جنبش فکری هنری سنما انقلاب

اولین ذهنیتی که از شنیدن نام این فیلم ایجاد میشود مخاطبان حرفه ای و البته قدیمی سینما را ناخودآگاه به یاد فیلم مشهور و محبوب خوب بد زشت با بازی به یاد ماندنی کلینت ایستوود می اندازد که آخرین فیلم از سه گانه دلار اثر سرجو لئونه کارگردان با تجربه و ایتالیایی سینماست، شاید قاسم خانی شیفته ی فیلم های وسترن بوده و سعی کرده از فیلم لئونه الگو برداری کند.

اثری ضعیف از کارگردانی تازه کار/ یاسین سرمیلی

کم کم و به تازگی تنور تبدیل شدن نویسندگان و فیلمنامه نویسان به کارگردان در حال گرم شدن است. سینمای ایران که از این دست قبیل اتفاق های جالب کم به خود ندیده است حالا شاهد یک کارگردان جدیدالورود با حرفهایی تازه اما روشی یکسان نسبت به هم کسوتان خودش است. پیمان قاسم خانی اولین بار نیست که سینما و تلویزیون را تجربه می کند، او بیش از این نویسنده و فیلم نامه نویس بسیاری از سریالها و فیلم ها بوده که آخرین آن سریال پژمان بود که پخش آن از شبکه سه سیما طرفداران زیادی پیدا کرد.

اما اولین فیلم قاسم خانی در قامت یک کارگردان فیلم خوب بد جلف هست که بر خلاف نامش چندان بد و جلف ، جلوه نمیکند و میخواهد حرفهایی را با روش خود عنوان کند. این فیلمک در جشنواره فیلم فجر اکران شد و در کنار فیلم ماجرای نیمروز بهترین فیلم از نگاه تماشاگران لقب گرفت.

اولین ذهنیتی که از شنیدن نام این فیلم ایجاد میشود مخاطبان حرفه ای و البته قدیمی سینما را ناخودآگاه به یاد فیلم مشهور و محبوب خوب بد زشت با بازی به یاد ماندنی کلینت ایستوود می اندازد که آخرین فیلم از سه گانه دلار اثر سرجو لئونه کارگردان با تجربه و ایتالیایی سینماست، شاید قاسم خانی شیفته ی فیلم های وسترن بوده و سعی کرده از فیلم لئونه الگو برداری کند.

با شناختی که از قاسم خانی و تفکرات و روش او داشتیم این احتمال داده میشد که خوب بد جلف در کنار کمدی نیم بند بودنش حرفهای صریح و حتی گزنده ای همراه خود داشته باشد؛ اما با مشاهده فیلم تمام تصوراتمان فراموش میشود. خوب بد جلف که داستان پژمان جمشیدی و سام درخشانی با اسم های واقعی خود هستند در به در به دنبال گرفتن و ایفای یک نقش از کارگردان به اصطلاح به نام سینما یعنی مانی حقیقی هستند. یکی از نکات قابل توجه فیلم حضور افراد با اسامی و نام های واقعی خودشان هستند که این نکته فیلم را نسبت به فیلم های هم سبک خود متمایز و متفاوت میسازد. فیلم تقریباً قصه قابل توجهی ندارد و از همان اوایل فیلم کارگردان سردرگم میشود که با این داستان شلخته و برهم چه کند و مانند اکثر فیلم های ایرانی داستان های حاشیه ای و زائد ریتم الکن فیلم را کند میکند. به طور مثال گره زدن ماجرای فیلم برداری با قتل محمود عضدی و همچنین ورود و حضور مجید مظفری و رضا رویگری آن هم با ویلچر که بسیار مضحک به نظر میرسد و داستان جعل اسکناس های دلار که فوق العاده بی ربط است.

این فیلم به شدت به وامدار و تحت تاثیر سریال پژمان بوده اما فقط در لایه اول فیلم و سطح ظاهری اثر یعنی همان دیالوگ ها و میزانسن سریال پژمان.

