جنبش فکری هنری سنما انقلاب
گفتگویی با علی نوری اسکویی کارگردان انیمیشن رهایی از بهشت؛

علی نوری اسکویی: ویژگی بارز شهید چمران در همان زندگی پهلوان اسطوره ای نمود دارد و مخاطب نوجوان ما وقتی این را نگاه میکند، شیفته ی ویژگی هایی در شخصیت قهرمان میشود که با یک قیاس ساده میتواند به این برسد که ما چه چیزی میخواستیم به او بگوییم. ماجرا خیلی پیچیده نیست. 

اسکویی: اگر مدیران سینمایی ما پای خود را از سینما بیرون بکشند، همه انیمیشن سازها به مسائل ارزشی روی می آورند

از حضور شما تشکر می کنم. من خودم انیمیشن شما را دیدم و خیلی لذت بردم. می خواستم برای ما این انیمیشن را از نظر تکنیکی، ایده اولیه و سیر شکل گیری آن توضیحی بفرمایید.  

 

آقای اسکویی: ما از خیلی وقت پیش فکر می کردیم که خیلی خوب است که اتفاقی را در سینمای انیمیشن کشور رقم بزنیم که ویژگی ها و قابلیت هایی که انیمیشن برای روایت بعضی از داستانها و مضامینی که باید بیان شوند، معرفی کنیم. انیمیشن به دلیل فضای پویا و متنوع و محدود نبودن به چیزی، میتوانست موقعیت خیلی خوبی باشد برای روایت داستانهایی که در فیلم زنده تقریباً قابل بیان نیست. البته یک رویکرد دیگر هم در انیمیشن هست و آن اینکه میتوانیم به انیمیشن صرفاً بعنوان سرگرمی نگاه کنیم؛ ولی برنامه ی ما این نبود. ما احساس میکردیم بخشی از روایتهایی که برای ما مهم است و میتوانیم در آنها قهرمان سازی کنیم و به اسطوره های معاصر بپردازیم _این دفعه برای مخاطب نوجوان_ در قالب انیمیشن قابل پیاده سازی است. 

انتخاب موضوع و رسیدن به داستان شهید چمران هم کار ما را سخت تر کرد. درباره ی اینکه چگونه به شهید چمران رسیدیم، باید بگویم من خودم به شخصه خیلی به ایشان علاقه مند بودم و طبیعتاً این مورد در انتخاب موضوع بی تاثیر نبود. احساس میکردم اگر بخواهم وارد روایت داستان یکی از شخصیت های معاصر بشوم، اولین انتخابمان قطعاً ایشان خواهد بود. ما میتوانیم برگردیم و الگوهایی خیالی و عجیب و غریب و شبیه به الگوهای کشورهای دیگر را بسازیم؛ ولی به نظر من قهرمان ساختنی نیست. قهرمان باید وجود داشته باشد. کشورهایی باید به دنبال قهرمان سازی بروند که قهرمان ندارند و میخواهند جای خالی این قهرمانها را با چنین شخصیتهای خیالی پر کنند. ما در اواخر این ماجرا به این نتیجه رسیده بودیم که ما باید شخصیتی مثل "بن تن" داشته باشیم. ولی چرا؟ من هیچ وقت نیاز ایران به "بن تن" و "سوپرمن" را درک نکرده ام. اگر آمریکا "سوپرمن" میسازد چون در تاریخ کوتاه خود، قهرمان مهمی ندارد. حتی با وجود این، وقتی شخصیت قهرمانی میسازد سعی میکند از اسامی همان قهرمانهای کمرنگ تاریخ خود مثل سربازان و... استفاده کند. مثلا" اسم شخصیت فضانوردی که در "داستان اسباب بازیها" بود، اسم فضانورد بسیار معروفی است که اولین بار از آمریکا پا به کره ی ماه گذاشت. یا همان شخصیت کابوی که در این انیمیشین هست، اینها همه اسامی قهرمانهایی است که از دل تاریخشان بیرون می آورند. ولی نکته اینجاست که خوب به آن می پردازند. اینگونه نیست که عین زندگی قهرمان را روایت کنند. سعی میکنند بر اساس المان های جذابی که برای مخاطب وجود دارد، اسامی قهرمانهای خود را در دل آن بگنجانند. تقریباً ما هم سعی کردیم با همین شیوه در پروژه ی "رهایی از بهشت" عمل کنیم؛ هرچند میخواستیم خیلی محکمتر و صریحتر به زندگی شهید چمران بپردازیم. ولی قرارمان را بر این نگذاشتیم که راه بیفتیم و داستانی که میتوانست با اشخاص واقعی هم ساخته شود، بصورت انیمیشن بسازیم. 

