جنبش فکری هنری سنما انقلاب

سینماگران ما در رابطه با پیام رسانی اقتصادی بسیار منفعل عمل کرده اند. گاهی پیامی که منتقل کرده اند در واقع ناشی از طرز فکری بوده که نویسنده داشته، نویسنده هایی که بعضاً کسانی بوده اند که ارتباطشان با بدنه جامعه گاهی بسیار ضعیف است. گاهی هم فیلمساز ناخواسته برای جذب مخاطب یک المان های اقتصادی خاصی را در فیلمش لحاظ می کند. 

حجت الله عبدالملکی: نویسنده ها و کارگردانان ما ارتباطشان با بدنه جامعه بسیار ضعیف است و به همین خاطر درد آنها را هیچ گاه نفهمیدند و بالتبع بیان نکردند

یکی از موضوعاتی که همواره در سینما مقفول مانده است، ارتباط علوم انسانی با سینما است. بدین معنا که اهالی علوم انسانی با سینماگران در حوزه مربوط به خود ارتباط و هم افزایی داشته باشند. به همین خاطر سراغ یکی از اساتید اقتصادی دانشگاه امام صادق جناب آقای حجت الله عبدالملکی رفتیم و گفتگویی با موضوع اقتصاد و سینما انجام دادیم. ایشان علاوه بر اینکه در حوزه اقتصاد صاحب نظر هستند، در حوزه سینما و فرهنگ نیز نظراتی سازنده داشته اند. در ادامه بخشی از صحبتهای ایشان منتشر می شود.

به عنوان سوال نخست؛ وضعیت کلی فیلمهای سینمای ایران در بازنمایی فرهنگ اقتصادی ایران را چطور ارزیابی میکنید؟ چه نوع فرهنگی بیشتر به چشم میخورد؟

حجت الله عبدالملکی: اصولاً ما خیلی کم داشتیم فیلم هایی که محورش اقتصاد بوده باشد یا به دنبال پیام رسانی اقتصادی آگاهانه باشد. عمده ی موضوعات غیر اقتصادی بودند یا موضوعات اجتماعی مختلف بوده اند و کمتر موضوعاتی داشته ایم که نویسنده یا کارگردان آگاهانه به دنبال یک پیام رسانی اقتصادی بوده باشد. عمده ی پیام اقتصادی که در فیلم ها منتقل شده به صورت غیر مستقیم و عمدتاً ناخواسته بوده است. یعنی سینماگران ما در رابطه با پیام رسانی اقتصادی بسیار منفعل عمل کرده اند. گاهی پیامی که منتقل کرده اند در واقع ناشی از طرز فکری بوده که نویسنده داشته، نویسنده هایی که بعضاً کسانی بوده اند که ارتباطشان با بدنه جامعه گاهی بسیار ضعیف است. گاهی هم فیلمساز ناخواسته برای جذب مخاطب یک المان های اقتصادی خاصی را در فیلمش لحاظ می کند. به عنوان مثال اینکه مخاطب از جلوه های بصری زیباتری خوشش می آید و دلش می خواهد که در چهارچوب فیلم تنوع لوکیشن ها را ببیند باعث شده که خیلی از فیلمسازها به این سمت بروند که از سازه های خیلی بزرگ و اعیانی در فیلم هایشان استفاده کنند. یا قهرمانان داستان را در ویلاهای بزرگ، ساختمان های متعدد و فضاهای مجلل و گران قیمت که این ها مکان های عمومی نیستند نشان دهند. این ها باعث جلوه های بصری بهتری در فیلمشان می شود و با هدف اینکه مخاطب با دیدن فیلم لذت بینایی بالاتری ببرد این ها را نشان می دهند. در این فیلم ها خواسته یا ناخواسته پیام عادی بودن مصرف گرایی و تجمل گرایی به مخاطب منتقل شده است.

 

طبقات اجتماعی و اقتصادی جامعه - مستضعفین و نوکیسه ها و بورژواها - چطور در سینمای ایران نشان داده شده اند؟ چه خلاهایی در این زمینه موجود است ؟

حجت الله عبدالملکی: یکی از مهم ترین مسائل این است که کمتر به معرفی طبقات عادی و زندگی و روال عادی می پردازد. بعضی از فیلمسازهای ما که تعدادشان هم کم نیست تصور می کنند که باید جریان ها و رویدادهای بسیار غیر عادی را به نمایش بکشند تا مخاطب بیاید پای فیلمشان بنشیند. مثلاً در سال های اخیر می بینیم که به موضوع خیانت بسیار زیاد پرداخته می شود. این اصلاً یک اتفاق عادی در زندگی مردم نیست. چیزی که عادی است تعاملات انسان ها با همدیگر است، شروع کردن یک کار مشترک و گاهی ورشکست شدن و ... است. این کار با هدف ایجاد جذابیت مخاطب انجام می گیرد. همین رویکرد باعث شده است که رفتارها و زندگی عادی مردم روی پرده نیاید. خلایی که احساس می شود این است که فیلمسازها کمتر به زندگی عادی مردم می پردازند.آن ها توانایی این را ندارند که داستان های جذاب و سناریوهای مورد پسندی را از جریان عمومی جامعه بسازند و مدام به دنبال ماجراجویی هایی هستند که فیلم هایشان را غیر واقعی نشان دهد.

