا فردی به نام کاوه را بسیار دوست دارد، اما کاوه بی هیچ دلیلی او را رها کرده و با یکی از دوستان نوا قصد ازدواج دارد. شوهر گلنار هم که به ظاهر مرد خوبی است و چیز بدی از او در فیلم نشان داده نمی شود، اما معلوم نیست چه بلایی بر سر گلنار آورده که گلنار به همراه دختر کوچکش از او فرار کرده و به خانه ی خاله اش پناه آورده. شوهر خاله ی نوا و گلنار نیز معلوم نیست که چه هیولایی بوده که خاله ی آن ها از او جدا شده و این طلاق را برای خود یک پیروزی و نجات می داند. همچنین در سراسر فیلم مردان دیگری وجود دارند که همگی یا خشک و بی احساس اند، مانند پدر کاوه و یا چشم چران و هوس رانند. دوست نوا مستاجر یک زن و شوهری است که در فیلم نشان داده می شود مرد صاحب خانه علی رغم داشتن همسری چادری، برای دوست نوا که مستاجرش باشد مزاحمت هایی ایجاد می کند. در بعضی سکانس های کوتاه نیز مردانی وجود دارند که گاهی راننده ی تاکسی و فروشنده اند که آن ها نیز چشم چران و هوس ران به تصویر کشیده می شوند به گونه ای که وقتی مرد راننده تاکسی یک دیالوگ می گوید گلنار باید بگوید: به شما ربطی ندارد آقا، شما جلوی رویتان را نگاه کنید. کارگردان فیلم در مصاحبه ای گفته بود: " مادری، فیلمی کاملاً زنانه است ولی من هیچ گاه دیدگاه های فمنیستی نداشته و ندارم و از این دیدگاه ها بیزارم. اتفاقاً در فیلمم مردان بسیار خوبی وجود دارند و تفاوتی میان مرد و زن در فیلمم قائل نشده ام. " اما آن چه که در فیلم مادری مشاهده می شود کاملاً عکس اظهارات خانم کارگردان است و فیلم به شکل افراطی ضد مرد و همچنین بر ضد تشکیل خانواده است. حتی در فیلم دیالوگ هایی وجود دارد که کاملاً بیانیه و دستورالعمل های فمنیستی است. به عنوان مثال در سکانسی که نوا پیش دوست خود دارد درد دل می کند و از خیانت کاوه به خود ناراحت و گریان است، به دوست خود می گوید: من بدون کاوه نمی توانم زندگی کنم. اما دوستش در پاسخ به او می گوید: معلوم است که می توانی. همه ی ما می توانیم. همچنین در جای دیگر وقتی خاله ی مسن نوا و گلنار در رابطه با ماجرای طلاق خودش صحبت می کند، می گوید: نسل ما، نسل سوختن و ساختن بود و این شما بودید که به من جرات طلاق گرفتن دادید. این دیالوگ ها به علاوه ی فیلمبرداری فیلم در شهر یزد پیام ها و اهداف معین و مشخصی را می رساند. فیلم به شدت مخالف با تشکیل خانواده و دعوت کننده به جدایی و طلاق است و جالب این جاست که نام فیلم " مادری " است. باید از خانم کارگردان پرسید که آیا با فروپاشی خانواده مفهومی به نام مادر باقی می ماند؟ فیلم مادری آن چنان چهره ی زشتی از خانواده نشان می دهد که گویی خانواده یک بلای آسمانی است و همه باید از آن فرار کنند. در عین حال نوا و دوستش در یک مزون لباس عروس کار می کنند و شوهر گلنار فیلمبردار مجالس عروسی است و در یک سکانس از فیلم، مراسم عروسی نشان داده می شود که شوهر گلنار در حال فیلمبرداری از آن است . این نوع نشان دادن مراسم عروسی و لباس عروس در ساختار کلی فیلم چهره ی مراسم عروسی و تشکیل خانواده را در ذهن مخاطب خراب می کند.

