جنبش فکری هنری سنما انقلاب

ماجرای شهلا جاهد و هزاران ماجرای غم انگیز دیگر از فروپاشی خانواده و فروپاشی آرامش زندگی ها تا اندازه ی زیادی متاثر از موسیقی های عاشقانه هستند و با اصلاح این روند تولید موسیقی و تبدیل این تهدید به فرصت می توان شاهد آن بود که تا میزان زیادی این دست مشکلات کاهش پیدا کند.

هشداری مهم!!! به بهانه ی فیلم یادم تو را فراموش/ محمد بحرینی

چند سال پیش برای یک فوتبالیست ایرانی اتفاقی افتاد که بسیار رسانه ای شد و حالا فیلمی از روی آن ماجرا ساخته شده است. ماجرا از این قرار بود که ناصر محمدخانی علی رغم این که دارای همسر بود، چهار سال زندگی پنهانی و رابطه ی عاشقانه با فردی به نام شهلا جاهد داشت و پس از مدتی خانم شهلا جاهد که نمی تواند حضور همسر ناصر محمدخانی را در زندگی او تحمل کند، همسر او را به قتل می رساند و در نهایت نیز اعدام می شود. این ماجرا بسیار عبرت آموز بود و عاقبت روابط عاشقانه ی نادرست و خارج از چهارچوب خانواده را به خوبی نشان داد. اما مهم تر از این که به این مسئله توجه کنیم که عاقبت عشق های خارج از چهارچوب درست، عاقبت دردآور و مخربی است، باید به ریشه ها و عوامل شکل گیری این نوع روابط توجه کنیم و ریشه ها را علاج کنیم. اساساً عشق برای چیست؟ چرا خالق انسان و هستی این نیروی عجیب و خارق العاده را در وجود انسان قرار داده است؟ حسی مشترک و دو طرفه که در میان دو جنس شکل می گیرد و طوری عظیم و قدرتمند است که دو طرف، نمی توانند زندگی بدون یکدیگر را حتی تصور کنند چه رسد به آن که تحمل کنند. این نیرو و احساس عاشقانه به قدری قدرتمند است که دو طرف نمی خواهند هیچ عامل بیرونی این آرامش و با هم بودن را بر هم بزند و حضور یک چنین عاملی را تحمل نمی کنند. این نیروی عاشقانه به حدی است که دو طرف میل به یکی شدن می یابند و دوست دارند تجلی این یکی شدن را در وجود فرزندشان ببینند و خلاصه تا آخرین روزی که زنده اند باید این علاقه و احساس عاشقانه و زندگی زیر یک سقف ادامه یابد، در غیر این صورت آرامش، تعادل و سکینت روحی و روانی افراد به کلی به هم می ریزد. این حالت های زیبا، عجیب و شگفت انگیز برای چه در انسان قرار داده شده؟ برای چه این احساس و نیرو یک نیرویی نیست که با وصال پایان بپذیرد و تا حد نهایت و تا آخر عمر ادامه می یابد؟ چرا این نیرو یک نیروی قانع نیست و بی نهایت طلب است؟ به این معنا که با مقداری کنار هم بودن و روابط عاطفی راضی نمی گردد و زندگی مشترک زیر یک سقف آن هم تا آخرین لحظه ی عمر را طلب می کند؟ اگر قدری اندیشه کنیم پاسخ روشن است. این نیروی عظیم و زیبا به خاطر شکل گیری و استحکام معجزه ای بزرگ به نام خانواده است که در بستر آن عشق تضمین شود و آرامش و آسودگی برای انسان پدید آید. بستری همراه با آرامش و محبت شکل بگیرد تا در آن تربیت نسل های آینده و همچنین آرامش روحی و روانی آن ها تضمین شود و چرخ هستی و آفرینش با تعادل و ریتمی خوش آیند استمرار بیابد. حال اگر افرادی بیایند و برخلاف این نظام دقیق و از پیش طراحی شده حرکت کنند و مسیر را درست برعکس بپیمایند، بدیهی است که نتیجه دقیقاً برعکس خواهد شد. به جای آرامش، آشفتگی پدید می آید. به جای عشق و دوستی، دشمنی، کینه، خشونت و قتل شکل می گیرد. به جای استحکام خانواده، فروپاشی خانواده را شاهد خواهیم بود و بالاخره به جای تجربه کردن زیباترین اتفاق زندگی، تلخ ترین خاطره زندگی مان را رقم خواهیم زد. اما ریشه کجاست؟ ریشه ی این مشکلات و بدبختی ها در تعریف و نگرشی است که از عشق ارائه می شود. ریشه در فیلم ها و موسیقی های عاشقانه نهفته است که تقریباً همیشه عشق را خارج از حریم خانواده به تصویر می کشند. تقریباً هیچ گاه در آثار هنری به این نکته توجه نمی شود که عشق برای استحکام خانواده است و نباید خارج از حریم خانواده به تصویر کشیده شود. وقتی مدام در موسیقی ها و فیلم های عاشقانه به یک ارتباط عاطفی میان دو نفر پرداخته می شود که نه نسبتی با هم دارند و نه شناختی و تمام تلاش بر این است که زیبایی های روابط عاطفی و عاشقانه میان دو نفر به تصویر کشیده شود بی آن که این روابط در چهارچوب خانواده تعریف شود و بی آن که حریمی برای ارتباط زن و مرد تعریف شود، طبیعی است که داریم مردم را فقط به شکل دادن این روابط عاطفی دعوت می کنیم بی آن که اصلاً اهمیت داشته باشد که جای این روابط در حریم خانواده است. آن قدر مردم را تشویق و تهییج به این نوع عشق ها می کنیم بدون آن که نسبت به عواقب این نوع عشق های غلط آگاهی بخشی کنیم. معلوم است که جنایات و بدبختی هایی همچون ماجرای خانم شهلا جاهد و هزاران ماجرای مشابه شکل خواهد گرفت. آیا با این نوع پرداختن به عشق داریم زیبایی های عشق را در اثر هنری مان به تصویر می کشیم؟ وقتی عشق که برای استحکام خانواده است خارج از حریم خانواده به تصویر کشیده شود، فروپاشی خانواده تزیین می شود و زیبا جلوه داده خواهد شد. موسیقی ها و فیلم های عاشقانه ی ما یک چنین تاثیری را دارند بر مردم می گذارند. لحظاتی شاد و آرام بخش به صورت موقتی برای مردم فراهم می کنند اما گرفتاری های خانوادگی و گره های کوری را به طور دائمی در زندگی ها ایجاد می کنند که گاهی غیر قابل درمان است. بنابراین ریشه ی این دست بدبختی ها در نوع پرداخت به مفهوم عشق در موسیقی ها و فیلم های عاشقانه نهفته است. جالب است که در فیلم  "یادم تو را فراموش " به نحوی موسیقی عاشقانه نیز گنجانده شده است و در بخش هایی از فیلم ابیات قابل تامل و قالب تحلیلی خوانده می شود. قصد سازنده ی فیلم ایجاد لحظات ملودرام و موزیکال در فیلم بوده یا این که سعی دارد بیننده را به تاثیرات مخرب موسیقی عاشقانه متوجه کند را نمی دانیم. اما می توان این فرصت را مغتنم شمرد و اندکی روی ابیاتی که در فیلم خوانده می شود تامل کرد.

