جنبش فکری هنری سنما انقلاب
پرسش از ماهیت سینما؛ قسمت دوم

حسینی: آیت‌الله جوادی آملی(دامت برکاته) در این باره اجمالاً می‌فرمایند: «هنر تجلی معقول است در ساحت خیال با شرط خروجی جمال محسوس». یعنی معتقدند که هنر باید واجد این سه شرط باشد: اول اینکه حس خوب (زیبایی بصری) را داشته باشد؛ دوم اینکه در کورۀ عقل پخته شده باشد و سوم اینکه در عین حال خیال انگیز باشد و از کانال خیال عبور کرده باشد.

آیت الله جوادی آملی: هنر تجلی معقول است در ساخت خیال با شرط خروجی جمال محسوس

ادامه قسمت اول:

 

حسینی: آیت‌الله جوادی آملی(دامت برکاته) در این باره اجمالاً می‌فرمایند: «هنر تجلی معقول است در ساحت خیال با شرط خروجی جمال محسوس». یعنی معتقدند که هنر باید واجد این سه شرط باشد: اول اینکه حس خوب (زیبایی بصری) را داشته باشد؛ دوم اینکه در کورۀ عقل پخته شده باشد و سوم اینکه در عین حال خیال انگیز باشد و از کانال خیال عبور کرده باشد. دربارۀ قوۀ خیال می‌فرمایند: جزو مهارت‌های الهی است و جزو معدود قوای بشری است که خواب ندارد، مثل قلب می‌ماند. شما وقتی می‌خوابید، خیالت بیدار است و این بیدار بودن خیال، بر خلاف عالم وهم که در آن صور راهی ندارد، زمینه‌ای را فراهم می‌کند برای فهم بهتر عالم. ضمن اینکه خیال را برایش مراتب قائل‌اند. موضوع اختیال را اینگونه مطرح می‌کنند که اختیال آن ساحت دوخت‌و‌دوز خیال است. ساحتی از خیال است که عناصر مختلف هستی را به هم می‌دوزد؛ مثل آدمی که سه تا کله دارد. آخرین چیزی که برداشت شخصی من از سلسله بیانات ایشان است، نگاه‌شان به خیال، اختیال و کل مختال [است. ایشان] فرد مختال را آدم خیال زده می‌دانند؛ یعنی آدمی که خیال در وجود او صفت اقناعی پیدا بکند، نه صفت القایی. یعنی با خیال خودش اقناع بشود و در آن غوطه‌ور بوده و هیچ کنش بیرونی نداشته باشد. این موجود را خداوند متعال دوست ندارد: «ان الله لایحب کل مختال فخور» (18لقمان) ولی خود خیال، جزو قوای ممدوحه است.

رحیم‌پور ازغدی: این اصطلاحات استاد جوادی نیست، این اصطلاحات فلسفه است و ایشان این‌ها را می‌فرمایند. در بین اصطلاحاتی که مطرح شد، «خیال» و «وهم» دو قوه‌ از بین قوا هستند و استعدادی است که خداوند در اختیار ما قرار داده است. طبق تقسیم‌بندی، فلسفه اسلامی، ریشه‌هایی در فلسفه یونانی دارد؛ اما در نهایت متفکران اسلامی با تغییر مختصری آن را پذیرفته‌اند.

 طبق آن بحث، این صورت‌هایی را که ما درک حسی می‌کنیم، این صورت‌ها یک جا انبار می‌شود. این قوۀ خیال، بایگانی محسوسات است. من دستم را بالا می‌گیرم و شما به آن نگاه می‌کنید. [این تصویر] در خیال شما می‌رود. این نه بد است، نه خوب؛ این بایگانی است.

وهم در حوزۀ معانی این کار را می‌کند. یعنی یک بایگانی محسوسات داریم، یک بایگانی معانی و مفهوم. حالا باید این دو در ذیل عقل انسانی عمل بکنند. عقل انسانی واسطۀ وجودی و معرفتی ما با عقل هستی است و خود هستی، در فلسفه الهی، عقل اول و اساساً موجودی عقلانی تصویر می‌شود. این عقل انسانی ما وقتی بتواند رابط درستی با عالم هستی باشد، همانطور که عالَم، عالَم عقلانی است، ما هم موجودی عقلانی می‌شویم. وقتی ما موجودی عقلانی شدیم، آن دو قوۀ خیال و وهم، آن دو بایگانی شما، زیر مدیریت عقل کار می‌کند.

