جنبش فکری هنری سنما انقلاب

قتی یکشنبه شب گذشته، پدرو آلمودوار (رییس هیئت داوران بخش مسابقه اصلی هفتادمین جشنواره فیلم کن) برای جایزه بزرگ هیئت داوران نام فیلم "120 تپش در دقیقه" ساخته فیلمساز مراکشی تبار، روبن کامپیلو را قرائت کرد، در واقع یکی از پیش بینی شده ترین اتفاقات هفتاد دوره این جشنواره رخ داد. چراکه...

همجنس گرایی، نژادپرستی و اسراییل در رقابتی تنگاتنگ!/ سعید مستغاثی

وقتی یکشنبه شب گذشته، پدرو آلمودوار (رییس هیئت داوران بخش مسابقه اصلی هفتادمین جشنواره فیلم کن) برای جایزه بزرگ هیئت داوران نام فیلم "120 تپش در دقیقه" ساخته فیلمساز مراکشی تبار، روبن کامپیلو را قرائت کرد، در واقع یکی از پیش بینی شده ترین اتفاقات هفتاد دوره این جشنواره رخ داد. چراکه تقریبا کمتر کسی در میان کارشناسان و منتقدان و سینماگران حاضر در جشنواره بود که برروی جایزه بزرگ هیئت داوران یا نخل طلا برای فیلم یاد شده، اتفاق نظر نداشت. البته نه از آن جهت که فیلم یاد شده، شایسته دریافت این جایزه بود بلکه از نظر ترکیب و رویکرد ایدئولوژیکی که سالهاست براین جشنواره و سایر جشنواره های مشابه حکمفرماست.

اما دلیل این اتفاق نظر فقط در نظر آوردن رویکرد این نگرش ایدئولوژیک به آثاری درباره تعرضات جنسی یا همجنس گرایی و دگرباش بودن، به نظر نمی رسید (مانند جایزه اسکار که در دو سال متوالی به فیلم هایی از این دست مانند  "Spot Light" و ""Moon Light تعلق گرفت)  بلکه شاید از آن رو بود که خود آلمودوار همجنس گراست. اگر چه سال گذشته نیز جایزه بزرگ هیئت داوران به فیلم همجنس گرایانه دیگری به نام "اینجا ته دنیاست" ساخته خاویر دولان تعلق گرفت.

اما از طرفی هم برخی ناظران سینمایی براین باورند که جایزه بزرگ هیئت داوران حتی اهمیتی بیش از نخل طلا داشته و برخلاف نخل طلا که به هر حال برای برنده اش، سیاست های کلی جشنواره را نیز در نظر گرفته می شود اما این یکی یعنی جایزه بزرگ هیئت داوران در واقع جایزه اختصاصی و نظر اصلی هیئت داوران به شمار می رود. از همین روست که حداقل طی سالهای اخیر برندگان جایزه بزرگ هیئت داوران توفیق بیشتری نسبت به برگزیدگان نخل طلا در عرصه جهانی داشتند. مثلا دو سال پیش نخل طلا به فیلمی فرانسوی به نام "دیپان" ساخته ژاک اودیار رسید که پس از جشنواره کن دیگر در کمتر جشنواره و فستیوالی حتی نامش عنوان شد اما برنده جایزه بزرگ هیئت داوران در همان سال، فیلم هلوکاستی "پسر شائول" از لازلو نمس بود که تقریبا در سال 2015 و اوایل 2016 در کمتر فستیوال و مراسم سینمایی بود که مطرح نشده و جایزه ای نگرفت تا اینکه بالاخره اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان آن سال را هم دریافت کرد.

سال بعد نیز فیلم "اینجا ته دنیاست" (برنده جایزه بزرگ هیئت داوران) حتی در مهمترین مراسم کشورش یعنی مراسم سزار که 3 جایزه آن را بدست آورد،  نیز توفیق بیشتر نسبت به برنده نخل طلا یعنی فیلم "من، دانیل بلیک" (فقط با یک جایزه بافتا) بدست آورد و فیلم اخیر، علیرغم همه سر و صدها حتی به جمع نامزدهای اولیه اسکار نیز راه نیافت.