انگاره های ضد مذهب نیز در  این فیلم مشاهده می شود. شروع فیلم که با حرکت نوا در راهروهای تو در توی یک مجموعه ای است که شبیه به یک ارگان یا سازمان دولتی می ماند، این حس را القا می کند که زنی سرگردان در جست و جوی حق و حقوق خویش است. سپس وارد اتاق پدر کاوه می شود. پدر کاوه با ظاهری مذهبی است و دیگران او را حاج آقا صدا می کنند. وقتی نوا به او می گوید که من و کاوه همدیگر را دوست داریم، او مودبانه نوا را از اتاقش بیرون می کند. در سکانس بعد نوا این ماجرا را برای دوستش تعریف می کند و دوستش به او می گوید: نگران نباش، مگر این جماعت دوست داشتن می فهمند؟ صدای قرآن و اذان در سکانس های مختلف پخش می شود و جالب این جاست در یک سکانس صدای اذان می آید و خاله را می بینیم که وضو می گیرد و نماز می خواند اما در یک سکانس دیگر هم صدای اذان پخش می شود، این بار نوا نشان داده می شود که در پشت بام دارد به بدبختی های خود گریه می کند و گویی نماز و واجبات دینی در نسل جدید محلی از اعراب ندارد.

انگاره های نمادین برای ضدیت با جنس مرد نیز در فیلم کم نیست. به عنوان مثال وقتی پس از این که مقداری از فیلم می گذرد و مدام زنانی که تحت ستم و مزاحمت مردان هستند را می بینیم به سکانسی می رسیم که دختر بچه ی خردسال گلنار دارد یک قصه ای را تعریف می کند که آن قصه این گونه است: گرگ ها خرگوش ها را می خورند. خرگوش ها لانه ندارند ولی گرگ ها لانه دارند و گرگ ها خرگوش ها را اذیت می کنند. در سکانس پایانی فیلم شوهر گلنار بعد از مرگ گلنار دختر کوچکش را به نوا می سپارد و می رود. وقتی نوا از او می پرسد که به دخترت بگویم که پدرت کی برمی گردد؟ پاسخی نمی دهد و در پایان بندی فیلم، شوهر گلنار به سمت کوچه حرکت می کند که در انتهای کوچه تعدادی مرد با همدیگر گلاویز شده و کتک کاری می کنند و دختر بچه ابتدا به سمت پدرش می دود اما وقتی می بیند که پدرش دارد به این دنیای خشن مردانه می رود پشیمان شده و به آغوش نوا باز می گردد. در این سکانس پایانی نیز تصویر، پیام کاملاً واضحی را می رساند.

در مجموع فیلم مادری فضای به شدت آشفته و غیر منسجم دارد و ضعف فیلمنامه و قصه از مهم ترین ضعف های آن می باشد. در مجموع هم مشخص نمی شود که نام فیلم چه ارتباطی با داستان فیلم دارد که این نام برای آن انتخاب شده است. تنها کسی که در این فیلم مادر است همان گلنار می باشد که فقط در چند سکانس حضور دارد. ابتدا می بینیم که دست دخترش را گرفته و به خانه  ی خاله اش آمده است و معلوم نیست که شوهرش چه بلایی بر سرش آورده که از او متنفر است. بعد هم چند سکانسی که دارد نقاشی می کشد و همچنین سکانس هایی که با استادش قصد سفر به خارج از کشور را دارد اما در میانه پشیمان می شود و گویی تنها بودن را به آوردن مردی جدید در زندگی خود ترجیح می دهد. در اواسط فیلم هم که مشخص می شود سرطان دارد و می میرد. بنابراین ارتباط نام فیلم با تنها مادر قصه معلوم نمی شود و گویی فیلم آن قدر مصر است که پیام های ضدیت با خانواده، جنس مرد و مذهب را فریاد کند که یادش می رود قصه بگوید و یک فیلم بی سر و ته و بدون تعلیق و جذابیت را شاهد هستیم.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.