قوه دیگری هم به نام «متخیله» داریم. این قوه، درک نمی‌کند؛ بلکه تصرف می‌کند. آن قوه دقیقاً همان کاری را می‌کند که هنرمند انجام می‌دهد. همان کاری را که جن‌ها‌ی فیلم «ملک سلیمان» انجام می‌دهند، اعمال می‌کند. قوۀ متخیله دو محسوسی را که در بیرون با هم مرتبط نبودند و هرکدام در جایی و در وقتی متفاوت بودند، به هم گره می‌زند. بعد دو تا معقول، دو تا مفهوم جداگانه را به هم گره می‌زند. بعد یک معقول با یک محسوس را به هم گره می‌ز‌ند. بعد شروع می‌کند به ساختن؛ مثلاً کوهی از طلا که طاووسی نقره‌ای بر روی کوه نشسته است، صدای کلاغ می‌دهد.

یامین‌پور: تعبیری که حضرتعالی از بحث آقای جوادی کردید، یک تعبیر سینوی است، که عالم خیال صرفاً محل انباشت صور نیست، عالم خیال، عالمی است مستقل، که صور مستقل هم دارد و یک عالم حقیقی هم هست.

رحیم‌پور ازغدی: آن خیال منفصل است.

یامین‌پور: آقای جوادی، خیال منفصل را می‌فرمایند. یعنی اگر آن بحث ماده و صورتِ اثر هنری را ببینیم، مادۀ اثر هنری در نظر ایشان، آن اداراک هنرمند از عالم خیال منفصل است. ابن سینا این تعبیر از خیال منفصل را قبول ندارد.

رحیم‌پور ازغدی: اصلاً خیال منفصل یک اصطلاح اشراقی برای خود سهروردی است. یعنی شیخ اشراق پرورش‌اش داد. اما این چیزی که ما بحث می‌کردیم، خیال متصل است، آن چیزی که شما فرمودید، خیال منفصل است. خیال منفصل را همه حکما قبول ندارند؛ ولی آنهایی که قبول دارند، می‌گویند همانطور که ما عالم حس، عالم خیال و عالم عقل داریم، که عالم خیال واسطه حس و عقل است، در درون انسان هم که عالم کبیر است، همینطور است؛ یعنی انسان یک ادراکی دارد که می‌تواند با آن به خیال منفصل وصل شود و عالم عقل. این ارتباط این‌ها‌ باهم است.

شیخ اشراق یکی از افرادی است که دربارۀ فایده قوۀ خیال بحث می‌کند و می‌گوید: اگر قوۀ خیال نبود، نه‌تنها شما خواب نمی‌دید، در بیداری هم بسیاری از معقولات و محسوسات را نمی‌توانستید به هم ربط بدهید. اصلاً اگر قوه خیال نباشد، نه فقط آرزو نمی‌توانید بکنید؛ بلکه نمی‌توانید برنامه‌ریزی کنید و نمی‌‌توانید مفاهیم را طبقه‌بندی کنید؛ چراکه عقل به نفس الامر کار دارد؛ اما خیال، نفس الامر را در دسترس استفادۀ ما قرار می‌دهد، یعنی اگر خیال نباشد، بسیاری از تصمیم‌ها، آرزوها، عشق و نفرت‌ها مصداقش را پیدا نمی‌کند. اگر کنش درونی داشته باشی، ما‌به‌زاء بیرونی پیدا نمی‌کند. لذا حکما اصل خیال را چیز بدی نمی‌دانند. حکما قدرتی را که خداوند در انسان به نام قوۀ متخیله به ودیعه نهاده، بد می‌دانند. چراکه این قوه از سلطۀ عقل خارج شده و حتی عقل را تعطیل می‌کند و تحت سلطه خویش قرار می‌دهد، که نتیجه‌اش مختال می‌شود.

«مختال فخور» و «مختال کفور»، هر دو تعبیر قرآن است. اصلاً کسی که فخرفروشی ‌می‌کند، احمق است؛ زیرا واقعیت را نمی‌بیند. کسی که خودش را مرکز عالم می‌داند، واقع بین نیست. این اصطلاحی که ما می‌گوییم خیالاتی است، به این اصطلاح نزدیک است. اگر قوۀ متخیله آمد روی قوای خیال و وهم و زیر نظر عقل درست کار کرد، این ‌می‌شود هنر الهی.

