جنبش فکری هنری سنما انقلاب
گفتگویی با حجت الاسلام شمس اللهی فیلمساز، پژوهشگر و منتقد سینما؛

این فیلم، یک نگاه سیاهی در ظاهر به یک مجموعه ی کاری کرده است که اگر سراغ مجموعه ای دیگر هم می رفت باز با همین نگاه سیاه پرداخت می کرد چون این نوع نگاه را برای فیلمش نیاز دارد.

حجت الاسلام شمس اللهی: فیلمساز باید باخود به نتیجه برسد که اخلاق چیست؟

فیلمساز باید با خود به نتیجه برسد که اخلاق چیست؟ آیا یک سری گذاره های نسبی است؟ یعنی ما قائل به نسبیت در اخلاق هستیم یا قطعیت در اخلاق؟ در حالی که فیلمساز به این نتیجه نرسیده و یک چیزی را که در اجتماع صرفا" به عنوان باور است را منعکس کرده است و این انعکاس هم به طور کامل نیست.

گفتگویی داشتیم با حجت الاسلام شمس اللهی، فیلمساز، پژوهشگرو منتقد سینما راجع به فیلم سد معبر دومین ساخته ی محسن قرایی به نویسندگی سعید روستایی که در ادامه می آید.

در خلاصه ی فیلم آمده است : قاسم کارمند اداره سد معبر شهرداری، در تلاش است وضعیتِ زندگیِ خود را بهبود ببخشد، اما در این راه با نرگس همسرش اختلافِ نظر دارد...

راجع به کلیت فیلم بفرمایید اگر نظری دارید.

اگر بخواهیم به صورت مکانیکی به این معنا که جزء به جزء راجع به فیلم سد معبر صحبت کنیم، با فیلمنامه ای نسبتا" خوب مواجه هستیم و فیلمنامه نسبت به کارگردانی قوی تر و بهتر است. سیر منطقی و باورپذیری داستان با انتخاب موضوع ماموران شهرداری تقویت شده است. غرض  خوانی از فیلم و فیلمساز نمی خواهم بکنم اما فکر می کنم در حین قوت این فیلم، یک نگاه سیاهی در ظاهر به یک مجموعه ی کاری کرده است که اگر سراغ مجموعه ای دیگر هم می رفت باز با همین نگاه سیاه پرداخت می کرد چون این نوع نگاه را برای فیلمش نیاز دارد.

ریتم تند فیلم و اکت های فراوان امکان تحلیل را از مخاطب عام به طور کامل می گیرد و باعث می گردد تا مخاطب عام فقط با پوسته ی اول فیلم مواجه باشد با یک سری بزن و ببندها یا فحاشی ها و ... و البته لابلای این درام سعی شده است که زیر متن هایی به آن اضافه شود مثل اشاره به قضاوت های نابجای روزمره که مخاطب درگیرش شود. ما شخصیت دستفروشی را داریم که تقریبا تا انتهای فیلم نمی توانیم بفهمیم که این آدم سالمی است یا نه. و یک مامور شهرداری داریم که موظف به وظایفی است و یک گذشته ی سیاهی را همراه خود دارد، اما کسری فیلمنامه برمیگردد به جایی که حامد بهداد اساسا به عنوان بدمن وارد قصه می شود و تا اخر هم به همین شکل باقی می ماند، و توازن در شخصیت های قصه رعایت نمی شود و حتی پارتنرش که مهدی نام دارد هم ثباتی ندارد. بنابراین توازن به هم خورده و شخصیتی در مقابل بدمن قصه نداریم و این موجب می شود تا ما شخصیت قاسم را نماینده ی تمام یک جامعه و یک قشر بدانیم. و این ضعف در فیلمنامه است.

ما چهار ژانر اصلی در سینما داریم با المان ها و استاندارد های خاص خود ژانر. آیا اجتماعی بودن را به عنوان ژانر می توانیم قبول کنیم؟

با این سوال من یاد این این قصه می افتم که خیلی از اهل سینما به دنبال این سوال بودن که آیا ما ژانر دینی داریم یا خیر ؟

