جنبش فکری هنری سنما انقلاب

نکته مثبت فیلم، نوع روایت است که حتی در برخی جاها، راوی سه تا میشود: نگار، یک نگار دیگر که نگار را نگاه میکند و دوربین. در بقیه ی داستان هم اکثرا" دوتا راوی است: دوربین و نگار و ما نمیدانیم که این نگار، خود نگار است و یا پدرش.

تعدد در روایت نقطه قوت؛ نگاهی به فیلم نگار/ میر شمس الدین فلاح هاشمی

ما در صحنه آغازین فیلم، شاهد این هستیم که مردی در راه خاکی کشته شده است و ما چند پلیس را می بینیم که درحال تحقیق هستند. وقتی یکی از کارشناسان پلیس درحال روایت ماجراست، می فهمیم که یک روایت خطی نیست. فضای فیلم، کلاً یک فضای سورئال است. در خیلی از جاها، فراواقعیتی است. حالا چرا ما دختر این فردی که خودکشی کرده است را در طی ماجرا می بینیم دربرخی جاها به جای پدرش نشسته است و راه میرود و... دلیل منطقی شاید برایش نداشته باشیم، ولی در این داستان خیلی به چشم نمی آید. یک داستان با ابزار روایت کمی پیچیده تر در حال حکایت شدن است.

من چنین موردی را در فیلم "گناهکاران" ساخته ی فرامرز قریبیان دیده بودم که اتفاقاً در آن فیلم رامبد جوان نقش دستیار یک کاراگاه را داشت که درمورد یک پرونده قتل تحقیق می کردند. در آنجا یک دختری را می بینیم که دختر مقتول است و رامبد جوان با او دوست بوده است. در آخر فیلم بالاخره نمی فهمیم که داستان چه بوده است. المانهایی از آن فیلم در فیلم "نگار" هم هست که من را مجاب میکند که بگویم در بخشی از روایت ها از آن استفاده شده است؛ ولی خیلی حرفه ای تر و پخته تر. 

داستان پیچیده ای است و معلوم نیست که این آدم چرا خودکشی کرده است. در این میان، نگار که دختر مقتول است، مشکلات زیادی دارد. مثلاً خانه ی بزرگی دارند که طی یک ماجرای سرمایه گذاری از آن بیرون انداخته میشوند. این شخصیت _نگار_ یک فردی است که خیلی درگیری های ذهنی با خودش ندارد. ولی نمیدانیم چرا وقتی با مادرش صحبت میکند، ناگهان به زمان گذشته ای پرت میشود که ما آن گذشته را درک نمیکنیم. از المانهایی استفاده میکند که حواس ما را پرت میکند. وقتی کنار مادرش دراز کشیده است و مادرش به او میگوید مرا بقل کن، درواقع این را به نگار نمیگوید؛ بلکه به پدر نگار میگوید و ما می بینیم که نگار او را در آغوش میگیرد. یا هنگامی که برای مادرش کتاب تخیلی که از زبان یک اسب است میخواند، نشان داده میشود قبلا" پدرش این داستان را برای مادرش خوانده است. صحنه های دیگری هم دیده میشود که کارهایی که نگار میکند را قبلا" پدرش انجام داده است. 

تا آخر داستان(تقریباً یک پنجم انتهایی فیلم) مخاطب نمیتواند ارتباط خوبی با آن برقرار کند؛ چون معلق بین فضای واقعی و فراواقعی است. من میگویم فراواقعی و نه رویاگونه. نگار یک اشراف معنایی دارد نسبت به اتفاقاتی که در گذشته افتاده است. در یکی دوجا خواب پدرش را هم می بیند که در حال صحبت کردن با اوست و این به ما کد می دهد که در جاهایی دیگر از فیلم که نگار صحبت میکند، با پدرش صحبت میکند. این به جای پدر قرار گرفتن تا صحنه ای که به کشته شدن پدرش می انجامد ادامه می یابد و در آخرین لحظه بالاخره نمی فهمیم که این خودش بود که کشته شد یا پدرش بود. تا آنکه صحنه برای مخاطب بازسازی میشود و داستان تا حدی روشن میشود.

اشکان خطیبی یک نقش پنج دقیقه ای دارد که هفت تیر قاچاقی می فروشد. در آنجا یک سری دیالوگ های بامزه دارد که تا حدی چاشنی طنز دارد. 

داستان فیلم، غربی است و مخاطب ایرانی نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند. معلوم نیست که از هفتاد یا هشتاد میلیون ایرانی، برای چند درصد از آنها این حادثه ملموس است و میتوانند با آن همزادپنداری کنند. مهم نیست اصلاً! فیلم گناهکاران هم همینطور است و برای ایران نیست. 

نکته ی مثبت فیلم، نوع روایت است که حتی در برخی جاها، راوی سه تا میشود: نگار، یک نگار دیگر که نگار را نگاه میکند و دوربین. در بقیه ی داستان هم اکثرا" دوتا راوی است: دوربین و نگار و ما نمیدانیم که این نگار، خود نگار است و یا پدرش. به همین دلیل باید دو سه بار فیلم را به خوبی دید.

قصه خیلی جذاب نیست ولی هیجان آن بدلیل نوع روایت است. در پایان هم با کشت و کشتار تمام میشود. آخرین نفری هم، آقای فروتن _نامزد نگار که معلوم میشود او هم نگار را فریب داده است و به او خیانت کرده است_ است که توسط نگار کشته میشود. نگار با کشتن او، به فیلم خاتمه میدهد؛ یک انتقام خیلی سنگدلانه. ما نشانی از قانون در فیلم نمی بینیم. یک شهر بی قانونی که هرکسی هرکاری بخواهد میکند و تقریبا" اسمی هم از پلیس برده نمیشود. 

 



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.