 

چگونه سینمای ایران می تواند به ترویج فرهنگ کار و تولید و عدم مصرف گرایی کمک کند؟ چه نوع سبک زندگی ای را می تواند ترویج کند؟ شاخص های آن کدام است و تا کنون چگونه عمل کرده است؟

حجت الله عبدالملکی: چون همذات پنداری بین مخاطب و شخصیت های فیلم ایجاد می شود طبیعتاً رفتارهای اقتصادی شخصیت داستان هم بر بینندگان تاثیر می گذارد. اگر قهرمان داستان یک ماشین بسیار گران قیمت سوار می شود، این خود به خود حتی برای قهرمان داستان هم تبدیل می شود به اینکه این یک امر عادی است و در زندگی حقیقی خودش هم باید تلاش کند تا چنین ماشینی را فراهم کند و اگر نداشته باشد این یک خلا برای او است. با این طرز نمایش در واقع یک مدل احساس نیاز کاذب در بخش زیادی از مردم ایجاد شده است. یکی دیگر از جلوه های اقتصادی که فکر می کنم ناخواسته در برنامه های نمایشی ما از جمله در فیلم های سینمایی به مخاطب منتقل شده کم اهمیت بودن کار و تلاش اقتصادی است. به هر حال باز عرض می کنم در جریان فیلمنامه قهرمانان داستان کارهایی می کنند، زندگی می کنند، عشق به هم می ورزند، با هم دشمنی می کنند و کلاً زندگی می کنند؛ اما در این چهارچوب زندگی اصلاً مشخص نیست که این قهرمانان و افراد داستان از کجا دارند ارتزاق می کنند؟ این ها درآمدشان از کجاست؟ در بسیاری از فیلم ها این گونه برداشت می شود که خانم یا آقای آرتیست یک منبع لایزال درآمدی دارند که لازم نیست نگران نان شب شان یا مثلاً پول بنزین خودروشان باشند بلکه فقط لازم است به دنبال آن ماموریتی که در فیلم به او محول شده باشد. مثلاً عشق و عاشقی یا جرم و جنایت و یا هر چیز دیگری. این غفلتی که اتفاق می افتد در چهارچوب زندگی عادی ای که برای مردم نمایش داده می شود، هیچ اثری از کار و تلاش و فعالیت و کسب درآمد برای ما عرضه نمی شود و این باعث می شود که یکی از مهم ترین فالیت های اقتصادی به غفلت سپرده شود. از این ها بدتر متاسفانه گاهی در فیلم های ما بدجنسی و نامرد بودن و امثال این ها ارائه می شود و در بیشتر موارد شخصیتی که فعال اقتصادی است به عنوان یک سرمایه دار نشان داده می شود که اهل ظلم به دیگران و ربا و ... است و فعالیت های اقتصادی عرفاً به صورت نامطلوب و ناپسند نمایش داده می شود. گویی هر کس می خواهد پول داشته باشد هیچ راهی ندارد جز این که بخواهد فساد کند و یا در حق دیگران ظلم کند. نفس فعالیت اقتصادی در خیلی از فیلم ها منفی نشان داده می شود. به ندرت فیلم هایی را داریم که نشان داده شود که قهرمان داستان دقیقاً از چه طریقی دارد کسب درآمد می کند و این طریق کسب درآمد یک طریق حلال و مشروعی باشد. البته من دارم بیشتر به نکات منفی می پردازم و جنبه های منفی را عرض می کنم.