از این نقل قول‌هایی که ‌می‌گوید: «اگر فیلم مستند باشد، الهی‌تر است؛ اما اگر داستانی  باشد، چون وارد قوۀ خیال می‌شود، نمی‌شود اسلامی خواندش»، این دیدگاه‌ها در سه دستگاه فلسفه اسلامی هیچ جایگاهی ندارد. در آیات و روایات ما این بحث نیست.

یامین‌پور: برای اینکه این بحث تکمیل شود عرض می‌کنم، هم جناب آقای جوادی، هم سایر افرادی که در حوزۀ حکمت هنر بحث ‌می‌کنند، نگاه ویژه‌ای به خیال منفصل [دارند] که هنرمند این وجد و ویژگی را دارد، که در عالم خیال منفصل، ملهم بشود از صور حقیقی عالم خیال و لزوماً ربطی به خیال به عنوان یکی از قوا ندارد. ما قوای حافظه هم داریم، قوای حس ششم هم داریم. خیال منفصل ...

رحیم‌پور ازغدی: ریشه‌های افلاطونی دارد، مانند مُثُل.

یامین‌پور: حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله جوادی(دام عزه) هم در همین چارچوبِ نظری، این بحث را دارند. شهید آوینی بحثی شبیه بیان حضرتعالی دربارۀ سینما حقیقت دارند. آوینی می‌گوید: «چون کارگردان از پشت ویزور دارد عالم واقع را می‌بیند و بعد برای ما نقل می‌کند، ما داریم از مقولات فاهمۀ او حقیقت را می‌بینیم. این یک حقیقت تحریف شده است.» اشاره‌ای هم به «گدار»، «تروفو» و در کل به موج نوی سینمای فرانسه دارد. چون این نقل کارگردان است، ضریب وفاداری‌اش به حقیقت پائین می‌آید. نه اینکه ممکن نیست. البته آوینی در دهه هفتاد به نظر می‌رسد، که نظرش تغییر کرده و در نقدی که به هزاردستان علی حاتمی می‌نویسد، می‌گوید که این تاریخی که تو نقل ‌می‌کنی، تاریخ واقعی نیست، تاریخی است که تو ادراک کرده‌ای و داری برای ما بیان می‌کنی. اما دربارۀ سینمای مستند، می‌گوید که چون خیال کارگردان اثر کمتری را در نقل [روایت دارد و به اصل ماجرا] وفادارتر است، این به حقیقت نزدیک تر است.

رحیم‌پور ازغدی: من دو تا سئوال کنم؟ نوشته‌های شهید آوینی را آن دورانی که ‌می‌نوشت، خیلی نمی‌خواندم، بعد از اینکه شهید شد، خواندم. اولاً که در مقالات ایشان تناقض هست؛ یعنی احساس می‌کنم، بعضی از مقالات ایشان در برابر هم است. حالا تغییر کرده یا نظرش عوض شده است؟

مومنی شریف: نظرش عوض شده است.

رحیم‌پور ازغدی: وقتی می‌گویید که به حقیقت و واقعیت نزدیک شده است، اصلاً چه کسی گفته است که محاکات واقعیت بیرونی، حق است. امر حقی است و شما هرچقدر به آن وفادارتر باشی، حق‌تر است؟

ما معتقدیم که در عالم تکوین جز حق نیست. اصلاً غیر از حق نداریم. باطلی وجود ندارد. حتی وجود شیطان حق است. دعوت شیطان به باطل است؛ ولی وجود شیطان حق است. بر خلاف اعتقاد مسیحیت که شیطان هم‌عرض خداست و جهان بین خدا و شیطان تقسیم شده است و این‌ بین این دو در عالم جنگ است. اصلاً اینگونه نیست. شیطان ماذون از جانب خدا است و خداوند به شیطان اجازه و قدرت داد و فرمود تو بر انسان مسلط نیستی.

