جنبش فکری هنری سنما انقلاب
به بهانه دریافت جایزه دوم ققنوس توسط سرکار خانم قیدی؛

به افرادی ویلایی گفته می شود که ویلا دارند و افراد خوش گذرانی هستند و تمام اتفاقات تلخی که برای افراد این فیلم می افتد یک نوع هجو این مفهوم است. این یک پارادوکس قشنگ و بسیار هوشمندانه است. اگر به این نیت باشد. چون من جایی نشنیده ام که این نوع افراد را در زمان دفاع مقدس کسی با نام ویلایی ها مورد خطاب قرار داده باشد. این نام این نکته را می رساند که اگر ویلا جای خوش گذرانی است، این ها این گونه دارند خوش گذرانی می کنند. این هم ویلاست اما تفاوتش از زمین تا آسمان است.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم؛ پارادوکسی زیبا و هوشمندانه/ گفتگویی با استاد رسولی در خصوص ویلایی ها

یکی از فیلمهایی که امسال نظرهای بسیاری را به سمت خود جلب کرد، فیلمی از یک کارگردان تازه وارد سینما بود. فیلمی که با پرداختی درست و موضوع سنجی زیرکانه تحسین بسیاری از منتقدین را به خود اختصاص دارد. ویلایی ها نخستین اثر سینمایی خانم منیر قیدی بود،که در ششمین جشن سینمایی ققنوس موفق به کسب جایزه دوم این جشن سینمایی شد. به همین خاطر سراغ استاد محمدمهدی رسولی، یکی از اساتید و منتقدین سینما انقلاب رفتیم و گفتگویی با ایشان ترتیب داریم. 

نظرتان را پیرامون فیلم ویلایی ها بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

فکر می کنم که سینمای دفاع مقدس به یک موقعیتی رسیده که یک مقدار در جهان هایی که ارائه می دهد سختگیرتر باشد و با حساسیت های بیشتری عمل کند تا افرادی که خیلی از نزدیک فضای دفاع مقدس را لمس نکرده اند با آن ها ارتباط بهتری برقرار کنند. به هر حال باید به یک پنجره ها و فضاهای جدیدی که شاید رفتن به سمتش کمی ریسک بالایی داشته باشد و خطرپذیری بیشتری را نسبت به کارهای دیگر نیاز داشته باشد، دست پیدا کند. خوشبختانه در اثر ویلایی ها تا حد زیادی رفتن به سمت پنجره ی جدیدی که مخاطب را با یک جهان دیگری آشنا می کند، وجود دارد. ما با توجه به شرایط کلی ای که سینمای دفاع مقدس طی کرده است یک تعداد از مولفه ها را می توانیم بشماریم. اما واقعاً باید به این تعداد مولفه هایی که قابل شمارش است اکتفا کنیم یا نه؟ و این اثر شاید یک یا دو آیتم یا ایده به این مولفه ها اضافه می کند و جغرافیای کار را در این عرصه گسترش می دهد. فضای یک اثر سینمایی به شدت باید مهیای داستانی باشد که قرار است در آن فضا تعریف بشود.

اگر قبل از روایت و تعریف داستان و نمایش و تظاهر آن توسط شخصیت ها فضا آماده نشده باشد و اصولاً فضایی که آماده کردند ظرفیت و گنجایش این شکل و این فضای روایت را نداشته باشد یقیناً هم روایت طرفی نمی بندد و هم مخاطب احساس می کند با یک فضای بیگانه ای که خود عوامل و سازندگان آن خیلی درکش نکرده اند مواجه اند و در نهایت کار عاقبت خوشی پیدا نمی کند.

در ویلایی ها از سکانس آغازین می بینیم بسیاری از لحظات رشته هایشان خیلی ظریف در کنار همدیگر قرار می گیرند و با یک تراکم بسیار دقیق کنار هم بافته می شود و این کار به عنوان اولین کار بلند فیلمساز تحسین بیشتری را برمی انگیزد. این فضاها حتماً باید در لحظات مختلف سینمایی توسط نویسنده و کارگردان تجربه شده باشد. این ها خلق الساعه نیست و شهودی است که نویسنده و سپس کارگردان به آن فضا دست پیدا کرده اند که خیلی ساده نیست دست پیدا کردن به این فضا به خاطر این که شما تعریف کردن داستانی که یک روایت خطی از دفاع مقدس که متوجه بشوید که شخصیت آغاز راهش کجاست طرح موضوع کنید و بعد ایجاد شخصیت ها و بعد کشمکش و بحران ها و سپس رازگشایی و در نهایت داستان یک جوری به سرانجام برسد این خیلی در مقابل قصه ای که در عرض پیش می رود سهل الوصول تر باشد. قصه ای که در عرض پیش می رود با مخاطرات خاص خودش رو به رو است. یعنی قصه ای است که باید فضا را ایجاد کرده و بعد روایت کند. در قصه ای که خطی است و طولی حرکت می کند این پر کردن فضا با توجه به این که اگر رفتار آدم ها حاکی یک سری تنش و حرکت های پیش برنده باشد، همان ها شاید کفایت کند ولی در قصه ی عرضی حتماً باید حتی داستانک ها را در بستر فضایی که خودت ایجاد می کنی روایت کنی یعنی شما هیچ چیز در دست ندارید فضاسازی یعنی این.