 

حالا فکر میکنید این شخصیت پهلوانی کهنی که در داستان هست بچه ها را به خودش جذب میکند و یا شخصیت شهید چمران؟ 

آقای اسکویی: ببینید؛ واقعیت این است که اساساً اسم شهید چمران دیده بشود و یا نشود، برای من اهمیتش کمتر از این است که شخصیت ایشان دیده شود. یکی از مشکلاتی که درگیر آن هستیم و من آن را بعنوان یک آسیب در روایت داستان قهرمانان کشورمان میدانم، این است که پرداخت به اسامی اقناعمان میکند و فکر میکنیم که این کافی است. یعنی فکر میکنیم بودن اسم یک شخصیت بزرگ تاریخمان روی فیلم، کافی است. درحالیکه اگر بتوانیم شخصیت این قهرمان را روایت کنیم، حتی اگر اسمش به میان نیاید، خیلی موفق تر هستیم؛ چون افراد خودشان به دنبال اسم خواهند رفت. من یادم هست وقتی فیلم پخش شد، با افرادی صحبت کردم که خیلی شناختی از ایران و انقلاب نداشتند. اولین سوال آنها از من این بود که آیا این شخصیت واقعی بود؟ سوال دومشان این بود که آیا مطلبی، چیزی درباره ی او دارید که ما بخوانیم؟ ببینید؛ اگر شما درباره ی یک شخصیت، درست صحبت کنید افراد به دنبال نام و کنیه ی او خواهند رفت. ولی اگر فقط راجع به یک سری اطلاعات ساده و جزئیات مثل نام و ... صحبت کنید، طبیعتا" تنها چیزی که به آن توجه نمیکنند شخصیت آن قهرمان خواهد بود و همین گمراه کننده است. 

 

حالا چرا شخصیت شهید چمران در این انیمیشن کمتر حضور داشت؟ و آیا فکر میکنید به آن هدفی که داشته اید رسیده اید؟

آقای اسکویی: ببینید؛ ویژگی بارز شهید چمران در همان زندگی پهلوان اسطوره ای نمود دارد و مخاطب نوجوان ما وقتی این را نگاه میکند، شیفته ی ویژگی هایی در شخصیت قهرمان میشود که با یک قیاس ساده میتواند به این برسد که ما چه چیزی میخواستیم به او بگوییم. ماجرا خیلی پیچیده نیست. ما گاهی در قضاوتهایمان، خیلی از چیزهایی که شاید برای قضاوت نیاز نیست از جاهای دیگر با خودمان همراه میکنیم. در این مدت من آدمهایی را دیده ام که بزرگترین ناراحتی شان درباره ی فیلم، این بوده است که چرا راجع به شخصیت شهید چمران فیلم ساخته اید؟ و میگفتند شما باید راجع به یک چیز جذابتر فیلم می ساختید. سوال من این بود که شماها نمیتوانید جذابیت را براساس اسامی و آدمها بسازید. جذابیت یک فرایند کاملا" لایتناهی است که میتواند در هر جایی خودش را نشان دهد و برای آدم های مختلف، شکل و صورت مختلفی داشته باشد. خیلی چیزها میتواند جذاب باشد که از دید یک سری افراد دیگر، کریه یا ترسناک یا سطحی است. 

برخورد مخاطب نوجوانی که در این مدت من در سینما با آنها فیلم را دیدم، نشان میداد که اتفاقا" مخاطب نوجوان، آن بخشی از شخصیت فیلم که به دنبال آن می گشته است، پیدا کرده است. مخاطب نوجوان ما، پهلوان منفعل نمیخواهد. پهلوانی میخواهد که قهرمان باشد، جنگجو باشد، رزم آور باشد، خوش سیما باشد، خوش صحبت باشد، مهربان باشد و... ممکن است یک جاهایی ارتباط و ارجاعش به شهید چمران را کمتر از بزرگترها متوجه شود؛ ولی در نهایت برایند ماجرا این است که وقتی از سینما بیرون می آید، میگوید من هم میخواهم مثل آن پهلوان باشم. اینها حداقل هایی است که انیمیشن ما میتواند به مخاطب خود ارائه دهد. ما در هر اثری نمیتوانیم انتظار حداکثری را بدست آوریم. فیلم، میتواند زمینه ساز باشد و وقتی از سینما بیرون می آید بگوید من یک پهلوان ایرانی دیدم که او را دوست دارم. 