عالم تکوین، عالم حق است. وجود شیطان هم که کار خداست، ظلم نیست. حتی اصل دعوت شیطان هم حق است. خدا امکان وسوسه را به انسان داد تا با این اختیار، بهشت و جهنم معنا پیدا کند. رشد اختیاری! آن چیزی که شر و بد است، که خداوند هم هشدار داده است، کششی است که انسان را به سمت باطل می‌برد. ما فقط در حوزه زندگی انسانی ظلم داریم، خارج از حوزه زندگی انسان ظلم نداریم، باطل هم نداریم. ظلمی و باطل محصول ما هستند. همین موارد را اگر ما قبول داشته باشیم، سناریوی فیلم هامون را دو جور ‌می‌نویسیم. قهرمان و ضد قهرمان، تعبیر افسانه و عشق دو جور از داخل فیلم بیرون ‌می‌آید. اینکه عالم کلش حق است، در عالم هر چه باطل هست، در حوزه زندگی انسانی است. خداوند هم ‌می‌فرماید: هر جا فساد در بر و بحر هست، کار انسان‌ها‌ست. بما کسبت ایدیکم یا ایدالناس یعنی دستاورد بشریت، از تو حوزه عالم انسانی این باطل است، این‌ها‌ ظلم است، خداوند ‌می‌فرمایند ذره ای از ظلم را به من نسبت ندهید، اصلاً خارج از عالم انسانی ظلمی وجود ندارد، یک شیر در بیابان تو را بخورد ظلم نیست.آن شیر ظالم نیست، تو هم مظلوم نیستی، این‌ها‌ در حوزه انسان شناسی و جهان شناسی است.

هنرمند اِخبار نمی‌کند؛ انشاء می‌کند

تنها واقعیتی که هرچه به آن نزدیک‌تر بشوی، وفادارتری حق است، واقعیتی است که ‌می‌شود به خدا نسبت داد؛ چون خداوند ‌می‌فرماید هرچه خیر است، به من نسبت بدهید، هرچه شر است، به خودتان نسبت بدهید، اگر معنی وفاداری به واقعیت، این هست که تو حق دخل و تصرف نداری؛ یعنی قوۀ متخیله تو، در مقام هنرمند روی یک سوژه هر کاری بکند، این تخلف از واقعیت است، پس تخلف از واقعیت است.

هنرمند اصلاً در مقام اِخبار نیست، در مقام انشاء است؛ مگر هنرمندی که دارد فیلم مستند تاریخی می‌سازد. تازه او هم در مقام انشاء است. کدام فیلم تاریخی است که می‌تواند ادعا بکند که تمام آنچه حقیقت بوده است، در فیلم آمده است و تمام حقیقت را آورده است. اصلاً چنین چیزی امکان ندارد. گزینش است. من می‌گویم اگر زمان خود انبیاء، صدتا دوربین هم بود و وقایع را ضبط می‌کرد، باز هم همۀ واقعیت نبود.

فیلم مستند به واقعیت نزدیک‌تر است؟ اولاً که گفتیم نزدیک‌بودن به واقعیت فضیلت نیست؛ مگر واقعیت انبیاء که قصد حکایت قصۀ قرآنی آن‌ها را دارید. البته قرآن هم تمام واقعیت‌ها را نمی‌گوید. اصلاً قرآن تاریخ نمی‌گوید! یک‌مرتبه آیه‌ای را می‌گوید و به عالم دیگری می‌رود، چند آیه بعد، به موضوع قبلی برمی‌گردد. آن‌وقت می‌پرسید: این چه نحوۀ مونتاژ است؟ چه کسی این آیات را تدوین کرده است؟ ‌می‌فرماید: اگر دنبال لذت سمعی و بصری هستی، قرآن را ببند و دنبال کار دیگری برو! روش تدوین‌ آن چیزی که ما می‌خواهیم، همین است. ما نمی‌خواهیم تو قضیۀ خاصی را پیگیری کنی؛ بلکه می‌خواهیم روی تو اثر بگذاریم. تو باید تربیت شوی.

معتقدم هیچ فیلم مستندی بدون داستانی امکان ندارد. یک وقت دیدم یک نفر دوربینش را 12 ساعت رو به دیوار گذاشته و رهایش کرده است. من همان موقع گفتم حتی همین هم داستان دارد. اگر دوربین را بگذارد روی دیوار خالی، 15ساعت تمام، فیلم بگیرد، بدون هیچ صوت و تغییر نوری. تو انتخاب کردی. چرا این دیوار از بین این همه دیوار انتخاب کردی، چرا اصلاً دیوار انتخاب کردی؟  چرا این زمان را انتخاب کردی؟ بنابراین: اولاً  فیلم بدون داستان وجود ندارد؛ ثانیاً این گزاره که «فیلم اگر مستند باشد، به واقعیت نزدیک‌تر است، پس به حقیقت نزدیک تر است» گزارۀ غلطی است؛ ثالثاً هنرمند مخبر نیست.