واکنش روبن استلوند به نخل طلای کن هفتادم

 

اما فیلم برنده نخل طلا امسال یعنی "مربع" یا "میدان" (Square) ساخته فیلمساز سوئدی روین استلوند نیز به یکی دیگر از دغدغه های امروز جامعه غرب می پرداخت، آنچه دو سال پیش نیز باعث شد تا فیلم "دیپان" ساخته ژاک اودیار نیز  نخل طلای شصت و هشتمین جشنواره فیلم کن را دریافت نماید. همان ماجرای مهاجران و پناهندگان و هشدار خطر آنها که 3 سال پیش هم باعث شد تا اتحادیه اروپا و کمپانی ممنتو، سفارش ساخت فیلم "گذشته" را به اصغر فرهادی بدهد. همان قضیه ای که سال گذشته نیز باعث شد تا فیلم مستند ایتالیایی "آتش در دریا"، خرس طلایی جشنواره برلین را مال خود کند.

در فیلم "مربع" یا "میدان" مدیر یک موزه هنرهای مدرن پس از به راه انداختن یک برنامه ویژه به ظاهر خیریه، درگیر حرکات غیرقانونی و غیراخلاقی گروهی از همین مهاجران بویژه آنها که از سرزمین های اسلامی آمده اند، شده که تقریبا کل افراد دیگر را هم دربرگرفته به نوعی که کلیت جامعه به اصطلاح مدرن و متمدن غرب به اجتماعی وحشی و بربر تبدیل می شود. در واقع استلوند نیز همانند اودیار در فیلم "دیپان" (که در آن جامعه مهاجر مسلمان عامل اصلی بزهکاری ها و خلاف ها و جرم و جنایت های درون جامعه فرانسه شناخته  می شدند) و همچنین مثل اصغر فرهادی در فیلم "گذشته"(که مسلمانان هم خانواده های فرانسوی را به هم ریخته و هم باعث رخ دادن جرم و جنایت در آنها می شوند)، مسلمانان مهاجر را باعث و بانی نابهنجاری ها و به هم ریختگی جامعه غرب دانسته و به غربی ها هشدار می دهد که از مهاجرانی که کشور و سرزمین شان را به هم می ریزند، پرهیز نمایند.

می توان فیلم فاتح آکین ترک به نام "محو شدگی" را نیز در همین راستا به حساب آورد که بازیگر زن آن، دایان کروگر (که نقش اصلی فیلم را نیز برعهده داشت)، نخل طلای بازیگری را دریافت کرد. فیلمی که اساسا حضور مهاجران مسلمان در آلمان را موجب بروز رفتارهای خشونت آمیز و تروریستی دانسته و خود این مهاجران را یکی از عوامل اصلی این خشونت های تروریستی نشان می دهد. چنانکه همین شخصیت زن، پس از قربانی شدن خانواده اش در یک عملیات تروریستی نئونازیست ها، دست به انتقامی تروریستی می زند. گویی که این مسلمانان هستند که به انتقام دورانی طولانی، دست به اقدامات تروریستی می زنند!

در مقابل آثار درباره مهاجران و بزهکاری های آنها، فیلم های دیگری از این دست مانند: "آوای دریا" ساخته ونسا رد گریو یا "پایان خوش" ساخته میشل هانکه که به نوعی به همدردی با این مهاجران می پردازند و غرب را در این مهاجرت های ناخواسته مقصر می دانند، مورد توجه قرار نگرفت و یا فیلم مجاری "قمر مشتری" ساخته کورنل موندروتسو در مورد یک پناهجوی سوری از شهر حمص که هنگام عبور از مرز مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد.

صحنه ای از فیلم "120 تپش در دقیقه"

 

اما فیلم "120 تپش در دقیقه" که جایزه بزرگ هیئت داوران را دریافت کرددر واقع کپی فیلمی به نام "قلب طبیعی" ساخته رایان مورفی در سال 2014 است که آن هم درباره جنبشی از همجنسگرایان مرد در اوایل دهه 80 میلادی علیه بیماری مرگبار ایدز و اتهام جامعه به آنها مبنی بر عاملیت شیوع این بیماری بود. فیلمی که یک جایزه گلدن گلوب نیز دریافت نمود. البته همین فیلم "قلب طبیعی" نیز کپی یک مینی سریال تلویزیونی دیگر به نام "فرشتگان در آمریکا" در سال 2003 ساخته مایک نیکولز  بود که به دو زوج همجنسگرای درگیر بیماری ایدز در اوایل دهه 1980 می پرداخت. فیلمی با حضور آل پاچینو و مریل استریپ و اما تامسون که 5 جایزه گلدن گلوب و 11 جایزه امی را در همان سال به خود اختصاص داد. ضمن اینکه طی سالهای اخیر فیلم های متعددی در این زمینه ساخته شده مانند فیلم "میلک" که به ماجرای میلک هاروی و گروهی که وی در دهه 70 میلادی و در حمایت از همجنسگرایی به راه انداخت، اشاره داشت.