فیلم ما برای مخاطب بین الملل هم خیلی حرف داشت. حداقل آن این است که این فیلم درباره ی دنیای پیچیده ی ما آدم ها صحبت میکند. دنیایی که با خشم و نفرت و جنگ و رذایل انسانی آن را رنگ کرده ایم و نمیتوانیم رنگ زیبایی که در ذهن پاک بچه ها وجود دارد را ببینیم. اگر کسانی در دنیا باشند که لحظاتی از این زیبایی را به بچه ها هدیه داده باشند، اینها افراد بزرگی هستند؛ فرای اینکه به چه دین و مسلکی هستند و اهل کجایند. شهید چمران چنین فردی است.

 

بسیار خوب. مقداری وارد بحث تکنیکی شویم. من فکر میکنم آن قسمتهایی که امروزی است و درباره ی شهید چمران است، از تکنیک انیمه های ژاپنی استفاده کرده اید. درست است؟ اگر اشتباه نکنم برای بار اول است که از این تکنیک در انیمیشن های ایرانی استفاده میشود. حالا چرا از این تکنیک برای فضای امروزی استفاده کردید؟ چرا از همان تکنیکی که برای فضای کهن بود استفاده نکردید؟

آقای اسکویی: در فیلمهای بلند چنین چیزی را نداشته ایم و بیشتر جهت گیری ما به سمت انیمیشن آمریکایی بوده است. ولی در فیلمهای کوتاه چنین موردی را داشته ایم.

درباره ی اینکه چرا از این تکنیک درباره ی فضای امروزی استفاده کردیم، ببینید، اساسا" ذائقه ی ذهنی مخاطب وقتی میخواهد حرف جدی بشنود و وارد دنیایی بشود که تمثیلی از دنیای واقعی است، به یاد فیلم های انیمه ی ژاپنی می افتد. این ذائقه از قبل ساخته شده است؛ چون فیلمهای بسیاری ساخته اند که مضامین واقعی بسیاری در آن بوده است و با این تکنیک ساخته شده است. من خودم احساس کردم که این تکنیک میتواند به دلیل آن سواد بصری که از قبل برای مخاطب شکل گرفته است، میتواند برای او آشنا باشد. در این انیمیشن هم وقتی میخواهیم وارد فضای امروز شویم، میخواهیم از یک موضوع مستند و واقعی صحبت کنیم. لذا این تکنیک میتواند بعنوان یک علامت این را نشان دهد که داستان جدی تری در حال روایت شدن است. فضای سه بعدی ما که فانتزی تر است، بوسیله ی شبیه بودن به نقاشی های کمیک، حودش را جدا میکند و میگوید من یک اسطوره ام؛ من جهان خیالم. درواقع اینها چسب های گرافیکی هستند که دو جهانی که روایت میشوند را از هم جدا میکند. 

البته این را هم باید بگویم که این مورد قطعاً بومی سازی شده است. بدون شک ما در همان مسیر حرکت میکنیم؛ اما خیلی چیزها به کار اضافه شده است که حس و حال کار را به خود متعلق کند و خودش را نزدیک کند به فضای سه بعدی ما. مثل طراحی های راف، هاشورها و حس و حال هایی که وجود دارد. چون اگر بصورت خام یک انیمیشن دوبعدی را در کنار یک انیمیشن سه بعدی قرار بدهید، اصلا" قابل دیدن نیستند. چون این دو فضا از نظر بصری خیلی از هم فاصله دارند. ما این را امتحان کردیم. یعنی بیست دقیقه از کار را با همین تکنیک دوبعدی ولی با یک فضای گرافیکی دیگری تولید کردیم، اصلا" کنار هم نمی نشستند. لذا ما سعی کردیم به هر دو تکنیک مواردی را اضافه کنیم که وقتی کنار هم قرار میگیرند آزاردهندگی آنها کمتر باشد. هرچند همین الآن هم من معتقدم درصدی تفاوت بصری بین این دو فضا داریم. 