وقتی دامون با تیارا اتمام حجت می کند و می گوید رابطه ی عاشقانه ی ما باید تمام شود چون من دیگر همسر دارم و باید دنبال زندگی خودم بروم، در این جا موسیقی متن آغاز می شود و گویی حرف های دل تیارا است. ابتدای شعر این گونه است: " تو بر نمی گردی ولی من تا تهش پای توام " و شعر با همین مضمون ادامه پیدا می کند. دامون صحبتی منطقی با تیارا می کند و می گوید من دیگر ازدواج کرده ام و تشکیل خانواده داده ام. نباید رابطه ی ما بیش از این ادامه پیدا کند. اما گویی این موسیقی که بعد از صحبت های دامون پخش می شود قصد دارد با درگیر کردن احساسات تیارا را به ادامه ی این رابطه قانع کند. " تو بر نمی گردی " چون خانواده داری و باید به خانواده ات پای بند باشی، " اما " من تا  آخر پای تو می مانم. این " اما " کار را خراب می کند و نمی گذارد تیارا به راه درست بیندیشد. از این قبیل تعابیر در موسیقی های عاشقانه متاسفانه زیاد وجود دارد. تعابیری که مدام تکرار می شوند و با ایجاد یک پای بندی عاطفی در مخاطب مدام حواس او را از تفکر درست پرت می کند و به سمت تفکری می کشاند که عاقبتش فروپاشی خانواده و فروپاشی آرامش و سلامت روحی و روانی افراد است. چرا این قبیل ترانه ها باید مدام مجوز گرفته و مدام به همراه موسیقی به مردم عرضه شود؟ چرا سال هاست که دغدغه ی خانواده و تحکیم بنیان خانواده در فضای سینما و تلویزیون پدید آمده اما در فضای موسیقی هیچ توجهی نسبت به این نکته ی اساسی وجود ندارد؟ چرا هیچ اراده ای وجود ندارد تا این چنین موسیقی های مخرب دیگر تولید نشود و به جای آن در جهت تحکیم خانواده مسیقی تولید شود؟ نه تنها این اراده وجود ندارد بلکه هر روز شاهد مجوز گرفتن و روانه ی بازار شدن آهنگ هایی هستیم که عشق را خارج از حریم خانواده به تصویر کشیده و تزیین می کنند و همچنین با درگیر کردن عواطفِ مخاطب او را به وارد شدن به مسیری دقیقاً برخلاف مسیر درست دعوت می کنند. ای کاش فیلم " یادم تو را فراموش " ما را به یاد این نکات درباره ی اوضاع موسیقی حال حاضر کشور و آثار مخربی که در زندگی هایمان دارد بیندازد تا اقدامی موثر انجام دهیم.

