جنبش فکری هنری سنما انقلاب
مبانی هنر دینی؛

اگر هنر لیبرالی دارای دانشگاه‌های متعدد است و مبانی نظری خود را منقح کرده و به دیگران حقنه و القا می‌کند، ما نیز باید مبانی نظری هنر انقلابی را تبیین و تدقیق و ترسیم کرده و در جامعه جاری و ساری نماییم. هنرمند مسلمان می‌خواهد با خط‌کش و موازین و معیارها و سنجه‌های قرآنی به خلق اثر بپردازد؛ او خالق است و از موضع خدا می‌بیند پس خلق اثر هنری او باید از جایگاه فوادش باشد و نه همچون غالب آثار هالیوود از جایگاه صدر و شغافش.

استاد حسن عباسی: بعد از انقلاب، دانشگاه هنرهای لیبرال با نام هنرهای زیبا به جامعه‌ی انقلابی حُقنه شد

مبانی هنر انقلاب

لیبرالیسم، ایدئولوژی رسمی ایالات متحده است که امروز ناکارآمدی آن در مبانی اقتصادی و اجتماعی به وضوح روشن است. وجود بیماری‌های روحی-روانی گسترده در کلینیک‌ها نشان از این نکته است که این ایدئولوژی در ایجاد یک جامعه‌ی امن و آرام از منظر روحی و روانی به شکست انجامیده است. اما یک راه داشته تا بقاء خودش را رقم بزند؛ و آن اینکه هرآنچه در بیش از دوهزار رشته‌ی علمی تولید شده است را گرفته و با ظرفیت هنرهای هفت‌گانه، به جامعه پمپاژ کرده و تعمیم دهد.

آنچه که در دانشگاه تهران به‌نام هنرهای زیبا می‌شناسیم، در سراسر جهان به دانشگاه هنرهای لیبرال (Liberal Arts College) شناخته می‌شود. بعد از جنگ جهانی دوم، به منظور لیبرالیزه کرده هنر، در آمریکا دانشگاه‌هایی به‌نام هنرهای لیبرال تاسیس شدند؛ سپس در راستای امپریالیسم هنری در همه‌ی جهان تسری یافتند. در ایران پیش از انقلاب، به دلیل حساسیت‌های جریان‌های چپ مارکسیستی و دین‌مداران و مذهبیون  به جریان لیبرالیسم، دانشگاه هنرهای لیبرال با نام هنرهای زیبا به جامعه‌ی انقلابی حقنه شد؛ گویی هنر زشت هم داریم! یعنی نوعی گندم‌نمایی و جوفروشی. بعدها با همان متون و محورها و غالباً استادها، دانشکده‌های هنر دیگری چون سوره و دانشکده صداوسیما و… تاسیس شدند؛ هنری با جوهره و بن‌مایه‌ی لیبرالیسم. در جمهوری اسلامی اساس هنر و شالوده‌ی نظام معرفتی و فکری در تخیل، چه در فلسفه هنر، چه در جامعه‌شناسی و روانشناسی و تکنیک‌های هنری، لیبرالیستی است. 

 

کاتارسیز؛ فلسفه هنر ارسطویی

اصل اساسی در فلسفه هنر ارسطویی، کاتارسیز است. در تقابل بین دیونیزوس (عنصر شر و بی‌نظمی) با آپولون (عنصر خیر و نظم) که غالباً به شکست آپولون می‌انجامد، تراژدی شکل می‌گیرد؛ این تراژدی روان انسان را تصفیه می‌کند یعنی اصل کاتارسیز در انسانی که مخاطب چنین اثر هنری‌ست، رقم می‌خورد. اصل کاتارسیز، ۲۳۰۰ سال در هنر غرب حاکم بود.

 

فلسفه هنر دیونیزوسی، نیچه‌ای

نیچه اصالت را به وجه دیونیزوسی داد. لُب کلام در متون تخصصی نیچه یک جمله است: هنر هیچ رسالتی برای ایجاد تصفیه در روان مخاطب ندارد. هنر از نیچه به این‌سو مطلقاً دیونیزوسی است. در فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی غالباً با عنصر دیونیزوسی و شر اثر ارتباط برقرار می‌شود. از هنر امروز نمی‌توان انتظار تصفیه را داشت.

