جنبش فکری هنری سنما انقلاب

مشکل اصلی فیلم بازیگران دیگر و مکمل نقش آباجان هستند. بازیگرانی که از پدر در بستر افتاده گرفته تا نوه دختری فیلم هر کدام نکاتی دارند که موجب ضربه زدن به فیلم و نقش آباجان می شوند.

مادر و دیگر هیچ؛ نقدی بر فیلم آباجان/ علی کرمی

هاتف علیمردانی کارگردان جوان و نام آشنای سینمای ایران، که در سالهای گذشته هر سال، یک فیلم را در جشنواره فجر داشته است، امسال نیز با فیلمی جدید مهمان سینماهای کشور است. او که پیش از این تجربه ساخت فیلم هایی چون هفت ماهگی، کوچه بی نام، مردن به وقت شهریور و به خاطر پونه را در پرونده خود دارد، نشان داده کارگردانی است که علاقمند ساخت آثاری اجتماعی با رگه های انتقادی است. رگه هایی که در بخشی از سکانس ها پر رنگ می شوند و از انتقاد به طعنه های سیاسی می رسند. از ویژگیهای دیگر فیلهای علیمردانی، تهرانیزه بودن است، یعنی تمام فیلمهایی که او تا به حال ساخته است در درون تهران، یا روایتگر خانواده ای است که از شهرستان به تهران مهاجرت کرده اند. تمامی کارهای جدی هاتف علیمردانی درباره بحران در خانواده است. در داستان تمام فیلم هایی که علیمردانی تاکنون کارگردانی کرده (با توجه به این که خود نگارننده تمامی فیلمهای خود است)، بحرانی در خانواده بوجود می آید که کانون خانواده را دچار التهاب و تزلزل می کند، بحرانی که در نهایت باعث از هم پاشیده شدن خانواده می گردد.

اما آباجان، آخرین ساخته هاتف علیمردانی است که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و تنها در دو بخش بهترین نقش مکمل زن برای بازی شبنم مقدمی و بهترین جلوه های بصری کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین شد. آباجان روایتگر زندگی خانواده ای در شهر زنجان است که تنها پسر خانواده، در جنگ به اسارت درآمده است؛ اما داماد خانواده قصد این را دارد تا به همه بگوید او شهید شده است. این فیلم روایتگر چند روزه زندگی این خانواده است و چالش های آن را به همراه بمباران های هوایی شهر زنجان در سال 65 را به نمایش در می آورد. در این فیلم نیز مانند برخی از فیلمهای علیمردانی، نقش محوری با زنی است که مرکز و سقل چند خانواده است. زنی که ظلمهای فراوانی به او شده است؛ اما دم برنیاورده است.  اگر فیلم آباجان تنها یک بازیگر اصلی، آن هم آباجان را داشت، رویه ای بسیار متفاوت نسبت به حال داشت. چرا که خود آباجان یعنی مادری که فرزندش در جنگ به اسارت درآمده است، به خوبی توانسته بود نمایشگر یک مادر آن سالها باشد. مادری که چشم انتظار فرزند خود است، مادری که خود اطمینان دارد که فرزندش زنده است و به حرف دیگران که به او می گویند فرزندت شهید شده گوش نمیدهد. مادری که با این شرایط هم، به انفعال نرسیده و زندگی خود و دیگر فرزندانش را مدیریت می کند. مادری که وقتی مشکلی در خانواده ایجاد می شود، اوست که حلّال آن مشکل است. به همین علل -بنابر نظر نگارنده- فاطمه معتمدآریا بازیگر نقش آباجان به خوبی توانسته است نقش یک مادر چشم انتظار را ایفا کند.

اما مشکل اصلی فیلم بازیگران دیگر و مکمل نقش آباجان هستند. بازیگرانی که از پدر در بستر افتاده گرفته تا نوه دختری فیلم هر کدام نکاتی دارند که موجب ضربه زدن به فیلم و نقش آباجان می شوند.

