جنبش فکری هنری سنما انقلاب

نکته ای که درباره شخصیت لینکلن وجود دارد این است که هر کس دوست دارد "لینکلن" خودش را داشته باشد. گویا این میراث ملی امریکا قطعه قطعه شده و هر کس به طور خصوصی مالک قطعه ای برای خود است.

لینکلن، نجات بخش سینمای سیاسی_ بخش دوم

در بخش اول به بررسی زندگی «آبراهام لینکلن» و سه فیلم مهم تاریخ سینما درباره این شخصیت پرداختیم. در این قسمت به بررسی بازیگران و تحلیل فیلم ها میپردازیم. 

  

 

 

 

 

 

  

بازیگران

 به دلیل قد و قامت خاص آبراهام لینکلن، همیشه کارگردان ها چه در صحنه تئاتر و چه در سینما ناگزیر بودند که کسی را برای این نقش انتخاب کنند که قدی بلند و اندامی لاغر داشته باشد . 

 





















مسائل سیاسی

نمی توان اینطور برداشت کرد که داستان زندگی آبراهام لینکلن بدون دلایل سیاسی و اجتماعی بر روی پرده سینما آمده باشد. بی شک شرایط زندگی در سال ها قبل و بعد از ساخت فیلم ، در تصمیم گیری کاگردان موثر بوده است. نگاهی به این جزئیات می تواند  به ما کمک کند که ارزیابی دقیقی از این فیلم ها داشته باشیم.

وقایع سیاسی در سال های ساخت «آبراهام لینکلن 1930»
•در 28 و 29 ماه اکتبر 1929، بازار سهام ایالات متحده سقوط کرد. در این دو روز که به عنوان دوشنبه و سه شنبۀ سیاه شناخته       می شوند، حباب معاملات مبتنی بر سفته بازی ترکید و به رکود بزرگ دامن زد.
•، بانک مرکزی پس از سقوط بازار سهام در 1929 با سختگیرانه تر ساختن سیاست های پولی به جای کاهش نرخ بهره برای برانگیختن رشد، و با عدم اتخاذ اقدامات لازم برای رفع هراس، به طور فاجعه باری مرتکب اشتباه شد. یوجین وایت، استاد اقتصاد گفت که چنین سیستمی بحران اقتصادی را وخیم تر کرد و کشور را به رکود اقتصادی بزرگ گرفتارانداخت.
•سرمایه گذاری در بازار اوراق بهادار تقریباً در نیمی از خانوارهای ایالات متحده متداول شده بود.
• رئیس جمهور ایالات متحده در سال 1930، «هربرت هوور» از حزب جمهوری خواه بود و نتوانست به درستی عواقب ناشی از رکود اقتصادی را مدیریت کند، برای چهار سال دوم رای نیاورد.
 
وقایع سیاسی در سال های ساخت «آقای لینکلن جوان 1939»
•در سال 1939 ریاست جمهوری «فرانکلین روزولت» از طریق منتقل کردن اعضای نهادهای دیگر به کاخ سفید توانست تعداد اعضای آن را افزایش دهد و در حال حاضر 500 نفر می باشد.
•از طرفی جنگ جهانی دوم تقریبا شروع شده بود .
•با آغاز ریاست جمهوری فرانکلین روزولت «هویت آمریکایی» در مفهومی کاملاً متضاد متبلور شد و در «نیودیل» [داد و ستد نوین] معنی پیدا کرد که طی آن آمریکا مرحله ای گسترده از داد و ستد تجاری با کشورهای اروپایی را آغاز می کرد. چیزی که به کلی متضاد با روند حاکم بر آن کشور بود.
 