ماجرای شهلا جاهد و هزاران ماجرای غم انگیز دیگر از فروپاشی خانواده و فروپاشی آرامش زندگی ها تا اندازه ی زیادی متاثر از موسیقی های عاشقانه هستند و با اصلاح این روند تولید موسیقی و تبدیل این تهدید به فرصت می توان شاهد آن بود که تا میزان زیادی این دست مشکلات کاهش پیدا کند.

 نکته ی دیگر این است که مهم تر از فیلم یادم تو را فراموش و مهم تر از این بحث که آیا این فیلم می تواند یک فیلم آموزنده باشد یا خیر، اصل ماجرای شهلا جاهد است که بسیار قابل تامل و عبرت آموز است. شهلا جاهد در یکی از مصاحبه های خود گفت: " عشق من تنها عشقی بود که به نفرت تبدیل نشد. " این جمله بسیار قابل توجه و قابل تحلیل است. اولاً گویی از کار خود راضی است. گویی کار درستی کرده که با یک مرد متاهل رابطه داشته و حتی همسر او را به قتل رسانده تا فقط خودش در زندگی او باشد. نه قتل یک انسان برایش مهم است و نه فروپاشی زندگی خود و یک فرد دیگر بلکه افتخار می کند که یک داستان عاشقانه ی منحصر به فرد خلق کرده که به نفرت تبدیل نشده و جاودانه باقی مانده است! چه می شود که یک انسان حتی بعد از ارتکاب به قتل و از هم پاشیدن دو زندگی، هنوز در قید و بند صحبت از عشق و عاشقی است و افتخار هم می کند؟ آیا غیر از این است که شدیداً از لحاظ احساسی و نه عقلی تحت تاثیر نگرشی از عشق است؟ آیا رد پای تاثیر قدرتمند نگرشی مخرب از عشق در ذهن این فرد را نمی بینیم؟ این نگرش از کجا نشات می گیرد؟ رد پای آن را تعقیب کنیم تا به سر منشا برسیم و سر منشا را علاج کنیم اگر نکردیم باز هم باید شاهد تعداد بی شماری از این قبیل حوادث در زندگی های مردم عزیز کشورمان باشیم.

این فیلم برای کسانی که از ماجرای شهلا جاهد اطلاع ندارند و نمی دانند که این فیلم از روی آن اتفاق ساخته شده، نه تنها آموزنده نیست بلکه یک عاشقانه ی سیاه و مخرب است. برای آن دسته از مردم که از این واقعه اطلاع دارند نیز به تنهایی آموزنده نیست و تحلیل ها نیاز دارد. به ویژه تحلیل و بحث پیرامون شکل گیری نگرش غلط به عشق متاثر از فیلم ها و موسیقی های عاشقانه ی رایج.      



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.