پارادایم هنر لیبرال، جوهره و فرهنگ هنری است که آثارش را از بیرون از مرزها آورده و به عنوان خوراک فرهنگی به جامعه می‌دهیم و هنر خود را مطابق آن رقم می‌زنیم.

 

حکمت هنر قرآنی: تثبیت فواد

جریان هنر انقلابی که از آوینی آغاز شد و تا فرج‌الله سلحشور رسید، دغدغه‌شان این بود که چگونه می‌توانیم اساس هنر را در قرآن ببینیم.

پیاز وجود انسان (یعنی آنچه که روح می‌نامیم) بر بستر فطرت او، دارای چهار لایه است:

لایه‌ی روئین آن «صدر» است؛ محل فرح و حزن. انسان با این لایه‌ی وجودش خوشحال یا غمگین می‌شود؛ دچار خوف و نگرانی شده یا احساس امنیت می‌کند. این لایه انشراح پیدا می‌کند یا گاهی دچار ضیق می‌شود؛ در اصطلاح می‌گوییم دلتنگ می‌شود.

 لایه بعدی، شغاف است. محل حب و بغض و خشم و شهوت. ما با شغاف، عشق می‌ورزیم یا نسبت به پدیده‌ای نفرت داریم. تولی و تبری، با این لایه از وجود انسان انجام می‌شود. انسان در شغاف خود یا دچار حمیت است یا سکنیت می‌یابد. (حکمت ازدواج در قرآن، ایجاد سکنیت است. که خشم و شهوت انسان با آن به آرامش بدل می‌شود.)

 لایه‌ی بعد، قلب و محل انقلاب در وجود انسان است. اگر در اتاقی تاریک، کلید برق را فشار دهیم، یکباره در همه‌ی اتاق انقلاب نور حادث می‌شود. انسان در این لایه، منقلب می‌شود. قلب، یا مریض است یا سلیم؛ که در مورد ابراهیم(ع) فرمود او دارای قلب سلیم است؛ انسانی که زود گریه‌اش می‌گیرد، دارای قلب منیب است؛ در مقابل، برخی نیز دارای قلب قسی هستند.

رعب و وحشتی که همه‌ی وجود انسان را دربرمی‌گیرد، در این لایه است. انسان در قلب خود، تفکر و تعقل و تخیل می‌کند.

هسته‌ی مرکزی پیاز وجود انسان و از جمله واژگان قرآنی که کمتر شناخته شده است، فواد است. فواد، چشم دل و محل رویت حق و باطل است؛ (رویت از رویا می‌آید. آنچه که انسان در عالم رویا می‌بیند، توسط فواد او رویت می‌شود؛ این نکته بسیار جدی‌ست زیرا پیامبری به نام یوسف(ع) بر مبنای آنچه که یک انسان غیرمومن در عالم رویای خود می‌بیند، طرحی استراتژیک ۱۴ ساله را صادر می‌نماید.)

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی‌ست آن بینی

 

انسان علاوه بر دو چشمی که در سر خود دارد، دارای چشمان دیگری نیز هست؛ چشم عقل، که بصیرت نام دارد و چشم فواد که رویت می‌کند. حقایق و نادیدنی‌ها را نمی‌توان با چشم سر دید، تنها با چشم دل باید رویت کرد. کسی می‌تواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد که از حیث معرفتی به لایه چهارم وجودش دست‌یافته باشد.

فواد به فرموده‌ی قرآن حکیم، یا فارغ و آزاد است؛ یا همچون خط تلفن اشغال است. (اشتغال به غیر دارد.) یا امکان رویت دارد، یا اعمی‌ست؛ به فرموده قرآن کریم، کفار اعمی (کور) هستند.

رویت حقیقت در فواد، نوعی بیداری به نام یقظه برای انسان رقم می‌زند. تصور ما بر این است که وقتی چهارلایه وجود خود را درنوردیده و به مرحله‌ی رویت در فواد دست یافتیم، کار ما به نتیجه رسیده است؛ اما امام خمینی(ره) در کتاب جهاد اکبر نوشته‎‌اند: «یقظه اول راه است.» همواره باید مترصد این باشیم که از کوری به بینایی و از خواب به یقظه برسیم. انسان‌ها در کودکی، خواب هستند (در دو لایه صدر و شغاف خود هستند) وحدت تلاش انسان مومن باید این باشد که پیاز وجود خود را لایه لایه ورق زده و به مرحله‌ی رویت در فواد خود برسد.