 

 

هیولاهایی که در فضای کهن به شهرها حمله میکردند و مردم از آن شهرها می رفتند، ناخودآگاه برای من تصویر داعش تداعی میشد. خواستم ببینم این اتفاقی بود و یا شما هم میخواستید بازنمایی از عالم واقع را ایجاد بکنید؟

آقای اسکویی: ببینید؛ البته ما سکانسهایی در فیلم خواهیم داشت که متاسفانه به نسخه ی جشنواره نرسید، در آنها میتواند این مفهوم را خیلی بیشتر و عمیقتر و گسترده تر نمایش بدهد. نکته ای که وجود دارد این است که این ماجرا قطعا" دور از چشم ما نبوده است که انعکاسی از فضایی که الآن در آن زندگی میکنیم در فیلممان بیاید. اما قصدمان اشاره ی مستقیم نبوده است. قصدمان اشاره به آن خشونتی بوده است که با رها کردن مرام پهلوانی و قهرمانی دارد جامعه ی ما را فرا میگیرد. حالا میتواند تعبیری از آن در داعش دیده شود. در هر جایی از دنیا که انسانها مفاهیم معرفتی و انسانی خود را فراموش کرده اند و به موجوداتی که جز ترس و وحشت و خشم و جنگ چیزی از آنها انتظار نمیرود. در دوران های مختلفی هم میتوانند باشند. این یک تمثیلی از انسانهای خوب و پهلوان ها در مقابل دیوها و بد هاست. فیلم راجع به این افراد صحبت میکند. راجع به اینکه چطور آدم ها با نگاه انسانی شان و با احساس هم دردی کردن با دیگران، با ترک کردن آن چیزی که میتوان نام آن را بگذاریم خودخواهی ها، میتوانند در صف پهلوانها قرار بگیرند. 

 

پس دنبال اینکه بخواهید تصویری از داعش بازنمایی کنید نبوده است. 

آقای اسکویی: اتفاقاً من میخواهم بگویم طبیعتاً اینطور هست. این انعکاسی است که من در پیرامون جامعه ام می بینم. اما هیچ وقت میخواستم سکانسی بگذارم که به عمد بخواهم داعش را نشان بدهم. چون داعش یک چیز رفتنی است. ولی حرف هایی که در فیلم زده میشود میتواند تاریخ و زمان نداشته باشد.

 

یک سوالی ورای فیلم میخواستم از شما بپرسم. یک سری مسائلی را برای بحث سینماانقلاب تهیه کرده ایم که یکی از آن مسائل، بحث قهرمان است. یک معضلی که الآن سینمای ایران دارد بحث قهرمان و قهرمان پروری در سینما است و بالتبع در انیمیشن هم این اتفاق می افتد. قهرمانهایی که الآن برای کودکان و نوجوانان ما ساخته شده اند قهرمان هایی کاملا" آمریکایی هستند. قهرمانهایی که هالیوود برایشان ساخته است و سینمای ما واقعا" در برابر آنها ضعیف بوده است. خوب فیلم شما _همانطور که گفتید_ یک فیلک قهرمان محور است. هم در دوران کهن و هم دوران معاصر. قهرمان در سینمای ما و انیمیشن های ما چه ویژگی باید داشته باشد تا توسط کودکان باور پذیر باشد؟ 

آقای اسکویی: ما در همین فیلم خیلی سختی داشتیم که بتوانیم دوستان را همراه بکنیم که قصه ی شهید چمران را میشود به گونه ای دیگر هم روایت کرد. ما هنوز باور نداریم که ویژگی های قهرمان چیست و اساسا" چقدر میتواند کارساز باشد ؛حتی برای اقتصاد سینمای ما و برای همه چیز سینمای ما. همه جای دنیا شخصیت هایی را خلق میکنند که ویژگی های قهرمانی دارد؛ نه صرفا" برای اینکه میتواند ناقل خوبی برای مباحث مد نظرشان باشد بلکه حتی برای اقتصادشان است و میتواند محصولات جانبی داشته باشد. آن قهرمان میتواند بعدا" دوباره تکرار بشود. این یک مطلب. 

حالا چرا نمیتوانیم به دنبال آن برویم؟ چون نمیتوانیم آن ویژگی را در او ایجاد کنیم. قهرمانی که این توانایی را نداشته باشد که بتواند از قاب دوربین بیرون بیاید و بیرون از سینما هم بین مردم کارکرد داشته باشد، مردم از آن استقبال نمیکنند. یکی از دلایل ضعف ما در ساختن قهرمان، یک سری از ضعف های تکنیکی و فنی است. یعنی ما نتوانسته ایم شخصیتی داشته باشیم که مردم دوست داشته باشند عکسهایش را با خود داشته باشند. این بحث فنی ماجراست که تا الآن ناتوان بوده ایم و خیلی راحت از خلق شخصیت ها گذشته ایم. 