قصه فیلم "120 تپش در دقیقه" نیز به جنبشی همجنسگرایانه به نام Act Up می پردازد که در دهه 1990 میلادی می خواهد با ایدز و جامعه مخالف خود مقابله کند. فیلمی که صحنه های غیر اخلاقی و چندش آور و مشمئز کننده بسیاری دارد و گویی در فضای جشنواره ای مانند کن (که به قولی اساسا جشنواره دگرباشان و همجنس گرایان است) چنین آثاری بیشتر هواخواه دارد!

جایزه بهترین کارگردانی به سوفیا کوپولا و فیلم "اغوا شدگان" وی رسید که بازهم فیلمی درباره تعرضات جنسی و نابهنجاری های پس از آن بود. موضوعی که در سال های اخیر چالش مهم جامعه اروپایی و آمریکایی بوده تا آن حد که در مراسم اسکار سال گذشته باعث شد تا جوبایدن معاون اول اوباما، رییس جمهوری سابق ایالات متحده به روی سن این مراسم آمد و به بهانه ترانه یک فیلم مستند درباره رکورد تعرضات جنسی در دانشگاه هاروارد، راه انداختن کمپینی را اعلام کرد که قرار است با این معضل جامعه دانشگاهی آمریکا مبارزه کند.

معضلی که بسیاری از موسسات و مراکز اجتماعی در غرب را به واکنش واداشته از جمله گزارش معتبر "نوردیک" دانشگاه استکهلم که رکورد تعرضات جنسی را به کشورهایی نسبت داد که ظاهرا تبعیض جنسیتی (یعنی همان عاملی که از سوی غربی ها به عنوان علت تعرضات جنسی عنوان شده) در آنها وجود ندارد و زنان در بالاترین رتبه های فعالیت های اجتماعی و سیاسی قرار دارند. در همین راستا بود که 17 زن سیاستمدار اروپایی ( از جمله کریستین لاگارد رییس صندوق بین المللی پول) نامه ای منتشر کردند که در دوران فعالیت های سیاسی خود مورد تعرض جنسی قرار گرفته اند و بالاخره آژانس حقوق بنیادین (FRA) چند ماه پیش اعلام کرد که وضعیت تعرضات جنسی در اروپا به حد فاجعه باری رسیده و این عمل غیرانسانی در کشورهایی که ظاهرا نماد برابری جنسیتی هستند مانند سوئد و دانمارک و ... بسیار بیشتر بوده است.

به نظر می رسد حال پس از باطل شدن علتی که برای افزایش افسارگسیخته نعرضات جنسی در غرب ذکر می شد (یعنی تبیض جنسیتی) اینک می خواهد جامعه را به علت و به اصطلاح راه حل دیگری منحرف سازند که گویا تنها راه گریز از این معضل، روی آوردن به همجنس گرایی و جوامع همجنس گرایانه است. آنچنانکه پیش از این نیز در فیلم هایی همچون "پرشس" ساخته لی دانیلز در سال 2009 این تئوری ضد انسانی را به صورت فیلم ارائه کرده بوند.

اینک آثاری همچون "مهتاب" (برنده اسکار بهترین فیلم 2017) و همین "120 تپش در دقیقه" می توانند آلترناتیوی برای تئوریسین ها و ایدئولوگ های غرب باشد تا همچنان تلاش کنند، بشریت را از یک جامعه سالم و انسانی دور سازند.  

 

جایزه های غافلگیر کننده !

 

خواکین فونیکس در صحنه ای از فیلم "تو که واقعا هرگز آنجا نبودی"

 

به جز این جوایزی که چندان غیرمترقبه نبود اما چند جایزه هم واقعا غافلگیر کننده در مراسم اختتامیه جشنواره کن امسال داده شد، از جمله جایزه بهترین فیلمنامه و بازیگر مرد که سال گذشته هر دو به فیلم "فروشنده" اصغر فرهادی رسید و امسال برای یک اکشن معمولی به نام " تو که واقعا هرگز آنجا نبودی" ساخته لین رمزی اختصاص یافت که 6 سال پیش فیلم "باید با کوین صحبت کنیم" را با همین سبک و سیاق ساخته بود. (انگار این دو جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامه حتما بایستی به یک فیلم اعطاء شود!)