فضاسازی یعنی چیزی که هنرمند از پیش خودش می آورد و آناتی هست که او باید الفبایش را از تجارب هنری خودش بیاورد و آن گنجینه باید خیلی قوی باشد. از نظر حسی باید خیلی قوی و غنی باشد که بتواند یک چنین کاری را بکند و بتواند با موفقیت از این لحظات بیرون بیاید یا این که از ابزار و ادواتی که پیش می آورد این فضا را برایش مهیا کند. در ویلایی ها آدم هایی که رفت و آمد می کنند آدم هایی هستند که به یاد می مانند و این آدم ها در فضایی ترسیم می شوند که این فضا برای این داستان است و وام گرفته از یک جهان دیگری نیست که ما بیاییم و آدم ها را الصاق کنیم به این زمینه و در نهایت با یک کلاژ مواجه بشویم که متاسفانه در بسیاری از آثار سینمایی به خصوص آثار دفاع مقدس مشهود است.

شخصیتی را می بینیم که به نحوی بریده شده از یک فضای دیگری و الصاق شده روی یک فضایی که نویسنده و کارگردان می خواهند که معلوم است خودشان باورش نکرده اند و مسلماً باوری را نیز انتقال نمی دهد. این اثر به نظر می رسد قبل از هر چیز یقیناً باور شده و در انتقال این باور موفق است. لحظاتی که به وسیله ی نویسنده و کارگردان طی می کنیم به گونه ای است که گویی خودمان داریم تجربه می کنیم چون فقط چیزهایی نیست که در کتاب خوانده باشیم یا کلیشه هایی که در آثار دیگر دیده ایم. ما از آن کلیشه ها لذت نمی بریم بلکه از برساخته های نوینی که نویسنده و کارگردان ارائه می دهند لذت می بریم و این خیلی ارزشمند است. این اتفاق در سینمای ما جایش خالی است. بسیاری از آثار تداعی کننده ی آثار دیگری هستند که در سینمای دفاع مقدس این مسئله زیاد دیده می شود که از همان پلان های اول عدم علاقه مندی و عدم اشراف سازنده اثر به موضوع دفاع مقدس را نشان می دهد. مثلاً با یک سر و صدا و طمطراقی شروع می شود که اصلاً این سر و صدا متعلق به این فضا نیست. بستری که مهیا شده بستر سکوت است اما شیوه ی ارائه با هیاهو است و این غلط است. در ویلایی ها وقتی با بعضی فضاهایش مواجه می شویم احساس می کنیم که اگر ما هم در آن فضا بودیم همان گونه تجربه می کردیم و این نوع قرار دادن مخاطب در فضایی کاملاً مستندگونه کار بسیار خطیر و حساسی است که به نظر بنده تا حد زیادی از پس آن برآمده اند.

علی رغم این که می توانست در پی رنگ و در علت و معلول وقایع یک سری مفصل های محکم تری را ایجاد کند که در بخش هایی باورپذیری بیشتر بشود که این نکته مربوط به مسیر خطی و طولی داستان است و این قدر فضا را تحت تاثیر قرار می دهد که به طور طبیعی از آن اغماض می کنیم. مثلاً صحنه ای که آن منطقه بمباران می شود و به کالیبر بسته می شود با توجه به عکس العمل آدم هایی که در آن جا حضور دارند احساس می کنیم که جایی باید ویران شده باشد یا افرادی زخمی شده باشند ولی هیچ اتفاقی نمی افتد. اگر چه این سوالات بعداً در ذهن مخاطب شکل می گیرد اما نقطه ی قوت این اثر فضای بکر و زیبایی است که تا حد زیادی وضعیتی شاعرانه برای اثر رقم می زند که بسیار بدیع است.

 

اگر بخواهیم به فیلم اشکال و ایرادی بگیریم با توجه به این که هر یک از شخصیت ها نماینده تفکری هستند و تفاوت هایی با هم دارند و زنی که با فرزندانش به آن منطقه آمده تفکرات ضد جنگ و مدرنیستی دارد که مثلاً جنگ را تشبیه به هوویی می کند که شوهرش بر سرش آورده و اتفاقاً شخصیت اصلی داستان است و بیشتر توجه مخاطب بر اوست. آیا این نمی تواند یک اشکال برای فیلم باشد؟