وقایع سیاسی در سال های ساخت «لینکلن 2012»
•در سال 2012 بن­بست گفتگوها میان جمهوری خواهان و دموکرات ها نتیجه ای جز بدهی، کسری بودجه، و پرتگاه مالی در بر نداشت.
•اوباما نیز با کنار گذاشتن شعار "تغییر" سال 2008 خود، سعی می­کرد برای جلوگیری از دردسرساز شدن عملکرد دوره اول ریاست جمهوری او، سال­های ریاست جمهوری جرج بوش را به آمریکایی­ها یادآوری کند.
•اگر چه دولت اول اوباما از نظر عملکرد سیاست خارجی، یک شکست به حساب نمی‌آید اما دستاوردهایش چندان قابل توجه نبوده و محدود است.
•در انتخابات ریاست جمهوری ششم نوامبر 2012 آمریکا، برای نخستین بار در تاریخ میزان رای دهندگان سیاه پوست بسیار بیشتر از دیگر گروه‌ها بود، اما در مقابل میزان آرای سفید پوستان کاهش یافت چرا که بسیاری از آن‌ها تصمیم گرفته بودند که در این انتخابات شرکت نکنند.
•اگر میزان رای دهندگان سفید پوست در انتخابات ریاست جمهوری 2012 به اندازه انتخابات ریاست جمهوری 2004 بود، «میت رامنی» به احتمال قوی در این انتخابات پیروز می‌شد.
•پیش بینی ها نشان میداد میزان رای اوباما و رامنی بسیار نزدیک هم باشد و در آخر نیز اوباما با کسب 51 % آرا ء رئیس حمهور شود.
 
 
 
تحلیل

فیلم آبراهام لینکلن 1930

گریفیث از سال 1920 به بعد در سراشیبی شکست قرار گرفت. گرچه فیلم های بسیاری ساخت اما هیچ گاه نتوانست به اندازه 15 سال اول فعالیت خود موفق شود. پس از پخش شکوفه های پژمرده در 1919 ، زندگی حرفه ای گریفیث ، هم از نظر هنری و هم از نظر اقتصادی سیر نزولی به خود گرفت و او هرگز نتوانست جایگاه گذشته خود را بازیابد. شاید مهم ترین دلیل ناکامی او این بود که هرگز نتوانست خود را با تحولات و حساسیت های آمریکای پس از جنگ تطبیق دهد و از همراهی با تماشاگرانی که روز به روز باریک بین تر می شدند باز ماند.

او همیشه در فیلم های مهم اش «تولد یک ملت» و «تعصب» پیام های واضحی را عنوان میکرد ، مانند اینکه  باید از خود دفاع کرد و حق مان را خودمان باید بگیریم و خشونت در همه تاریخ بوده و ما باید به فکر حقوق خود باشیم. شاگردان بسیاری در کنار او به اوج شهرت و ثروت رسیدند اما او افول کرد.

  گریفیث در " تولد یک ملت" نیز یادی از دوران لینکلن کرده بود.  فیلم روایتگر پیش از دوران جنگ‌های داخلی تا شکل‌گیری گروه مخوف کوکلوس‌کلان‌هاست. پس طبیعی است که آبراهام لینکلن، نقش مهمی در این فیلم داشته باشد. هر چند موضع‌گیری‌های گریفیث در قبال اکثر آدم‌های فیلم کم و بیش مشخص است، اما این اتفاق درباره کاراکتر آبراهام لینکلن نمی‌افتد. گریفیث رویکردی محافظه‌کارانه و بی‌طرفانه را در مقابل او پیش می‌گیرد. البته شاید به دلیل حمایت نسبی گریفیث از جمهوری خواهان  است که لینکلن در «تولد یک ملت» نه تنها هرگز به عنوان یک کاراکتر منفی مورد بررسی قرار نمی‌گیرد، بلکه اقدام او در آزادی بردگان سیاه‌پوست هم به عنوان یک اقدام ناگزیر و قابل انتظار نمایش داده می‌شود.  آن‌چه که فیلم نشان می‌دهد این است که با شکل‌گیری کوکلوس‌کلان‌ها بود که امنیت و عدالت در منطقه مورد نظر فیلم برقرار شد. . بنابراین در نگاه اول به نظر می‌رسد رویکرد گریفیث در این فیلم در قبال فرمان آزادی بردگان که توسط لینکلن صادر شد، منفی باشد. اما با توجه به گرایشات سیاسی محافظه‌کارانه گریفیث، او به واسطه اقداماتی که لینکلن برای حفظ تمامیت ارضی ایالات متحده انجام داد، از طرفداران لینکلن بود و این طرفداری را بعدها در فیلم  «آبراهام لینکلن» به اثبات رسانید. این فیلم اولین فیلم مصوت گریفیث بود.