اما جایزه های فیلم "تو که واقعا هرگز آنجا نبودی" آنقدر غیر منتظره بود که وقتی خواکین فونیکس را برای دریافت نخل طلای بهترین بازیگر مرد به روی صحنه خواندند، به شدت شگفت زده شد و با کفش کتانی به روی سن رفت، گویی با توجه به ساختار اکشن و دم دستی فیلم، اصلا دریافت چنین جایزه ای در مخیله اش هم نمی گنجیده است!!

البته شاهکارهای هیئت داوران به همین یک مورد هم خلاصه نشد و جایزه ویژه ای هم که به فیلم "کشتن یک گوزن مقدس" ساخته یورگوس لانتیموس دادند نیز آه از نهاد منتقدان و کارشناسان حاضر در جشنواره بلند کرد. همان منتقدانی که هنگام نمایش فیلم در جشنواره، آن را هو کرده بودند. لانتیموس که دو سال قبل فیلم قابل قبول "لابستر" را در همین جشنواره داشت، امسال چنان فیلم آشفته ای ساخته بود که به نظر نمی آمد، به هیچوجه جایی حداقل در یک فستیوال گروه A  سینمایی داشته باشد. اما متاسفانه این فیلم نه تنها در بخش مسابقه اصلی جشنواره جای گرفت که جایزه ویژه هیئت داوران را همراه با فیلم "بی عشق" (الکساندر زویاگینتسف) دریافت کرد! این فیلم هم به لحاظ محتوایی، یک فیلم آخرالزمانی محسوب شده و موضوع آخرالزمان را در پس زمینه یک قصه ملودرام بارها در متن ماجراهای فیلم، مورد تاکید قرار می دهد.

 

هیئت داوران تاریخ مصرف گذشته یا از راه رسیده!!

 

هیئت داوران جشنواره فیلم کن 2017

 

به هر حال از هیئت داورانی که اعضایش را چند تاریخ مصرف گذشته به علاوه یک از راه رسیده و دو سه نفر خانه زاد این دسته جشنواره ها به علاوه یک نفر بی ربط تشکیل می دادند، بیش از این انتظاری نبود. پدرو آلمودوار به عنوان رییس هیئت داوران، پس از فیلم "بازگشت" در سال 2006، تقریبا یک دهه است فیلم هایش مورد توجه قرار نمی گیرند و حتی آخرین فیلمش یعنی "خولیتا" یک شکست تمام عیار در کارنامه او به شمار آمد، به طوری که نام آن حتی در میان نامزدهای اولیه اسکار بهترین فیلم خارجی هم نبود!

در واقع پس از سیر نزولی که آلمودوار بعد از فیلم هایی مانند "همه چیز درباره مادرم" در سال 2002 و "با او صحبت کن" در سال 2004 (که حتی اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را نصیب وی کرد)، اینک به نظر می رسد که کار او در صحنه سینما به پایان رسیده است و حالا انتخابش برای ریاست هیئت داوران جشنواره کن که زمانی امثال کلینت ایستوود و سرگئی باندارچوک و روبرتو روسلینی در اوج فعالیت های سینمایی شان، این پست را برعهده داشتند، یک فروکاستی شدید محسوب می شود. چنین جشنواره ای است که اگر در پنجاهمین سالگردش نخل طلای نخل طلاها (جایزه ویژه پنجاهمین سالگرد) را برای فیلمساز برجسته تاریخ سینما یعنی اینگمار برگمان در نظر می گیرد (که البته برگمان به خاطر اعتراض به روند برگزیدگان پنجاه دوره قبلی که هیچگاه او جزو برندگانش نبود، به کن نیامد و جایزه را نگرفت) اما جایزه هفتادمین سالگرد به یک بازیگر تاریخ گذشته هالیوود (نیکول کیدمن) می رسد که تقریبا یک دهه از روزهای اوجش سپری شده است!