سینما یک محصول و یک نهاد فرهنگی بسیار تاثیرگذار است. گاهی یک فیلم سینمایی توسط بخش زیادی از مردم دیده می شود. بینندگان یک فیلم سینمایی و سپس نمایش خانگی گاهی به میلیون ها نفر می رسد. این نهاد فرهنگی می تواند بسیاری از رفتارها و ... را در جامعه منتشر بکند. بیان سینما یک بیان هنری است. مهم ترین خصلت هنر این است که در قلب و جان انسان ها می تواند نفوذ کند که کلام عادی این قدرت را ندارد. بنابراین اگر مسایل اقتصادی توده مردم مثل مساله کار و تولید و مدیریت هزینه و درآمد مشکلات حاصل از سیاست گذاری های بد دولت ها و امثال این ها به موضوع محوری تبدیل شود در فیلم های سینمایی، اولاً آگاهی جامعه را بالا می برد و ثانیاً رفتارها و انگیزه ها را در جهت صحیح سوق می دهد و خیلی از مشکلات حل می شود. مثلاً شما معضل بیکاری را در نظر بگیرید. بخشی از بیکاری به دلیل فرهنگ بد کار است. بخشی از بیکاران ما کسانی هستند که از همان ابتدا می خواهند با کار سطح بالا شروع کنند در حالی که واقعیت امر این است که در بازار کار عمدتاً کسانی که از کارهای کوچک شروع کردند توانستند بعد از مدت زیادی به کارهای سطح بالا برسند و بر عکس کسانی که از اول به دنبال شرایط کاری خیلی خوب بوده اند موفق نشده اند و بیکار باقی مانده اند. مثلاً اگر در فیلم ها جوانانی نشان داده شود که پله های ترقی را طی می کنند و به سطوح بالای کار می رسند این مساله می تواند تا حدودی فرهنگ کار را اصلاح نماید و همین می تواند بخشی از مشکل بیکاری را حل کند. یادم می آید در فیلمی شخصیت فیلم یک کارخانه داشت که دچار مشکل شده بود و با یک راه حل علمی و بومی مشکل خود را کشف کرد و آن را حل کرد و تولیدش را رونق داد. اگر این موضوعات در یک پوشش هنری و جذاب به همراه داستان های جانبی قوی که مخاطب را با خودش همراه می کند قطعاً می تواند علاوه بر این که آگاهی مردم را بالا ببرد، رفتارهای آنان را نیز اصلاح بکند. حتی فیلمسازان ما می توانند گاهی اوقات مسئولین ما را مورد خطاب قرار دهند. چون بالاخره گروهی از کسانی که این فیلم ها را می بیندد مسئولین هستند و گروهی هم جوانانی هستند که در آینده به مدیر تبدیل می شوند. به نظر من این یک امر لازم و ضروری است و می تواند در واقعیت اقتصاد کشور تاثیر بگذارد. یکی از مشکلات برخی از مدیران ما این است که خلاقیت ندارند و اعتقادی به خلاقیت ندارند. مسیری را که خودشان خیلی سال پیش می رفتند و یا دیگران می رفتند و برایشان تبدیل به رفتار روزمره شده بوده در همان مسیر حرکت می کنند و به دنبال خلق راه حل ها و مسیرهای جدید نیستند و همین موجب می شود که در مواجهه با کوچکترین معضلات خودشان را ببازند و تصور کنند که دنیا به آخر رسیده است. اگر بتوان ارزش خلاقیت در مدیریت و روش های خلاقیت را منتقل کرد خیلی موثر است. مثلاً وزیر نفتی را نشان دهیم که در شرایط تحریم با تکیه بر توان علمی خودش و مجموعه ی علمی کشور تجهیزات نفتی مورد نیازی را که در آن ها تحریم بودیم با همکاری دانشگاه های مختلف تولید کرده و تولید کشور را توانسته حفظ کند و حتی ارتقا هم بدهد. یا مثلاً مدیر کل بانک مرکزی یا مدیر عامل بانکی که مبادلات پولی و ارزی بین المللی را با روش های خلاقانه و در چهارچوب روش های مهندسی مالی دارد مدیریت می کند. یا رئیس بورسی که در شرایطی که بیکاری در کشور وجود دارد عملیات بورس را به سمتی می برد که این بورس بازی ها و سفته بازی ها موجب سرمایه گذاری واقعی شود و در نهایت تولید افزایش یابد و اشتغال زایی شود. این ها مستلزم این است که فیلمنامه نویس یا کارگردان مشاور اقتصادی داشته باشد یا خودش مطالعات اقتصادی داشته باشد. طبیعتاً چنین مشاورانی در کشور کم نیستند که حتی به صورت رایگان و با هدف کمک به اقتصاد کشور در کنار کارگردانان باشند و کمک کنند به شرایط بهتر برای اقتصاد کشور.

 

تحریم ها چه اثری بر سینما گذاشته است؟ چه از نظر موضوعات فیلمها و چه از نظر مصرف فرهنگی مردم در سبد خانوار.

حجت الله عبدالملکی: نمی دانم تحریم ها چه تاثیری داشته است. در این مورد هیچ برداشتی ندارم. اما رکود را می توانم بگویم چه تاثیری داشته است. رکود باعث شده منابع مالی کشور تحلیل برود و فیلمسازان برای تامین مالی با معضل مواجه شوند. فیلمسازانی داریم که همیشه برای جلب حامی مالی موفق بوده اند اما در سال های اخیر این توفیق را نداشته اند و همچنین در سال های اخیر فلیم های فاخر کمتر در سینمای ایران تولید شده است. البته به اعتقاد من رکود محصول تحریم نیست. محصول عواملی است در داخل کشور. مثل عملکرد بد بانکی و عملکرد بد دولت ها و عوامل داخلی دیگر. 

 

محمد بحرینی 

به نقل از روزنامه صبح نو

    



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.