نوع وحشتی که در فواد انسان ایجاد می‌شود، هواء است که همه‌ی وجود انسان خالی می‌شود؛ در اصطلاح گفته می‌شود: هُری دلم ریخت. در مقابل هواء فواد انسان تثبیت می‌شود.

اگر در هنر سازوکاری ایجاد نمودیم که فواد مخاطب ما ثبات گرفته و تثبیت شود، به هنر مورد نظر قرآن دست یافته‌ایم. در قرآن کریم سه مرحله ثبات داریم:

  1. ثبات قدم: انسان مجاهد، ثبات قدم دارد. «…إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت اَقدامَکُم»
  2. ثبات نفس: کسی که از آن بی‌بهره است؛ همواره در آشوب درونی بسر می‌برد؛ حال او از نفسی به نفس دیگر (نفس اماره ، نفس لوامه، نفس مزینه، نفس مسوله، نفس ناطقه) در تغییر است. در اصطلاح گفته می‌شود حالی به حالی است. زود تحت تاثیر قرار گرفته و جوگیر می‌شود. امام راحل(ره) گویی تنها در یک حالت نفس بود.
  3. ثبات فواد: پیامبر، حریص به مومنان است؛ عاشق و شیفته‌ی آن است که مومنان به بهشت بروند آنقدر در دعوت، خود را به زحمت می‌اندازد که خدای تعالی به او می‌فرماید:« لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ…» تو خودت را بابت اینکه مردم ایمان نمی‌آورند از بین می‌بری! در جای دیگر می‌فرماید: «کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ اَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُوادَکَ…» می‌دانی چرا ماجراهای انبیاء پیشین را برای تو قصه می‌کنیم؟ ماجرای نوح را که هزار سال دعوت کرد و در نهایت پیروان او به قدر انگشتان دست هم نبود؛ داستان ابراهیم را که در آتش انداختند و ما آتش را بر او سرد کردیم؛ ماجرای موسی(ع) که وقتی به نیل رسید، دریایی مقابل‌شان بود و از پشت سر سپاه فرعون در پی‌شان؛ پیروان او ترسیده بودند، گفت: نترسید، خدای من با من است. قصه‌ی انبیاء پیشین را برای تو بازگو می‌کنیم تا فواد تو تثبیت شود. 

هنر انقلابی مورد نظر اسلام، هنری‌ست که از کاتارسیز ارسطویی و از دیونیزوس نیچه‌ای عبور کرده و در مخاطب، تثبیت فواد ایجاد نماید. اگر انسان‌های یک جامعه به تثبیت فواد برسند، آن جامعه دیگر نیازی به کلینیک‌های روانشناسی و روان‌پزشکی نخواهد داشت. هنرمند انقلابی از تزکیه آغاز می‌نماید؛ او ابتدا باید خودش هر چهار لایه وجودش را بپیماید و در لایه‌ی فواد، آنچه که می‌بیند را ترسیم کند.

مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو

ما همگان محرمیم آنچه بدیدی بگو

هنر نفسانی لیبرالیستی، هنرمند را آلوده می‌خواهد؛ هرساله جشنواره‌های هنری، شوی لباس و مدل‌های متنوع خودنمایی و تبرج است. هنر لیبرالی، در واقع بازتابی از صحنه‌های متعفن و غلیان نفسانیات انسان در شغاف اوست.

دغدغه فرج‌الله سلحشور، بخصوص بعد از اثر «مردان_آنجلس» این بود که چگونه به تثبیت فواد برسد؛ بویژه در اثر حضرت موسی(ع) به پختگی و بلوغ در این زمینه دست یافته بود؛ چه آنکه اگر در قید حیات مادی بود، فیلم حضرت موسی(ع) جهش عظیمی نسبت به فیلم حضرت یوسف(ع) را در پی می‌داشت.

ابوالقاسم طالبی نیز در اثر «دست‌های خالی» به تثبیت فواد نزدیک شد. این اثر برگرفته از سخن یکی از بزرگان و ایدئولوگ‌ها انقلاب اسلامی بود (که می‌گفت: بعد از ۶۰ سال که از عمرم می‌گذرد، قرآن و تفسیر و فلسفه می‌دانم اما هنوز دست‌هایم خالی‌ست.) همه‌ی ما عناوین رنگ و لعاب‌داری داریم، اما خود در نهان ‌می‌دانیم که دست‌مان خالی‌ست.