و این دعوا شبیه به همین سوال است که آیا ما ژانر اجتماعی داریم یا نه؟  شاید یکی از بهترین نتیجه هایی که رسیده اند این است که دین به عنوان یک شالوده میتواند در تملم ژانرها باشد به این معنا که شما در کمدی می توانید نگاه دینی داشته باشید یا در فیلم پلیسی نگاه دینی داشته باشیم . در مورد ژانر اجتماعی هم ما باید بیشتر فکر کنیم که منظور چیست؟ آیا طرح مسائل اجتماعی مورد نظر ماست؟ اگر قائل به این نباشیم که سینما صرفا یک سرگرمی است، و سینما را مدیومی در خدمت فرهنگ و اجتماع بدانیم و آن را به عنوان شاخصه و مولفه ای از تمدن بدانیم،  موضوعات اجتماعی و طرح مباحث و مسائل آن جزیی از وظایف فیلمساز است که در ژانر های مختلف می گنجد. اما چگونگی طرح مباحث و مسائل جای بحث و گفتگو دارد و اول کلام است.

 آیا سدمعبر فیلمی دینی است؟ فیلمساز قصد ساخت فیلمی دینی داشت یا سد معبرصرفا طعنه ای به اخلاق در جامعه است؟

فیلمساز باید باخود به نتیجه برسد که اخلاق چیست ؟ آیا یک سری گذاره های نسبی است؟ یعنی ما قائل به نسبیت در اخلاق هستیم یا قطعیت در اخلاق؟ در حالی که فیلمساز به این نتیجه نرسیده و یک چیزی را که در اجتماع صرفا به عنوان باور است را منعکس کرده است و این انعکاس هم به طور کامل نیست. این که سد معبر را بتوان فیلمی دینی قلمداد کرد باید پاسخ داد به اینکه آیا فیلم دینی داریم یا خیر ؟ و آیا هر محتوای دینی به هر شکلی در فیلم منعکس شد، فیلم را تبدیل می کند به فیلم دینی یا نه . من فکر می کنم اگر سد معبر فیلمی دینی هم باشد ، نگاهی بسیار نازل دارد و یکجور نگاه خرافی است . شخصیت قاسم مدام دستش دچار حادثه است و درد می کند و در انتها هم تصادف می کند و آتل بندی می شود و این حس را القا می کند که عقوبتی است از سوی رفتار ناپسندش با دستفروشان که با همین دست نسبن به آنان پرخاش میکند . یا تصادفی که به علت تردید نادرفلاح در پس دادن امانت استیا ...ولی این مطابق با دین نیست و اینگونه نیست که ما تمام عقوبت ها را در همین جهان ببینیم . البته منکر نیستیم که گاه عقوبت در همین جهان اتفاق می افتد و آه مظلوم در همین جهان دامن ظالم را میگیرد ولی این نگاه نازلی از دین است. این نزول جایی خود را نشان می دهد که ما تمام بدبختی های قاسم از گذشته تا کنون را می بینیم ولی آنها را در ارتباط با عقوبت نسبت به رفتاش نمی بینیم . شاید می توانست به یک استدراکی برسد که وضعیت زندگی اش نوعی عقوبت است و خود نمی خواهد آن را باور کند. ولی نازل تر اینها از موضوع می گذرد و حتی نگاه خرافی به اینکه تا دست به پول زدیم اینگونه شد.

شاید باید ارتباطی متافیزیکی و ماورایی در فیلم گنجانده می شد که البته درج نگاه متافیزیکی در سینما واقعا مشکل است.

دو شخصیت زن در فیلم است که یکی همسر قاسم و دیگری همسر کاراکتر دستفروش که نقش بازدارنده ای در تصمیمات اجتماعی قاسم و دستفروش دارند. این دو شخصیت تا چه مقدار می توانند نماینده ای از زن خانه دار باشند که همزمان تاثیر گذار دراجتماع به واسطه اند؟

اینکه زن ها نسبت به مسائل دینی و اخلاقی حساس تر برخورد می کنند جای شکی نیست. اما باید به منطق این بازدارندگی هم نگاه کرد. به نظرم این نوع بازدارندگی از نوع مثبت نبود چون بدون منطق بود در مقابل استدلال های قاسم برای خرید کامیون. شاید اگر قاسم یا کسی از نزدیکام قبلا سابقه ی تصادف یا هرنوع حادثه و اتفاقی ناگوار در رابطه با کامیون داشت این منطق شکل می گرفت. اما در مورد همسر کاراکتر دستفروش این اتفاق می افتد.  بخلاف همسر قاسم که نتنها بدون منطق است بلکه از ابزار مناسبی هم استفاده نمی کند مثل رفتن از منزل یا تهدید به سقط جنین و... .

ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

 



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.