بعد از آلمودوار به بازیگری همچون "ویل اسمیت" می رسیم که او هم علاوه بر اینکه اساسا بازیگر فیلم های به اصطلاح اکشن و عامه پسند تجاری به نظر می رسد، دورانش نیز به اتمام رسیده و اینک در کمتر فیلم قابل توجهی به بازی گرفته می شود. همچنین "جسیکا چاستین" که تقریبا همان موقعیت ویل اسمیت را به خصوص در یکی دو سال اخیر داراست. گابریل یارد، آهنگساز کهنه کار فرانسوی الاصل نیز اگرچه آثاری مانند "بیمار انگلیسی"، "شهر فرشتگان"، "آقای ریپلی با استعداد"، "1408" و "کلد مانتین" را ساخته اما او نیز چند سالی است که دچار افت کاری شده و دیگر اثر قابل اعتنایی ارائه ننموده است.  

مارن اده (با یک فیلم ضعیف به نام "هر کس دیگر" و یک فیلم متوسط به نام "تونی اردمن") از جمله همان از راه رسیده ها محسوب شده و پائولو سورنتینو (که با فیلم "زیبایی بزرگ" مطرح شد و به اسکار و جایزه بافتا و مانند آن هم رسید) و اگنس ژاوی فرانسوی نیز دو سه کارشان در سطح همین جشنواره مطرح شد و پارک چان ووک نیز در واقع کشف جشنواره های اروپایی به شمار رفته و دو سه فیلمش نیز در جشنواره های نسبتا معتبر آن مانند برلین و کن حضور داشته، اما معروفترین و در واقع اوج کارهایش فیلم "کنیز" در سال گذشته بود که علیرغم تبلیغات فراوان به دلیل همجنس گرایانه بودن آن، اما نتوانست حتی در میان نامزدهای اولیه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان نیز حضور داشته باشد. می ماند "فن بینگ بینگ" که اصلا یک خواننده و بازیگر تلویزیون چین است!

از درون چنین هیئت داورانی است که فیلم همجنس گرایانه و آثار متوسط اکشن و تصاویر بی سرو ته بیرون می آید که هیچ دخلی به سینمای به اصطلاح هنری و فاخر نداشته و ندارد! شاید از همین روی بود که برخی بازیگران و فیلمسازان آمریکایی مراسم اختتامیه را به اصطلاح تحویل نگرفته و همان روزهای اول و پس از نمایش فیلم خود، کن را ترک کرده و حتی با مسلم شدن جایزه خود به این جشنواره بازنگشته و در نهایت مثل نیکول کیدمن (که نخل طلای هفتادمین سالگرد را به وی دادند) یک پیام ویدئویی فرستادند و یا در سطح سوفیا کوپولا (که جایزه بهترین کارگردانی را برنده شد) حتی زحمت همین پیام ویدئویی را نیز نکشیدند و با یک ورق کاغذ پیامی بد خط نوشتند تا اینکه حتی اگنس ژاوی هم نتواند بدون غلط و تپق، آن را از رو بخواند!!

برویم سر اصل ماجرا....

 

میری رگیو، وزیر فرهنگ و ورزش اسراییل در جشنواره کن

 

اما اصل ماجرای جشنواره کن 2017 نه در سالن دو بوسی این شهر ساحلی، نه در کنفرانس های خبری پس از نمایش فیلم ها و نه حتی در مراسم اختتامیه ای اتفاق افتاد که مونیکا بلوچی (مجری مراسم) مثل یک ربات روی سن آن ایستاده بود و هر از گاهی نامی را می خواند و احیانا سوالی از آلمودوار می پرسید که "برنده کیست"؟!

 اصل ماجرا از همان روز افتتاحیه مشخص شد که اصغر فرهادی و دختر جانی دپ ، مراسمش را آغاز کردند.(معلوم نیست چرا مراسم افتتاحیه یک جشنواره ظاهرا معتبر و هنری سینمایی باید در سطح دختر یک هنرپیشه هالیوودی که کارنامه اش از نقش های دست چندم در دو سه فیلم سخیف و ضعیف هالیوودی فراتر نمی رود، پایین بیاید! یعنی حتی خود جانی دپ هم این مراسم را در سطح خود ندانسته که در آن حضور یابد!!)  