پدرش در زمان جنگ داخلی آمریکا سرهنگ بود و در جناح ایالت های متفق جنوب می جنگید. زمانی که از جنگ بازگشت مزرعه شان در آستانه ویرانی قرار داشت به طوری که هرچه تلاش کردند نتوانستند آن را سامان دهند. روشن است مواضع او در قبال جنگ داخلی، به علت مشکلات زندگی شخصی اش بوده است.

به نظر میرسد گریفیث دو هدف را برای ساخت فیلم درباره لینکلن داشته است. یکی انجام وظیفه هالیوود و سینما برای آرامش بخشی بعد از رکود اقتصادی که همزمان بسیاری از فیلم ها در این دهه به تلاش برای بازگرداندن سکون به زندگی ها و  آوردن قهرمانان به پرده سینما برای حفظ روحیه مردم مشغول بودند.

اما فیلم گریفیث از لینکلن یک قهرمان عالی نشان نمیدهد و انگار هنوز می توان در فیلمش تعارض هایی که او با لینکلن در موضوع لغو برده داری داشت را مشاهده کرد.موضوع فیلم بیشتر روایت زندگی لینکلن است که ریتم کند و پرداختن به جزئیات، او را به یک فرد عادی بیشتر شبیه می کند.

این احتمال قوی تر است که گریفیث با ساخت این فیلم، از مواضع تند خود در «تولد یک ملت»  و «تعصب» کمی عقب نشینی کرده است.در آن سالهای رکود اقتصادی و افول حرفه ای برای گریفیث ، شاید این فیلم با رویکردی  معتدل نسبت به اعتقادات او در مورد جنگ داخلی، می توانست راهی را برای بازگشتن او به اوج باز کند. اما نه تنها این فیلم بین مردم و سینماگران محبوب نشد بلکه به کارنامه فیلم های نه چندان قوی او ، یک مورد اضافه شد . چنانچه بعد از این فیلم فقط یک کار دیگر در آثار او وجود دارد و در هفده سال بعد تا مرگ خود، اثری از او ساخته نشد.

 

فیلم  لینکلن جوان 1939

جان فورد مردی وطن پرست... این کارگردان در تمام سال های کاری اش از آمریکا و منافع آن دفاع کرده است. گرچه فیلم لینکل او در مقایسه با دیگر فیلم هایی که کار کرده است دیده نشد اما تلاشش برای حفظ نظام امریکا مشهور بوده است.

فورد در فیلم "اسب آهنی" در سال 1924 نیز از لینکلن در داستان خود یاد کرده بود.

ماجرای احداث اولین راه‌آهن سراسری قاره آمریکا برای فورد فرصت مغتنمی جهت نمایش مضامین مورد علاقه‌اش بود: نگاهی رمانتیک به تاریخ آمریکا، تقابل بدویت و تمدن نوظهور، اهمیت خانواده . آبراهام لینکلن در این فیلم زمان کمی را به خود اختصاص می‌دهد. چیزی حدود 10 دقیقه. اما حضور لینکلن بزرگ در این فیلم گویای این پیام بزرگ است که گرچه رئیس جمهور بزرگ کشته شد اما ساخت خط راه آهن ادامه یافت و نباید امید را از دست داد . لینکلن کسی است که در سال 1862 با امضایش باعث می‌شود فرایند احداث خط آهن سراسری آمریکا حالت رسمی پیدا کند. آن هم در اوج جنگ‌های داخلی آمریکا. در همان زمان کوتاه حضورش در فیلم، لینکلن به یک نکته کلیدی اشاره می‌کند. این که نباید در دوران جنگ پروژه‌های بزرگ‌تر دوران صلح را فراموش کرد. وگرنه این جنگ، بی‌حاصل خواهد بود. نکته‌ای که در انتها این‌گونه به اثبات می‌رسد که احداث راه‌آهن سراسری، همان اتفاقی است که خیلی‌ها را با هم متحد می‌کند و لینکلن احتمالاً اولین کسی بود که این نکته را درک کرد. به همین دلیل است که بعد از به سرانجام رسیدن پروژه احداث راه‌آهن سراسری در آمریکا، «اسب آهنی» با نمایش تصویری از آبراهام لینکلن به پایان می‌رسد. این‌گونه نقش او به عنوان یکی از پیشگامان این ماجرا مورد توجه قرار گرفته و فیلم عملاً به او تقدیم می‌شود. . شاید این فیلم  و بعد از آن ساخت فیلمی با موضوع معرفی "لینکلن" در سالهای بعد از جنگ جهانی اول و گذراندن سالهای رکود بزرگ اقتصادی  و البته در آستانه جنگ جهانی دوم  برای روحیه دادن به جامعه موثر بوده است.