یک بحث دیگر هم این است که ما درگیر اسامی هستیم. این بزرگترین مشکل ماست. به محض اینکه میگوییم قهرمان، میگویند فلان شخصیت را در تاریخ معاصر و یا گذشته داریم. این یعنی قهرمان. نه؛ قطعا" اینطور نیست. اسم آن شخصیت را باید عوض کنیم و نام دیگری برایش بگذاریم که برای ما ناآشناست و ببینیم آیا در کارکرد روایی باز هم قهرمان خواهد بود؟ روایت است که شخصیت ها را قهرمان میکند و نه اسامی آنها. اگر ما نسبت به یک سری شخصیت های اسطوره ای و تاریخی مان حس قهرمانی داریم، بدلیل روایت هایی است که از آنها شنیده ایم و نه به خاطر نامشان. این اشتباه مصطلح در جامعه وجود دارد که ما معمولا" به سراغ اسامی می رویم و اکتفا میکنیم. یعنی میگوییم رستم یعنی قهرمان. بعد می بینیم روی پرده داستان راجع به رستم ساخته شده است مثلا" از شاهنامه و هیچ خبری از قهرمان بودن او با ویژگی هایی که ما از قهرمان ایرانی در ذهن داریم نیست. چرا؟ چون خودمان را پشت اسمی که فرد دیگری خلق کرده است پنهان کرده ایم و همت این را نداشته ایم که از آن اسم، یک شخصیت جدید خلق کنیم. شخصیتی که دیگر آن اسم نیست ولی میتواند به همان اندازه جذاب باشد. من فکر میکنم این رویکرد که روی اسامی خط بکشیم و بدون آن شناخت قبلی که از آنها داریم سعی کنیم در روایت، آنها را تقویت کنیم میتواند ما را از این تنگنای خلق قهرمانهای دوست نداشتنی نجات دهد. نیاز به قهرمان ملی را همه میدانند. ولی وقتی میخواهیم آن را خلق کنیم فراموش میکنیم که این قهرمان ملی باید ملی باشد؛ یعنی مردم او را دوست داشته باشند. نمیتوانیم بر چیزهایی که از قبل وجود داشته تکیه کنیم. میخواهیم آن را از نو خلق کنیم. لازم نیست اسم عجیبی داشته باشد. گاهی وقت ها بیاییم و اسم ها را برداریم و بعد فکر کنیم اگر میخواهیم شخصیت یک پسر 16-17 ساله را وارد سینما کنم و این شخصیت از مردم دلبری کند و مردم او را دوست داشته باشند، چه چیزهایی را مردم دوست دارند درباره اش بشنوند؟ مردم وقتی با خودشان هم حرف میزنند، وقتی میخواهند یک آتش نشان را قهرمان کنند، ابتدا قهرمانش میکنند و بعد معرفی اش میکنند. یعنی طوری از او روایت میکنند که به دل ما می نشیند. در نقل قول های شخصی خودمان از او بعنوان یک قهرمان روایت میکنیم. نه اینکه اول یک اسم بیاوریم و بعد بگوییم این یک قهرمان هست و تمام! اول خوب پرداختش میکنیم. هر شخصیتی که در جامعه ی ما ماندگار شده است همینگونه بوده است. شهید چمران بدلیل روایتهایی که از او شده است برای ما قهرمان گشته است. وگرنه فقط یک اسم است. اگر بخواهیم بعنوان یک اسم با او برخورد کنیم همان اسم باقی خواهد ماند؛ هرچند راجع به او فیلم سینمایی بسازیم. مگر اینکه دوباره او را از نو روایت کنیم. نه آن چیزی که از آن اسم در تصور ماست؛ بلکه آن چیزی که میتواند آن شخصیت را بدون نامش معرفی کند. این تصور من است. حالا ممکن است در دفاع از این تصور موفق باشیم و یا نه. اما شخصا" فکر می کنم زمانی میتوانیم به قهرمان های ملی برسیم که اسامی را رها کنیم و به روایت ها بپردازیم.
 

فکر میکنید _با توجه به اشاره ای که به بحث انیمه ها کردید_ آن را بعنوان یک اثر بینافرهنگی تلقی کرد؟ 

آقای اسکویی: طبیعتاً این کار را خواهد داشت. همین الآن هم رویکرد جهانی نسبت به فیلم بوده است که و خدا را شکر خوب هم بوده است. ما الآن با چین صحبت کرده ایم. پخش آمریکا و اروپایش هم صحبت شده است. البته بصورت محدود اما در حد و قواره ی یک اکران خارجی.