همان هنگام که اصغر فرهادی و لیلی رز دپ در مراسم افتتاحیه در سالن دوبوسی مشغول قرائت سخنرانی آغاز هفتادمین دوره جشنواره کن بودند، "میری رگیو" وزیر فرهنگ و ورزش اسراییل (که به بال راست نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی معروف است) پس از مانور روی فرش قرمز با لباس منقش به تصویر بیت المقدس و قبه الصخره (که همه دوربین های عکاسان حاضر را از لبخندهای سوپراستارهای سینمایی مانند سوزان ساراندن و جولین مور و رابین رایت پن و ادرین برودی و... به سوی خود چرخانده بود) آن سوتر و در پاویون اختصاصی اسراییل در کن، مشغول برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی و در واقع افتتاح واقعی هفتادمین جشنواره کن شد و در حالی که اصغر فرهادی با خوش خیالی و پَرتی شبه روشنفکرانه می گفت که"حالا دیگر نوبت زبان سینما و فرهنگ است"، وزیر فرهنگ اسراییل در مقابل خیل خبرنگاران و عکاسان از گرامیداشت پنجاهمین سالگرد اشغال بیت المقدس توسط صهیونیست ها سخن می گفت.

او در مقابل جمعیت حاضر اعلام کرد:

"... امسال ما پنجاهمین سالگرد آزاد‌سازی و اتحاد اورشلیم را جشن می‌گیریم. مفتخرم که این روز تاریخی را از طریق هنر و مد جشن می‌گیرم"

نشریه گاردین از قول وزیر اسراییلی نوشت:

"... من از طریق هنر و مد این زمان تاریخی را گرامی داشته و به آن افتخار می کنم و خوشحالم که این اثر توسط طراح اسراییلی آوید هرمن بوجود آمده که بسیار تاثیر گذار و افتخار آمیز است؛ یک تجسم زیبا از پایتخت ابدی ما ، اورشلیم..."

روزنامه اسراییلی هاآرتص تیتر زد:

"... فستیوال فیلم کن با نمایش اختصاصی و میهن پرستانه طراحی اورشلیم آغاز شد..."

این درحالی است که در چنین مراسمی معمولا کوچکترین حرف و سخن از حکومت و تفکر و اندیشه خاصی، عملی ایدئولوژیک قلمداد شده و ممنوع به شمار می آید. فرض کنید یکی از سینماگران ایرانی لباسی با نقش آزاد سازی خرمشهر می پوشید (که البته از شبه روشنفکران ما چنین فرضی مثل به زمین آوردن خورشید است!) آیا اجازه می یافت برروی فرش قرمز چنین مانوری داده و برای علت آن نیز کنفرانس مطبوعاتی در روز افتتاحیه برگزار نماید؟

این بگیر و ببند در مورد فیلم های ضد صهیونیستی، بسیار شدیدتر است، چنانچه چند سال پیش حتی از نمایش یک فیلم کوتاه ایرانی که درباره دختری فلسطینی بود در بازار کن و در یک سالن کوچک اجاره ای نیز ممانعت به عمل آوردند.

آنها بر سر اینگونه مطالب حتی با فیلمساز خودی نیز شوخی ندارند. چنانچه لارس فن تریر که شوخی کوچکی با اسراییل کرده بود را با لگد از جشنواره بیرون انداخته و حتی عذرخواهی اش را هم نپذیرفتند!!

 

مانورهای رسمی اسراییل و صهیونیسم در بخش مسابقه!

 

جفری کاتزنبرگ


اما مانور "میری رگیو" و شعارهای سیاسی و ایدئولوژیکش در افتتاحیه جشنوراه کن هفتادم، تازه آغاز ماجرای اسراییل و صهیونیسم در این جشنواره بود.

فصل بعدی در میان خیل فیلم های ایدئولوژیکی که نمایش داده می شد (چه درباره همجنس گرایی یا هراساندن از مهاجرین مسلمان و یا درباره آخرالزمان و ...) اعطای نخل طلایی افتخاری جشنواره هفتادم به "جفری کاتزنبرگ"، تهیه کننده اسراییلی و همکار اسپیلبرگ در کمپانی دریم ورکس بود. برای اعطای این جایزه ناگهانی و اعلام نشده، مدیران جشنواره کن همه قواعد و اهداف و آرمان های این جشنواره را زیرپا گذاردند.