محمدمهدی رسولی: به نظر من این یکی از هوشمندی های نویسنده می باشد. اگر شما یک فضایی را کاملاً سفید ترسیم کنید و فقط نقطه های نورانی وجود داشته باشد کار از یک دستی خیلی زیادی برخوردار می شود که قابل باور نخواهد بود. اگر شما سفید و سیاه و خاکستری را با هم قرار دهید، آن وقت است که فضا شکل می گیرد. شما فقط با یک طیف نمی توانید فضا را ترسیم کنید که قابل باور و انتقال باشد. فضا با حضور هارمونیک و در عین حال متضاد آدم ها شکل می گیرد. مثلاً وقتی داستان دارد دچار رخوت می شود ناگهان حضور این شخصیت با دیالوگ هایش فضای سفید را کنار می زند و یک تلخی ای ایجاد می کند که فضا را قابل باور می کند. چون در دنیای واقعی هم همین طور است. یک عنصر خاکستری، یک عنصر سفید و یک عنصر سیاه اند که یک طیف کامل را می سازند. اگر فقط یک رنگ باشد کار به تک صدایی و تک رنگی متهم خواهد شد و در عین حال شرایط و وضعیت به شرایط انسان ها نزدیک نخواهد بود و قابل باور نیست. آدم ها آکساسوار و وسایل صحنه نیستند و با ابراز عقیده شان در موقعیت این را اثبات می کنند. حضور این فرد ما را در موقعیت قضاوت قرار می دهد و فقط یک ناظر باقی نمی مانیم قضاوت نه به این معنا که چه کسی خوب است و درست می گوید و چه کسی غلط، بلکه قضاوت درباره جهان حسی و ذهنی ای که هنرمند به ما ارائه می دهد. این قضاوت حسی متاسفانه از آثار سینمایی حذف شده و جایش را داده است به قضاوت خود کارگردان و نویسنده نسبت به اثر و بعد از آن قضاوت تماشاچی. این جا قضاوت راجع به فضای حسی نیست. راجع به آدم هاست و همه درگیرند. مثل فیلم انزوا که دچار همین مسئله می شود یعنی قضاوت در نهایت راجع به افرادی که دارند کاری را پیش می برند که در فضای خودش قرار نگرفته است و این یک دور باطل را در داستان و شکل روایت ایجاد می کند که خوشبختانه ویلایی ها توانسته از این مسئله سر سالم به در ببرد و لحظات درخشانی را ایجاد کند.

این که این فرد شخصیت اصلی داستان است و بیننده به او علاقه مند است مثلاً مدام منتظر خبر شهادت شوهر اوست و ... چطور؟

محمدمهدی رسولی: به نظر من شخصیت اصلی این فرد نیست. شخصیت اصلی موقعیت است. در آثاری که در آن فضاسازی انجام می گیرد شخصیت اصلی وجود ندارد چون قصه در عرض حرکت می کند. قصه ی او هم شبیه باقی افراد است و خیلی پررنگ تر نیست. در کاری که فضا خودنمایی می کند، آدم ها در حاشیه قرار می گیرند. اصل موضوع اتفاقات و فضا است. فضایی که آدم ها را در آن فضا باور می کنیم. این خیلی زیباست که وقتی خبر شهادت رزمنده ای را می آورند ما نگرانیم که مربوط به چه کسی است. این کلیت فضا و طرح موضوع و بیگانه نبودن فضا نسبت به آدم ها مهم است نه این که خبر متعلق به چه کسی است. این یعنی تعمیم یک آدم به همه آدم ها و فضا می تواند این کار را انجام دهد و نه قصه ی خطی. فضاست که در این چرخه لحظات و آدم هایی را متولد می کند. آن آدم ها یک پویایی فعال دارند بدون آن که ظاهراً فعال باشند. این است که دیگر توقع زیادی از قصه نداریم که خطی و طولی باشد و همین مسئله همه را تحت تاثیر قرار می دهد چنان چه در طول نمایش فیلم دیدیم با این که خیلی قصه ی قابل تعریفی وجود ندارد. نمی خواهم ارزش قصه ی فیلم را کاهش دهم بلکه به فضای فیلم می خواهم تاکید کنم.

در رابطه با نام فیلم نظرتان چیست؟ ویلایی به چه کسانی گفته می شود و ارتباطش با فیلم چیست؟

محمدمهدی رسولی: یک نوع هجو قشنگی در نام فیلم وجود دارد. به افرادی ویلایی گفته می شود که ویلا دارند و افراد خوش گذرانی هستند و تمام اتفاقات تلخی که برای افراد این فیلم می افتد یک نوع هجو این مفهوم است. این یک پارادوکس قشنگ و بسیار هوشمندانه است. اگر به این نیت باشد. چون من جایی نشنیده ام که این نوع افراد را در زمان دفاع مقدس کسی با نام ویلایی ها مورد خطاب قرار داده باشد. این نام این نکته را می رساند که اگر ویلا جای خوش گذرانی است، این ها این گونه دارند خوش گذرانی می کنند. این هم ویلاست اما تفاوتش از زمین تا آسمان است.

مانند شاعر که می گوید: ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم/ ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

احسنت. دقیقاً.

تشکر می کنم از زمانی که به ما اختصاص دادید و نظراتتون را فرمودید.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.