جنبش فکری هنری سنما انقلاب

آقای کارگردان! نمیدانم کدام خیال واهی خود را غالب سینمایی خویش کردی ولی تو و اثرت در حافظه تاریخی این ملت خواهید ماند. فیلمسازانی که نتوانسته اند خود و مردم را در این برهه و شرائط کشور درست مدیریت کنند و گرفتار فتنه ایی شدند که در فرهنگ این کشور رسوخ کرده تا شاید حرکت رو به جلوی این ملت را متوقف کنند.

قابهای زیبا و شخصیتهای زشت؛ نقدی بر فیلم کمدی انسانی/سید مهدی محسنی

این فرمی ترین حرفی است که میتوانم زده باشم؛ سراغی از فیلمنامه نمی گیرم؛ چند سالی هست که قرار در سینمای وامانده جشنواره ایِ فیلمسازان ما چیزی غیر از قواعد فرهنگی و سینمایی است.

داستان با جبری آغاز می گردد که پسر کوچک با ضربه ای که به دست راستش وارد می شود برای انجام کارهای خود از دست چپ استفاده می کند و این خوشایند با نگاه مادر و معاونین و اولیای مدرسه نیست. لذا مادر دست چپ را می بندد تا کودکش با دست راستِ آسیب دیده کارهایش را انجام دهد و معاون مدرسه هم اجازه نمی دهد که او با دست چپ، اجازه بگیرد و این همان جبری است که کارگردان از نگاه سنتی خانواده و جامعه خویش معرفی می کند.

این سمت با معاون مدرسه ای روبرو می شویم که ادب و نظم شخصیت پسر را منافی با رشد و مرد شدن او می انگارد و او را تحت آموزشِ غار منشانه خود قرار میدهد تا به اصطلاح مرد شود. در عین حال این معاون، بعدها می شود مبارز انقلابی و این دروغِ بزرگ کارگردان، بقیه نگاه خود را معرفی می کند. از این طرف مواجه با مرد درویش مسلکی میشویم که خود از خانواده رهیده و تنها در طبیعتِ بی جان خویش تبدیل میشود به هادیِ شخصیتِ پسر داستان و نقش هدایتگر نسل بعدی خود را بر عهده می گیرد؛ همان فال نویسی که نسخه به نرخ روز برای مردمان خود می پیچد. و باز هم این دروغ بزرگی است بر نقش هادی بودن او برای نسل بعدی.

حال برسیم به مهمترین ویژگی فیلم و آن اینکه از اسامی شخصیتها خبری نیست و دلیل این چیزی نیست جز تعمیم یعنی اینکه هر شخصیت در فیلم، نماینده ی جهان بینی مورد خوانش کارگردان برای مخاطب است.

و قرار است توجه همگان به دانه ایی باشد که در لابلای آجر این بنا مخفی گردیده است تا بذری شود که در انتهای فیلم، سر باز کند.

 من لازم میدانم کمی از جهان بینی کارگردان را مرور کنم؛ امنیت و امکانات برای کسی است که در لباس نظام قرار گرفته و از آزادگی خبری نیست. روشنفکر، خبرنگاری است که تنهایی را به ازدواج ترجیح داده چون آنرا مانع پیشرفت میداند. مردها اکثراً کسانی هستند که زنشان را دوست ندارند و تنها برای رسیدن به مطامع شهوانی خویش سراغی از زنها میگیرند.

آقای کارگردان! نمیدانم کدام خیال واهی خود را غالب سینمایی خویش کردی ولی تو و اثرت در حافظه تاریخی این ملت خواهید ماند. فیلمسازانی که نتوانسته اند خود و مردم را در این برهه و شرائط کشور درست مدیریت کنند و گرفتار فتنه ایی شدند که در فرهنگ این کشور رسوخ کرده تا شاید حرکت رو به جلوی این ملت را متوقف کنند.

حال، پسری که دست پرورده ی معاون مدرسه و پیر راهنما بوده اکنون به جوانی تبدیل شده که اعتراض  خود را از سر خشم و بغض و بی هویتی خویس به صورت نقاشی پست مدرنی ترسیم میکند که گواه اینده این سرزمین به خوانش کارگردان است. البته که جوانان کشور انطور نبوده و نیستند که کارگردان در ذهن و فیلم خود معرفی کرده. آنان سند بزرگ تاریخ بشریت هستند که با دین و بی دینشان انسانیت و آزادگی خود را بارها خرج این کشور و ریشه های متمدنانه آن کرده اند و این رسالتی است که انها در هر دوره ایی در محضر الهی نمایش گذاشته اند.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.