 

اما در سال 1939، همان طور که اشاره شد روزولت که دموکرات است ریاست جمهوری را برای دومین بار بر عهده دارد.بعد از تقریبا بیست سال حکومت جمهوری خواهان، برای دو دوره پیاپی یک فرد از حزب دموکرات به قدرت رسیده است. شاید ساخت فیلمی درباره لینکلن که در دهه ۱۸۵۰به عنوان مخالف سرسخت نظام برده داری، حزب جمهوریخواه را بنیان گذاشت، برای مردمی که ده سال در رکود اقتصادی زندگی خود را باختند، حکم تبرئه حزب دلخواهش بوده است.در سالهای نخست با تاسیس حزب جمهوری‌خواه، نظام دوحزبی (دموکرات _ ویگ) به سیستم سه حزبی تبدیل گشت و حزب جمهوری‌خواه به عنوان حزب سوم مطرح شد. این وضعیت دیرزمانی ادامه نیافت تا اینکه با افول مقبولیت حزب ویگ، جمهوری‌خواهان به حزب دوم و سپس حزب اول تبدیل شد. و تا سالهای زیادی قدرت را در دست داشت.اما بی کفایتی های روسای جمهور در دهه 30 مردم را به سمت روزولت علاقه مند کرده بود طوری که 4 دوره پی در پی رای آورد.

با توجه به تصمیماتی که روزولت در باب  گسترش داد و ستد تجاری با کشورهای اروپایی   گرفت ، می توان اینطور برداشت کرد که شاید ساخت فیلمی از آبراهام لینکلن معروف و محبوب  باب آشتی را باز خواهد کرد.

 

البته فورد فردی وطن دوست و ملی گرا بود و شاید همین مورد دلیل انتخاب بخشی از زندگی لینکلن است که اختلافی را بین مردم زنده نمیکند. البته فوندا و تهیه کننده فیلم ، زونوک در تعیین داستان فیلم موثر بودند .حتی فوندا با اصرار خود چندین قسمت را حذف کند.

از طرفی فورد بیان می کند که لینکلن بزرگ ، در جوانی یک وکیل ساده اما زیرک و باهوش بود و راز موفقیت اش را در سختی های زندگی او میبیند.

شاید این نکته که آیا لینکلن دقیقاً همان حرف‌هائی را که در فیلم می‌شنویم گفته یا نه اهمیت خاصی ندارد، بلکه مهم این است که "شمایل" او در فیلم همان است که همگان در آمریکا به‌عنوان الگو پذیرفته‌اند. در نظر فورد، که همواره با لحنی جانبدارانه بر قهرمانانش تاکید می‌کند، لینکلن یک اسطوره است و باید قدیس گونه جلوه کند. فیلم، هر چند در دام رمانتیسم نیز گرفتار می‌شود و فاقد سرعت در آهنگ حرکت است، اما روح "ملی" مردم آمریکا را،  به تصویر می‌کشد.

 

 