چند سالی است که در تعدادی از فیلمهای انتقادی، یک نقش ثابت وجود دارد و آن پدری است که از پای افتاده و تنها یک زندگی نباتی در پیش گرفته است. این چه معنایی دارد؟ آیا تعمدی در کار است؟ جواب این سوال را بر عهده مخاطب می گذاریم و از آن می گذریم.

نقش دیگری که در این فیلم حرفهای بسیاری زد، نقش آقا کاظم یا همان داماد کوچک خانواده است. دامادی که به جنگ رفته و بازگشته و الان نیز در مدرسه ای مشغول تدریس است. آقا کاظم داستان، در حالی نماینده قشر مذهبی در فیلم است که ما هیچ مذهبی گرایی در او نمی بینیم. فردی که در ظاهر شعار نفی آقازادگی و تبعیض را می دهد؛ اما خود راهی دیگر را می رود. فردی که تمام تلاشش را می کند تا فرزند آباجان را شهید جلوه دهد و از مزایای خانواده شهدا استفاده کند. مردی که مصداق بارز دورویی در فیلم است. خود تریاک مصرف می کند و با همان تریاک، به اسم ماده شفابخش پدر خانواده را از مرگ نجات میدهد. مردی که وقتی در سکانسی تریاکی از دست او می افتد و آن را پیدا نمی کند، وقتی فرزند باجناقش آن را می خورد و کارش به بیمارستان می کشد، نه تنها اشتباه خود را نمی گوید، بلکه تمام تقصیرات را به دوش هاشم (باجناق خود) می اندازد، چرا که ظاهر او غلط انداز است. در حالی که در فیلم تنها جرم او کفتر بازی و یک خالکوبی شیر و خورشید است که در دوران سربازی، دوستانش به زور به بازوی او حک کرده بودند. نکته جالب در خصوص نقش (کاظم) این است که در انتهای فیلم، وقتی او در مدرسه است، به خاطر بمباران هوایی نیروهای بعثی به مدرسه، او و تعدادی از دانش آموزان شهید می شوند. حال سوالی که از کارگردان باید بپرسیم این است که آیا مخاطب حق دارد به این شهید شدن، شک کرد؟ چرا منفی ترین نقش در این فیلم باید شهید بشود؟

همانطور که گفته شد، نقش هاشم در فیلم هرچند در ظاهر منفی است؛ اما با دقت در فیلم متوجه می شویم که او هیچ گاه به اندازه کاظم منفی نیست و تنها جرمش شاید فروش کاست و کبوتر به مردم باشد؛ اما تصویری که تمام اعضای خانواده از او دارند، فردی معتاد، خلافکار و چشم چران است؛ اما او در واقع مانند خیلی از افراد آن زمان، افرادی خاکستری بودند که سعی داشتند، خود را وارد مسائل مختلف نکنند.

یک مسئله ای که ذکر آن را لازم دیدیم، این است که در جامعه سنتی زنجان در آن سالها فرار دختر از خانه، مسئله نادری بود و اگر هم اتفاق می افتاد، نتایج بدی را در پی داشت؛ اما در نهایت ما دیدیم که در این فیلم، به راحتی با آن کنار آمدند و واکنش خاصی نداشتند.

در نهایت آباجان نمایشگر یک خانواده ای است که به جز آباجان، کسی به فکر فرزند جنگ رفته نیست. یکی به فکر منافع خودش از قبال شهید است، یکی به فکر کبوترها و حفظ حیات خود است، یکی درگیر آرمانهای مجاهدین خلق و دیگری برای وصال با یارش به فکر فرار از خانه. اگر افراد دیگری هم در این خانواده باشند، افرادی منفعل و خیلی خاکستری هستند. خلاصه اینکه، آباجان نتیجه ورود که یک اجتماعی انتقادی ساز به مقوله جنگ و خانواده شهدا است. ورودی که مصداق مصراع معروف مولوی «هر کسی بر ظن خود شد یار من» است.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.