جنبش فکری هنری سنما انقلاب

ماجرای نیمروز در بطن روایت داستان خود، تقابل دو تفکر در برابر دشمن خونخوار را به تصویر می کشد. دشمن خونخواری که مدام در حال کشتار مردم و نیروهای انقلابی است و یک تفکر، واکنش سریع و قاطع را راه حل می داند اما تفکر دیگر تعلل دارد و مردد است که چه تصمیم و واکنشی را باید اتخاذ کند.

ماجرای نیمروز؛ یک سر و گردن بالاتر/ محمد بحرینی

در حالی که اغلب فیلم های جشنواره ی امسال فضایی یاس آلود، تیره و تو خالی داشته و بیشتر فیلم ها جز تقلید و تکرار نه خلاقیت و نه حرف تازه ای برای گفتن داشتند و نه نقطه ی قابل توجهی، شاهد آن بودیم که فیلم " ماجرای نیمروز " در این میان خودنمایی کرده و یک سر و گردن  بالاتر از سایر فیلم ها ایستاد. فیلمی که از طراحی صحنه و لباس گرفته تا فیلمنامه و بازی های درخشان تا خلاقیت در انتخاب موضوع و نوع روایت و خلاصه در تمامی بخش ها یک سر و گردن بالاتر از سایر فیلم های جشنواره است. ماجرای نیمروز مانند بسیاری از فیلم های دیگر ثابت کرد که برخلاف جوسازی های مسموم و همیشگی مبنی بر این که فیلمسازان متعهد دچار ضعف تکنیک بوده و آثارشان از لحاظ فرم ضعیف است نه تنها این گونه نیست بلکه از لحاظ هنری و فرمی نیز بالاتر از تمام آثار دیگر جشنواره ایستاده است. فیلمی که در میان غبار بی هویتی و یاس، امیدوارانه و عزتمندانه ایستاده است. فیلمی که محبوب ترین فیلم نزد مردم نیز می شود و مهم ترین سیمرغ جشنواره را نیز به چنگ می آورد. باز هم شاهد آن بودیم که بر خلاف تبلیغات همیشگی مبنی بر این که مردم فیلم دینی و انقلابی دوست ندارند و اگر چنین موضوعاتی را کار کنیم مورد استقبال مردم واقع نخواهد شد، فیلمی با مضمون انقلاب و انقلابی گری بیش از هر موضوع دیگری از نظر مردم مهر تایید گرفت. آری، مردمی که در پایان دهه ی فجر در یک راهپیمایی عظیم و ملی، یک صدا و هماهنگ انقلاب خویش را تمدید می کنند، در فجر سینمای ایران نیز فیلمی را که بیش از همه بتواند صدای آنان باشد را لایق دریافت سیمرغ خویش می کنند. این سیمرغ که از طرف مردم به ماجرای نیمروز تعلق گرفت همانند آبی بود بر تمام آتش افروزی ها و هیاهوها و ضدیت با فرهنگ دینی، ملی و انقلابی مردم که بر روی پرده ی سینما دنبال می شود. برخی خود دچار خفگی ناشی از غبار آفرینی های خود هستند و در این میان و فضایی که مدام سم پاشی می شود عده ای عمارگونه ایستاده اند و به جلو می تازند.

تجربه ی موفق سه اثر آخرین روزهای زمستان، ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز نشان می دهد که شیوه ی روایت مستند داستانی شیوه ی بسیار کارآمدی برای موضوعات تاریخی است. این شیوه ی روایت هم ما را با خود به درون واقعه می برد گویی خود در متن حوادث حضور داریم و هم امکانات و خصوصیات یک اثر هنری را دارا می باشد. استفاده از تصاویر مستند در کنار تصاویر فیلمبرداری شده برای قصه پیوندی باورپذیر و خارق العاده پدید می آورد و تصاویری تازه را در کنار تصاویر مستند و تاریخی در ذهن مخاطب حک می کند. مخاطب فراموش می کند که در حال تماشای فیلمی سینمایی است. تصاویر مستند قدرت و باورپذیری اثر را دو چندان می کند و همچنین قصه و درام نیز در این میان قدرت خود را به رخ می کشد و اثری شاخص و ماندگار پدید می آید.

ماجرای نیمروز در بطن روایت داستان خود، تقابل دو تفکر در برابر دشمن خونخوار را به تصویر می کشد. دشمن خونخواری که مدام در حال کشتار مردم و نیروهای انقلابی است و یک تفکر، واکنش سریع و قاطع را راه حل می داند اما تفکر دیگر تعلل دارد و مردد است که چه تصمیم و واکنشی را باید اتخاذ کند. در میان این مردد بودن زمان از دست می رود و دشمن مدام پیش روی می کند و امتیاز می گیرد. اما آن زمان که تردید کنار گذاشته می شود و واکنش سریع نشان داده می شود چشم فتنه کور گشته و آرامش و امنیت به ارمغان می آید. از نقاط قوت دیگر ماجرای نیمروز همین است که در ضمن پرداختن به یک اتفاق تاریخی، نگاهی به جریان شناسی مسائل روز کشور نیز دارد و تجربه ای از اتفاقات انقلاب را به ما یادآوری می کند که امروز بسیار به آن نیازمندیم. امروز نیز دو تفکر دلواپسان نسبت به دشمن و امیدواران به دشمن را مشاهده می کنیم و بی توجهی به تجربیات ارزشمند انقلاب خسارات متعددی را به کشور تحمیل کرده است.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.