 

 

در خصوص پیوندهای فرهنگی کار میخواستم صحبت کنید. ما یک نقص هایی که در کارهایمان داشته ایم این بوده است که مثلاً یک انیمیشنی که خیلی هم خوش ساخت بوده ساخته می شده است و از نظر قهرمان پروری هم خیلی قوی بوده است، ولی بدلیل نداشتن پیوند فرهنگی یا همان محصولات جانبی که فرمودید، کم کم از بین رفته است. شما در این خصوص برای کارتان فکری و برنامه ای دارید؟

آقای اسکویی: بله. مسائل بیرون از پرده ی سینما هم برای ما مهم بوده است و داریم روی آن کار میکنیم. ولی بالاخره در قد و قواره ی خودمان و آن مفدورات مالی که داریم میتوانیم کار کنیم. متاسفانه ما حوزه ی پخش را حوزه ی جدی نمی بینیم. بیشتر سرمایه گذاران بخش فرهنگی، سرمایه گذاران دولتی هستند و معمولا" تا زمان تمام شدن یک محصول و یا به سرانجام رسیدن یک قرارداد بعنوان اینکه ما این کار را تولید کردیم در کنار کار قرار میگیرند. ما فیلمهای خیلی خوبی داشته ایم. من در این چند سال فیلمهای خیلی خوبی دیدم که تولید شدند ولی وقتی زمان چیدن محصول رسیده است آن را مهم ندانسته اند و رها کرده اند. درحالیکه اتفاق ها همیشه بعد از آن ماجرا می افتد. محصول وقتی رسید باید آن را چید و برنامه ریزی کرد که در چه ظرفی بگذاریمش و چگونه آن را ارائه دهیم. اینجا معمولا" تولید کننده ها و تهیه کننده ها تنها می مانند و در این تنهایی با حمایت های مالی و معنوی که در این حوزه نیاز هست _که اتفاقا" به نظر من چند برابر زمان تولید است_ معمولا" کارها نادیده گرفته شده و آن اتفاقی که افتاده است به ثمر نمی نشیند. همه جای دنیا قبل از اینکه یک فیلمی بیرون بیاید، محصولات جانبی اش خیلی زودتر بیرون می آید و مردم کم کم با مجموعه ی پکیج آن اثر آشنا میشوند و نه فقط با خود فیلم روی پرده. همه ی اینها کمک میکند مردم با آن ارتباط برقرار کنند. شما هر شخصیت بی خاصیتی را هم میتوانید در فرایند تجاری سازی بزرگش کنید. 

من حس میکنم فعالیت انیمیشن سازی بعنوان یکی از عرصه های فیلم سازی در این سالهای اخیر تقریبا" بطور کامل در دست بچه هایی هست که بیشتر به مفاهیم ارزشی و انقلابی و دینی و ملی پایبند هستند. درحالیکه در عرصه های سینمایی تقریبا" خلاف این مورد است. چگونه این اتفاق افتاده است؟

آقای اسکویی: ببینید؛ من فکر میکنم باید چند قدم عقب تر آمد. ماجرا اینگونه نیست که فقط بچه های انیمیشن سازی نگاه ارزشی دارند. اگر مدیران سینمایی ما پای خود را از سینما بیرون بکشند، مسئله تغییر میکند. هیچ چینی علیه چین فیلم نساخته است. هیچ ژاپنی علیه اهداف و ارزشهای ژاپن فیلم نساخته است و... من فکر نمیکنم ما بدتر از همه ی دنیا باشیم که علیه آن چیزی که آن را دوست داریم و با آن زندگی میکنیم فیلم بسازیم. همه ی این فتنه ها از مدیریت بد سینمایی ماست. فیلمسازان ما کشورمان را دوست دارند. هر کسی که نقد اجتماعی دارد، نقد فرهنگی دارد و یا حتی نقد سیاسی دارد مطمئنا" کشورش را دوست دارد. ولی چه اتفاقی می افتد؟ گاهی این عقربه ها به سمکتی حرکت میکنند که نباید و دلیلش این است که مدیریت فرهنگی سینمای ما کارش را درست انجام نمیدهد. سینماگر در یک ابهام و گیجی حرکت میکند. در فضای غبارآلود ممکن است همه چند قدمی را به سمتی اشتباه بروند. در فضای شفاف و روشن آدمها اشتباه نمیکنند. راجع به وطنشان، ارزش هایشان و... اشتباه نمی کنند. مثال میزنم. مدیریت سینمایی کشور ما میخواهد به زور برای سینما الگو سازی کند. این الگوسازی طبیعتا" درونش مسائل جناحی، فردی، سیاسی، ارتباطی شخصی و... نقش دارد. در این صورت با بودن این مدیر یک نوع سلایقی حاکم خواهد بود و با بودن دیگری نوعی دیگر از سلایق. وقتی بین این قطبهای متضاد و متنوع، فیلمساز میخواهد برای خود یک جایی پیدا کند، دچار نوعی گیجی و از هم گسیختگی میگردد و سعی میکند مثل کسانی که هواداری تیم های مختلف فوتبال را انجام میدهند، به سمت هواداری کردن برود. 