لذا این را که می‌گویند: «فیلم مستند ‌می‌تواند دینی باشد؛ اما فیلم تخیلی نمی‌تواند» [بنده قبول ندارم.]  معتقدم فیلم ژانر وحشت، فیلم جنگی، فیلم رمانتیک، فیلم کمدی، همۀ این‌ها می‌تواند اسلامی و غیراسلامی داشته باشد، درست مثل فیلم مستند. برای اینکه مسئله این است که تو سراغ چه موضوعی رفته‌ای؟ چه محملی را می‌خواهی به این موضوع نسبت بدهی؟ به چه شیوه‌ای انجام می‌دهی و اثرش چه خواهد بود؟ فیلم عشقی اسلامی و غیر اسلامی، مرزهای فقهی و اخلاقی دارد؛ ولی [موضوع] هر دوی آن‌ها عشق است.

هنر دینی، هنری است که بتواند معارفی را که خداوند از طریق انبیاء در حوزۀ قواعد، اخلاقیات و احکام، سبک زندگی و ... در اختیار بشر قرار داده است، در سطوح مختلف به مخاطب منتقل کند، هنرمندانه جذبش کند و او را به سمت ارزش‌ها‌ بکشاند. همانطوری که مفاهیم دینی سطوح مختلف دارند، سینما را نباید اینگونه تقسیم‌بندی کرد که سینما یا دینی است یا غیر دینی. نه خیر! سینما یا دینی است،‌ یا دینی‌تر است، یا غیردینی است یا غیر دینی‌تر است.

از طرفی دینی و غیردینی بودن گاهی از بعد فقهی و حلال و حرام است. مثلاً فیلمی است که زنا را مشروع جلوه ‌می‌کند، یا در حوزۀ جهان‌بینی اثر بدی ‌می‌گذارد؛ یعنی آدمی را تصویر کند که مبدا و معاد ندارد، یا در حوزه اخلاقیات، حرص موتور رشد، هزاران مسئله برای دین وجود دارد است، حتی به موضوع هم نیست.

قصص انبیا را به نظر من ‌می‌تواند  حتی با نگاه دینی و غیر دینی پرداخت کرد، حتی به موضوع هم نیست، موضوع یوسف و زلیخا یک موضوع کاملاً پورنو است. یعنی خانمی خود را آراسته و پسر زیبایی را دعوت کرده و ‌می‌گوید: «هیتَ لَک» یعنی بیا شروع کنیم. صحنه به ظاهر خیلی تحریک کننده است، اما وقتی به انتهای سوره ‌می‌رسی، تقوای جنسی در تو تقویت شده است.

یکی از خطاهای متداول این است که ما موضوع‌های دینی داریم. یعنی ما ده تا موضوع داریم، دو تای آن دینی است. این اشتباه است. در این سوال‌های آغازین هم هست: «سینما در سال‌های پس از انقلاب ثابت کرده است، گارد بسته‌ای به موضوعات درون‌دینی ندارد.» اصلاً این نگاه سکولار است. وقتی شما موضوع‌ها را به درون‌دینی و برون‌دینی تقسیم می‌کنید؛ یعنی سکولاریسم سینمایی را پذیرفته‌اید.

اصلاً ما موضوع غیردینی نداریم؛ برای اینکه دین از وسط معرکۀ علم تا میدان جنگ، تا توی رخت خواب، تا سرویس بهداشتی برنامه دارد. حتی دربارۀ آداب معاشقۀ زن و شوهر بحث دارد؛ منتها به دلیل حیای اجتماعی نمی‌توان این موضوع را به همه نشان داد. ما یک عالمه روایت داریم. مسئله اینجاست که چرا اخلاقی‌ترین و روحانی‌ترین افراد وارد جزئیات سکس بین زن و شوهر شده‌اند؟ پیغمبر با حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س) نشسته است و دارد به این دو نفر روش عشق‌بازی می‌آموزد. همین الآن کدام پدرخانمی حاضر است چنین کاری بکند؟ یا اصلاً این جمله‌ها‌ را نقل بکند؟

همین هم موضوع دینی است. البته همین موضوع را نمی‌شود که فیلمش بکنیم؛ زیرا به دلیل اصل دینی دیگری، زمانی که می‌گوید که حریم خصوصی و عمومی داریم. به نظر من این روایات را می‌شود گفت؛ ولی به صورت خصوصی برای زن و شوهرها.

حسینی: استاد! حاضرم از برخی از این ایده‌ها دفاع کنم؛ اما اجازه بدهید که دوستان دیگر هم ورود کنند.

 

ادامه دارد...



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.