جنبش فکری هنری سنما انقلاب

هفت و پنج دقیقه روایتگر زندگی سه زن مهاجر است که در شهر لیون فرانسه زندگی می کنند را به صورت موازی روایت می کند. سه زنی که هر کدام در گوشه ای از شهر در حال گذران زندگی هستند ولی اتمسفر و فضای غالب زندگی در آن سرزمین موجب ایجاد فضای مشترکی برای آنها می شود...

این است بهشت برینتان؟! نگاهی بر فیلم هفت و پنج دقیقه/ علی کرمی

فیلم سینمایی هفت و پنج دقیقه، فیلمی است که در سال 1387 توسط محمد مهدی عسگرپور رئیس سابق بنیاد فارابی و مدیر عامل فعلی خانه سینما ساخته شده و نویسندگی آن را نیز نویسنده نام آشنای سینمای ایران، فرهاد توحیدی بر عهده گرفته بود، که به دلایل نامعلومی اکران آن تا اسفند امسال به تعویق افتاده بود و سرانجام آن هم در بخش هنر و تجربه به اکران درآمد.

حال اولین سوالی که مطرح می شود این است که چرا چنین فیلمی با این عوامل و موضوع باید در بخش هنر و تجربه به اکران درآید؟ بخشی که علی الظاهر مامنی شده است برای فیلم هایی که به هر دلیلی در زباله دانی مدیر سینمایی قرار گرفته اند یا فیلم هایی که به هر دلیلی خواسته شده که کمتر دیده شوند یا فیلم هایی که واقعا با موضوع هنر و تجربه هستند. این فیلم بنابر نظر نگارنده متن، از دسته دوم است که به خاطر محتوای آن توسط برخی خواسته شده تا کمتر دیده بشود.

هفت و پنج دقیقه روایتگر زندگی سه زن مهاجر است که در شهر لیون فرانسه زندگی می کنند را به صورت موازی روایت می کند. سه زنی که هر کدام در گوشه ای از شهر در حال گذران زندگی هستند ولی اتمسفر و فضای غالب زندگی در آن سرزمین موجب ایجاد فضای مشترکی برای آنها می شود و آن وجه مشترک ظلمی است که جامعه مسلمان به آنها می کند، ظلمی که بنابر گفته یکی از زنان فیلم، اگر آنها نیز فرانسوی بودند هیچ گاه این اتفاقات برای آنها نمی افتاد. اتفاقاتی که در نهایت منجر به خودکشی هر سه زن می شود، که از این خود کشی تنها یک نفر جان سالم به در می برد.

اما نکته ای که شاید بتوان در خصوص این فیلم بدان اشاره کرد، موضوعی است که متاسفانه در جوامع در حال توسعه بسیار دیده می شود و آن شیفتگی بسیار نسبت به کشورهای غربی و نگاهی بهشتوار به این کشور ها است. نگاهی که توام با تحقیر جامعه خود نیز می باشد. نگاهی که توسط رسانه های مختلف معاند نیز به مردم القا می شود و به آنها می گوید که آن کشورها، سرزمینی هستند که هیچ حقی از کسی گرفته نمی شود. جوامعی هستند که حقوق شهروندی، اولویت اول آن است؛ اما حقیقت همانگونه که فیلم به خوبی بدان اشاره می کند، اینگونه نیست. فیلم مصداق واقعی ضرب المثل قدیمی است که می گوید، آواز دُغُل از دور خوش است. مخصوصاً دُغُلی که هیچ صدایی از خود ندارد و هر چه دارد، مجمعی از صداهای تقلبی است.

نکته بعدی که به خوبی در فیلم نشان داده شده بود، یاس و ناامیدی و استیصالی است که در جامعه غربی حاکم شده است. جامعه ای که وقتی در آن بنیان دین و خانواده از بین رفت، دیگر هیچ عاملی موجب ایجاد نشاط و امید به آینده نخواهد شد. نکته ای که در بازیگرهای ایرانی فیلم دیده نمی شود؛ یعنی در بازی رضا عطاران و رضا کیانیان همواره امید و نشاط دیده می شود، هرچند که آنها در زندگی خود مشکلات متعددی داشتند.

اگر بحث محتوایی فیلم را کنار بگذاریم، متاسفانه فیلم هر چند که فیلمنامه اش را آقای توحیدی نوشته است، اشکالات متعددی دارد. مهم ترین آنها، مشکلات ریتمیک و کند بودن فیلمنامه است. بنده در جایی گفتگویی از آقای توحیدی مطالعه نمودم که ایشان گفته بودند: «وقتی در پایان فیلم متوجه می‌شویم زن نویسنده (آنت) از تصادف جان سالم به در برده و دو زنی که خودکشی کرده‌اند، شخصیت‌های کتابش بوده‌اند، مشخص می‌شود آنت با توجه به حال و هوای روحی خود این قصه را نوشته که ناشر هم رد کرده است. در واقع می‌توان اینگونه برداشت کرد که او با نگاهی جدید به دنیا و اطرافش فیلمنامه را بازنویسی خواهد کرد.» ؛ اما نکته ای که حائز اهمیت است، این است که مطلبی که ایشان گفتند، اصلاً قابل درک نیست و مخاطب از ابتدا تا انتها گمان می کند که روایت موازی سه زن در یک شهر است. 



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.