 

نمیخواهم بحثمان به فضای سینمایی برود، ولی من فکر میکنم خیلی از فیلمسازان ما جدای از بحث های مدیریت سینمایی، به خاطر بحث های جشنواره و... چنین عملکردی دارند.

آقای اسکویی: خوب چرا این اتفاق می افتد؟ من میخواستم همین را بعنوان مصداق عنوان کنم. ببینید؛ فیلمساز یک هنرمند است و طبیعتا" کسی نیست که شما بتوانید دورش خط بکشید و بگویید ایشان یک فرد بسیار فرهیخته و با تقواترین فرد جامعه است. یک هنرمند است و میخواهد کارش دیده شود و مورد احترام قرار بگیرد. وقتی می بیند در میان چرخ دنده های سیاستگذاری داخل کشور، راه نزدیک و سریعی برای رساندن حرفش به مخاطب و پخش شدن فیلمش در گیشه وجود ندارد به دنبال راه های میان بر میرود. حالا به اندازه ی حدود شخصیتی اش این کار را میکند. یک نفر شخصیت بالاتری دارد و خودش را منزه تر میداند از اینکه خود را به بند جشنواره های بین المللی بسپارد و دیگری مقداری شخصیتش پایین تر است. ولی عملا" فضا است که باعث میشود افراد این کار را بکنند. 

 

یعنی می گویید اگر مدیر سینمایی نباشد بعضی از این کارها به سمت جشنواره ها نمی روند؟

آقای اسکویی: بله. چرا چینی ها نمی آیند علیه چین فیلم بسازند؟ چرا در کشورهای دیگر آدم ها برای اینکه خودشان را به جشنواره های ایرانی نشان بدهند علیه کشورشان فیلم نمی سازند؟ چرا همه جای دنیا مردم برای هویت و ملیت خود ارزش قائل هستند؟ چون فکر میکنم در کشورشان به هویت و ملیتشان احترام گذاشته میشود. این احترام قائل شدن صرفا" به این نیست که آدم ها را بیاویریم و برایشان کف بزنیم. اگر فیلمی با مضامین ارزشی ساخته شود، اگر بد باشد پشتش می ایستیم و دفاع میکنیم چون در دوران فلانی بوده است که باید از او دفاع کرد. اگر خوب باشد، چون در دوران یکی دیگر ساخته شده است آن را له میکنم. فیلمساز می بیند باید خود را با یک سیاستگذاری و مدیریتی که معلوم نیست فردا با من است و یا بر من، تطبیق دهد. خوب می رود سراغ یک سیاستی که هر که بر سر کار باشد با او بماند. خیلی ساده است. به نظر من اگر بخواهیم از لحاظ اجتماعی بررسی کنیم خیلی پیچیدگی خاصی ندارد. وقتی ما یک مدیریت ناهماهنگ و در هم ریخته و از هم گسیخته در سینمای کشور داریم، آسیبش به محصولات سینمایی میرسد. فیلمسازهای ما دچار در هم ریختگی فکری میشوند. یک عده ای شخصیت مانا تری دارند، با این درهم ریختگی می جنگند ولی یک عده ای خود را به فضایی می سپارند که برایشان ایمن تر است. من فکر میکنم اگر فضای سینمایی ما با یک انسجام و رویکرد مشخص، برنامه ریزی مشخص تعریف کند و بصورت یک بام و دوهوا حرکت نکند، فیلمهای ما نیز یک بام و دوهوا نخواهند بود. فیلمهای ما انعکاس مدیریت سینمایی جامعه ی ما هستند. 