فیلم  لینکلن 2012

اسپیلبرگ کارگردانی است که ثابت کرده در هر ژانر و موضوعی می تواند فیلم بسازد و این بار به سراغ مرد اسطوره ای تاریخ امریکا رفته است. او بر خلاف گریفیث و فورد اصلا به اینکه لینکلن چطور لینکلن شده است توجهی ندارد و فقط او را در اوج قدرت به تصویر کشیده است. اسپیلبرگ توانسته به جای این که لینکلن را به عنوان یک فیلسوف و شاعر نشان دهد(البته از این جنبه شخصیتی او هم کمی در فیلم وجود دارد)، او را به عنوان یک رهبر سیاسی زیرک و مرد زمان خود نشان داده باشد.  و این نکته مهمی است . لینکلن در فیلم او کاملا یک رهبر است. رهبری که فقط چند بار سخنرانی بین مردم دارد و مردم شیفته او هستند ، اکثرا در دفتر کارش به سر میبرد، با  کودکش بازی می کند و در عین حال سخنان ژرف می گوید و دولت و حکومت را به سمتی که می خواهد هدایت می  کند. به زندگی گذشته او به جز چند دقیقه که با همسرش سخن می گوید اشاره نشده و این باعث می شود شخصیت لینکلن اسطوره باقی بماند. البته نکته ای که شاید کمی تامل برانگیز باشد این است که گاهاً در شخصیت لینکلن به نوعی افسردگی مشاهده می شود که قبلا در هیچ کتاب تاریخی اشاره ای به آن نشده است. شاید اسپیلبرگ احساس می کرده که با توجه به فشارهای بسیار زیادی که بر روی لینکلن در زمان ریاست جمهوری اش بوده ، وی می بایست افسردگی را هم تجربه کرده باشد!

 

البته مواضع سیاسی اسپیلبرگ همان طور که گفته شد به دموکرات ها متمایل است اما هیچ گاه از زیر چتر منافع ملی ایالات متحده فراتر نمیرود.با اینکه  فیلم به قدرت مذاکره لینکلن میپردازد اما چیزی که در طرف دیگر دیده می شود، برخی دموکرات های است که توسط او خریده می شوند و شاید یکی از پیام های فیلم ، اعتراضی کوچک به افراد این حزب در زمان کنونی باشد.

اسپیلبرگ که برای اوباما فیلم تبلیغاتی ساخته بود ، الان از یک جمهوری خواه فیلم می سازد که پر واضح است هدف از بیان این داستان در این سال، فراتر از بحث های جناحی بوده است.

اسپیبرگ اسب جنگی را ساخت و بعد از آن لینکل، این مسیر نشان می دهد در این وضعیت بد اقتصادی و مشکلاتی که دولت امریکا در سیاست های داخلی و خارجی خود دارد، باز وظیفه حفظ روحیه ملی و ایجاد امید و افتخار به گذشته بر عهده این کارگردان یهودی گذاشته شده است.

در همین سال دو فیلم دیگر با نام لینکلن بر روی پرده رفت «آبراهام لینکلن: شکارچی خون‌آشام» (تیمور بکمامبتوف)، فیلم ویدیویی «آبراهام لینکلن علیه زامبی‌ها» (ریچارد شنکمن) . البته بحث روی این فیلم ها جای خودش را دارد اما چیزی که جالب است بزرگ شدن نام لینکلن است. مهم ترین چیزی که همراه نام او به خاطر می آید «لغو برده داری» است.

از طرفی در سال 2013 فیلمی چون «12 سال بردگی» اکران شده و بسیاری از جوایز اکادمی را از آن خود می کند. به نظر می آید یک حرکت هماهنگ برای مدیریت سیاهپوستان ایالات متحده نیز در جریان است. این در حالی است که در سالهای اخیر فشارهای زیادی درباره آزار سیاهپوست ها در شهر های امریکا توسط مردم و پلیس وارد شده است. و تبیعض های فراوانی چه در آموزش و پرورش چه در کاریابی و ... برای آنها لحاظ می شود.

شاید فیلم لینکلن نمایش تلاش های بی وقفه عده ای سفید پوست برای لغو برده داری است تا نشان دهند که دین خود را ادا کرده اند.

اکر از سوی دیگری به فیلم بنگریم، لابی گری مشخص ترین موضوع فیلم است. در واقع می توان گفت همه موفقیت های لینکلن چه در لغو برده داری و چه پیروزی در جنگ با لابی گری ، خریدن فرماندهان و دروغ گویی به دست آمده اند. و مدلی که در فیلم به بیان این موضوعات انتخاب شده مدل تحسین کننده اند . شاید پیامش این باشد که برای رسیدن به این آزادی ها و موفقیت های سیاسی باید کثیف بود و با اخلاق نمی توان کار پیش برد.پیامی که در بسیاری از فیلم ها با موضوعات سیاسی مشاهده می شود.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.