پژمان اگر چه با وجود همه ایرادات و کاستی ها اثری ضعیف شمرده میشد اما حداقل این جسارت را داشت که از مشکلات و معظلات یک فوتبالیست یعنی همان مافیای بزرگ ورزشی سخن بگوید و پرده بردارد.

جمشیدی و درخشانی در حال تبدیل شدن به پت و مت و یا لورل هاردی ایرانی هستند، تمام تلاش خود را برای کمیک جلوه دادن فیلم با تیکه ها و حرف های حاشیه ای انجام میدهند اما عواملی در فیلم حضور دارند که مانع از دیده شدن آن ها میشود.

مانند شخصیت حمید فرخ نژاد که بر خلاف فیلم گشت ارشاد 1و2 اصلا مناسب نقش پلیس در فیلم نبوده و این اشکال به ترسیم نشدن شخصت و نقش او در فیلم نامه برمیگردد به طوری که در گشت ارشاد 1و2 سعید سهیلی تلاش بسیاری کرده که فرخ نژاد را با شخصیت و نقش حاج عباس تطبیق دهد که تا حدودی نیز موفق بوده است. شاید این ضعف از خود فرخ نژاد نشات میگیرد که از پس ایفای آن برنیامده . پلیسی که به ظاهر بسیار مقتدر و با هوش است اما در عمل بسیار کند ذهن و حتی با تفکرات قدیمی است چنانکه حتی اسمی از نرم افزار اینستاگرام نشنیده و مدام حقایق را از زبان سام درخشانی با عنوان همه میدونن به طرزی تحقیرانه میشنود. خوب بد جلف به شدت به بازی دو کاراکتر اصلی خود یعنی درخشانی و جمشیدی وابسته است اما نه بر اساس فیلمنامه و نقش آنها در فیلم بلکه به واسطه کمیک بودن ذاتیشان و همچنین دیالوگ هایی که بعضی از آنها حتی بداهه نیز هست و این شاید یکی از مشکلات و ایرادات تازه فیلم ها و سینمای ایران است که فیلم به جای تکیه بر فیلم نامه، شخصیت پردازی و حتی کارگردانی بر بازیگران خود تکیه میکند و به تعبیری که گفته شد آن هم بر اساس استعداد ذاتی بازیگران.

شاید یکی از معدود امتیازات مثبت خوب بد جلف متوسل نشدن فیلم و کارگردان به لودگی ها و شوخی های جنسی است که متاسفانه در اکثر فیلم های ایرانی به خصوص فیلم هایی برچسب کمدی بودن را به خود چسبانده اند دیده میشود. از این حیث نمره خوبی به کارگردان میتوان داد اما مشکل اصلی فیلم نداشتن قصه و فیلمنامه ای با حداقل محتواست. موقعیت هایی که در فیلم خلق میشود برای ایجاد یک صحنه کمیک مناسب است اما شاید بی تجربگی کارگردان باعث میشود این موقعیت ها به شکلی تعجب برانگیز از دست بروند.

اما این احتمال را میشود داد که قاسم خانی در اولین فیلم خود قصد جدی حرف زدن در قالب کمدی را نداشته و بیشتر به فکر ساخته شدن و اکران فیلم خود بود تا محتوا بخشیدن به فیلم خود که از این حیث میشود به او حق داد چراکه سایه سانسور شدن و عدم اکران فیلم را بر سر خود احساس میکرده است.

سخن آخر اینکه خوب بد جلف و کارگردان آن میخواهند در لفافه و با زبانی الکن و نابلد حرفی را بزند اما شاید در گرداب معظلات فرورفته و نه تنها حرفی برای گفتن ندارد بلکه چندین اتفاق بی ربط و ناقص را با هم پیوند میزند و نتیجه اش هم فیلم نامه ای که به هیچ وجه شکل نگرفته و بر اساس شوخ طبع بودن بازیگرانش جلو میرود.

 

به نقل از آفتاب یزد



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.