در انیمیشن بچه های ما، هنوز بچه هستند! هنوز به دوران استقلال نرسیده اند. اگر وقتش برسد در فضای مدیریتی که امروز داریم سروصدای آنها هم بلند خواهد شد. آن ها هم به دنبال مسیرهای مطمئن خواهند رفت. من امسال خیلی حرف زدم و اعتراض کردم به دیده شدن انیمیشن در سینماها. خیلی ها فکر میکردند چون فیلم خودم در جشنواره است این حرف را می زنم. ولی حقیقت این است که تعداد زیادی از افراد در این فیلم دخالت دارند که اگر احساس کنند مدیریت سینمایی کشور ما برایشان اهمیتی قائل نیست، جایی می روند که برایشان اهمیت قائل هستند و شما نمیتوانید تمام اینها را به خویشتنداری و وطن پرستی و دوست داشتن ارزش ها دعوت کنی. اینها افرادی هستند  با شخصیت های متنوع و متفاوت یک چیز است که میتواند آنها را در یک نقطه گرد هم بیاورد و آن هم این است که احساس کنند زحماتی که برای یک کار ملی میکشند، برای جامعه ی خودشان و مدیریت سینمایی جامعه شان هم مهم است و دیده میشود. آدم ها وقتی به بلوغ فکری و استقلال می رسند، ممکن است دست به انتخابهایی بزنند که بدلیل درهم ریختگی پیرامونشان است. خیلی از آدم ها در شرایط خوب، خوب اند ولی شرایط که به هم می ریزد، تنوع شخصیتی شان نمایان میگردد. من فکر میکنم اول باید شرایط را خوب کنیم. مدیریت سینمایی ما سینمایی است که فیلم خوب را میزند به این دلیل که شاید در مدیریت دیگری که مخالف ایشان هست، در پشت این فیلم قرار دارد. آدمها با هم دعوا میکنند و چوب آن را سینما میخورد. این را همه می بینیم. ما امسال فیلمهای خوبی داشته ایم ولی دعواها بر سر این بوده است که چه کسی پشت این فیلم قرار گرفته بوده است و نه اینکه آیا خود فیلم خوب است یا نه. داریم فضای متشنجی برای سینما تولید میکنیم که نتیجه اش جز این نمیشود. من خودم فکر میکنم در نقد آثار سینمایی مان میتوانیم مقداری با لطافت تر برخورد کنیم و در نقد مدیریت سینمایی مان مقداری خشن تر. این کار اتفاقا" به درد سینمای امروز ما میخورد.

 

 

من فقط یک سوال کوتاه بپرسم. اگر شما بخواهید انیمیشن مورد علاقه خود را، انیمیشنی که واقعا" دنبال آن هستید که یک روزی ساخته شود بسازید، آن انیمیشن کدام خواهد بود؟ و آیا مابه ازای نزدیک آن در انیمیشن های خارجی تا به حال وجود داشته است؟ نمیخواهم بگویم کدام انیمیشن را دوست داشتید بسازید، چون شما یک فیلمساز مستقل هستید. بیشتر مد نظرم محتوا و ایده ی کار است و نه ویژگی های آن.

آقای اسکویی: ببینید؛ طبیعتاً دوست دارم روزی یک فیلمی بسازم که مردممان آن را دوست داشته باشند و به آن احترام بگذارند. از نظر محتوا هم من شخصا" موضوع قومیت هایی که در کشورمان هست را بعنوان یک ارزش بسیار جذاب میدانم و یکی از آرزوهایم این است که فیلمی بسازم که در آن قومیت های ما، ویژگی های جذاب خود را به مخاطب نشان بدهند. وثتی مخاطب پای تماشای این قومیت ها می نشیند، انگار یک مجموعه ی رنگارنگی از زیبایی ها با تفاوت قومیت ها تماشا میکند. این یکی از مزایای کشور ماست که با قومیت های مختلف رنگ شده است اما هیچگاه بعنوان ویژگی به آن پرداخته نشده است. دارای زیبایی شناسی متنی و ظاهری هست و ما نتوانسته ایم این زیبایی را به بچه ها منتقل بکنیم. من خودم به شخصه دوست دارم روزی انیمیشنی بسازم که هر کدام از قومیت ها در آن یک نماینده داشته باشند و این نماینده ها هرکدام رنگ و بویی از آن قومیت و در عین حال زیبایی ها و جذابیت های آن قومیت را داشته باشند.

 

ممنون از وقتی که گذاشتید.

 

 



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.