فیلم «خداحافظ رفیق» در تعامل با مخاطب، از لایه‌ی قلب عبور کرد و بر اثرگذاری روی فواد نزدیک شد.

همچنین در آثار نقاشی سال گذشته استاد قدیریان نیز سیر عبور از لایه‌های وجود انسان و تثبیت در فواد را شاهد بودیم.

طنین ثبیت فواد در اذان جدی‌ست؛ برخی از موذن‌ها همچون مرحوم موذن_‌زاده و مرحوم غلوش، در اذانی که سر می‌دادند، به سرعت لایه‌های وجود انسان را عبور داده و به تثبیت در فواد می‌رسانند.

روزی به یکی از هنرمندان (آقای مسعود کیمیایی) گفتم که هنر شما در فیلم «سفر سنگ» هنر قرآنی‌ست؛ خود او از این نکته متعجب شده بود. فیلم سفرسنگ، بیانگر این آیه از قرآن کریم است که: «ِ…انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم…» تا مردم در درون خود تغییر ایجاد نکنند، ما از بیرون بر آن‌ها تغییری ایجاد نمی‌کنیم. در یک محیط روستایی، مردم از درون تغییر می‌کنند؛ این تغییر انفسی به طغیان علیه جریان حاکم می‌انجامد و در انتها پیروز می‌شوند؛ و آن صحنه‌ی آخر که فرد شمشیر را برداشته و «الله اکبر» گویان به دشمن حمله می‌برد، الهام بخش نیروهای انقلابی در سال‌های دفاع مقدس بود که در پشت خاکریزها الله اکبر سر می‌دادند.

شهید آوینی جمله‌ی مشهوری دارند: «پندار ما این است که شهدا رفتند و ما ماندیم اما حقیقت آن است که شهدا ماندند و زمان ما را با خود برده است.» ترجمان این جمله در قرآن کریم ماجرای اصحاب کهف است که گروهی از مومنین به غاری پناه برده و سیصد سال در آن ماندند؛ بعد از این سه صده، آن قوم ظالم را زمان با خود برده بود درحالی‌که بر اینان زمان متوقف شده بود. حسی که از تمثیل شهید آوینی بر انسان دست می‌دهد را اگر بخواهیم با این آیات قرآن تبدیل به اثر هنری کنیم این‌گونه می‌شود که به مخاطب امروز می‌گوید: چرا اینقدر حرص می‌خوری و اسیر ناملایمات هستی؟ با ذهنی آشفته (که حاصل گشت و گذار در شبکه‌های اجتماعی و جواب این و آن را دادن است،) به خواب می‌روی! این داروهای عجیب و غریب آرام‌بخش که بدان محتاج شده‌ای چه هستند! اگر انسان قواعدی را که اسوه‌ی حسنه (رسول جلیل‌القدر اسلام(ص)) در زندگی خود داشته را مراعات نماید، در خواب و بیداری و در مراودات خود اینقدر بهم ریخته و آشفته نخواهد بود.

اگر هنر لیبرالی دارای دانشگاه‌های متعدد است و مبانی نظری خود را منقح کرده و به دیگران حقنه و القا می‌کند، ما نیز باید مبانی نظری هنر انقلابی را تبیین و تدقیق و ترسیم کرده و در جامعه جاری و ساری نماییم. هنرمند مسلمان می‌خواهد با خط‌کش و موازین و معیارها و سنجه‌های قرآنی به خلق اثر بپردازد؛ او خالق است و از موضع خدا می‌بیند پس خلق اثر هنری او باید از جایگاه فوادش باشد و نه همچون غالب آثار هالیوود از جایگاه صدر و شغافش.

اگر منصفانه ببینیم، همه‌ی آثار هالیوود اینگونه نیست. تعداد معدودی آثار آن‌را درمتون تحصیلات تکمیلی تدریس کردیم. برای نمونه فیلم "LUCY" که از وحدت وجود عبور کرده و به وحدت زمان می‌پردازد. این فیلم عظیم فلسفی، بعد از ۷۰۰ سال که انسان ایرانی درگیر وحدت وجود بوده است، سخن از وحدت زمان به میان می‌آورد. همچنین فیلم “IN TIME” جهانی بدون پول را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کند که برخی المان‌های آن در قرآن مابه‌ازا دارد. 

 

جشنواره عمار  95/10/11

به نقل از سایت اندیشکده یقین



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.