درحالی که تا همین چند سال پیش، مدیران جشنواره فیلم کن، هدف از این جشنواره را با چنین تعابیری روی وب سایت رسمی جشنواره قرار داده بودند که :

"حامی سینمای مولف ارزشمند، در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون، در نظر گرفتن تجربه سینما به عنوان یک هنر (و نه صنعت) و ایجاد دنیایی که خودش را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند" ( و نه با تبلیغات سرسام آور رسانه های  وابسته)

یعنی قرار بود امثال جشنواره کن حامی و پشتیبان فیلم های مولف و مستقل و هنری در مقابل هالیوود و پروپاگاندای تجاری آن باشد. اما اینک پس از اعطای جایزه به یکی از برجسته ترین نمونه های سینمای هالیوود یعنی جفری کاتزنبرگ، تیری فره مو (مدیر جشنواره کن) می گوید:

"... از آغاز حضورم در مقام مدیریت جشنواره کن به دنبال تقویت ارتباط با سینمای هالیوود بودم و اعتماد و ایمان کاتزنبرگ در این راه کمک شایانی به من کرد..."!

اگرچه در طول یکی دو دهه اخیر، جشنواره کن تیول کمپانی ها و فیلم های آمریکایی و هالیوودی شده و از آن اهداف و آرمان های قبلی اش فاصله گرفته اما نخل طلایی افتخاری این جشنواره به تهیه کننده اسراییلی اولا نشان داد که این گونه جشنواره ها علیرغم ظاهر هنری وغلط اندازشان، به خاطر کانون ها و محافل صهیونی حاضرند تمامی اعتبار و حیثیت و حتی پرستیژ خود را دور بیاندازند. (آنچنانکه با نمایش افتتاحیه وزیر فرهنگ و ورزش اسراییل نیز چنین رویکردی را نشان دادند)  و ثانیا با توجه به سخنان تیری فره مو به طور رسمی مشخص می شود که پشت صحنه این جشنواره را چه افراد و کانون ها و محافلی تشکیل می دهند.

اما ماجرای دیگر حضور رسمی اسراییلی ها و صهیونیست ها در جشنواره کن به نمایش فیلم ضد ایرانی و ضد اسلامی "لِرد" ساخته محمد رسول اف برمی گردد که برای اولین بار در این جشنواره از فرقه صهیونی بهاییت دفاع رسمی کرده و آنها را مظلوم و مورد ستم قرار گرفته نشان می دهد. فیلمی که در میان کمال شگفتی حاضران در جشنواره، در حالی که در جدول رده بندی ستاره های منتقدان و کارشناسان جشنواره، کمترین رتبه را داشت، جایزه اول بخش نوعی نگاه را دریافت کرد!! (منتقدان، فیلم "نزدیکی" ساخته کانتمیر بالاگوف روس را در این بخش برگزیدند)

در جشنواره هفتادم کن، اتفاقات دیگری هم افتاد، از دنباله سریال تویین پیکس که دیوید لینچ را تا روز آخر در کن نگاه داشت تا ضد فیلم آلخاندرو گونزالس ایناریتو تا دعواهای شبکه نتفلیکس و مدیریت جشنواره که بالاخره فیلم کره ای اکجا را در بخش مسابقه نگاه داشت و بالاخره تا به اصطلاح چتر سینمای ایران که هنوز معلوم نشده برای این سینما و اهالی اش به جز، سیر و سیاحتی مفت و رایگان از کیسه ملت چه خاصیتی دیگری داشته است؟ هنوز حتی یک برگ گزارش از این جماعتی که هرسال چمدان سفر بسته و راهی سواحل جنوب فرانسه می شوند بیرون نیامده که چه کرده اند؟ از کدام فیلم ایرانی استقبال شده و چه میزان از فیلم های ایرانی مورد درخواست قرار گرفته است؟

این جماعت حتی این خاصیت را هم نداشتند که به فیلمی ضد ایرانی و ضد اسلامی که تحت عنوان ایران در این جشنواره نمایش داده شد و تصویری به غایت سیاه از جامعه و سرزمین ایران برای مخاطب خارجی به نمایش گذارد، اعتراض کنند. فیلمی که روز بعد روزنامه "الحیاه" پرمخاطب ترین روزنامه عرب زبان وابسته به آل سعود در اقدامی گستاخانه با انتشار عکسی از حضور بازیگران زن این فیلم در جشنواره کن بخشی از صفحه اصلی اش را به این فیلم اختصاص داد و نوشت "این همه فساد در امپراتوری ملاّیان"!

جماعتی که حتی در سطح آن زن اسراییلی نیز همت و صراحت نداشتند که از هویت و ارزش های دین و وطن خود دفاع کنند و در خواب و خیال و توهم "نوبت فرهنگ و سینما" غرق شدند!!



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.