جنبش فکری هنری سنما انقلاب
هادی فیروزمندی

مستغاثی و کوشکی دوطرف عبدی‌پور نشسته‌اند و از او خبر از حواشی اکران فیلمش را می‌گیرند. بحث به سمت جلسه نقد و بررسی دیروز فیلم «رسوایی» ده‌نمکی در پردیس سینمای قلهک می‌رود. کوشکی می‌گوید: «من هرچه درباره عملکرد ده‌نمکی در سینما فکر کردم، تیتری بهتر از این برایش پیدا نکردم: احمدی‌نژادیسم بر سینما!»

احمدی‌نژادیسم بر سینما!

روز جمعه باشد و بعد از خستگی یک روز پُرکار در برج میلاد بخواهی بروی سر پخش برنامه، خیلی سخت است. همۀ این‌ها یک‌طرف و نوسانات زمان پخش برنامه از طرف صداوسیما یک‌طرف. امشب خبر دادند روزهای جمعه برنامه با نیم ساعت تاخیر روی آنتن می‌رود. چندباری پیش آمده که مخاطبین با تاخیر چند دقیقه‌ای در زمان پخش، تماس‌هایی گرفتند و جویای آن شدند.

با سیداحمد حرکت می‌کنیم به سمت سازمان. ساعت از ۹ گذشته است. وقت تنگ است و مجبوریم شام را در ماشین صرف کنیم. تصمیم گرفته‌ام امشب هرطور است لپ‌تاب را از گیت سازمان عبور دهم و با خود داخل داخل استودیو ببرم. خسته شدم از پیاده کردن دست‌نویس‌های هرشبم. به قول امیرخانی با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است…

موقع عبور، گیت بوق ممتدی کشید و مامور ضرغامی برگشت و گفت: «لپ‌تاب که همراه نداری؟». من که مانده بودم چه بگویم، نگاهم را بین سیداحمد و مامور نگهبانی تقسیم کردم. بالاخره سیداحمد به کمکم آمد و از قول خود گفت: «نه لپ‌تاب ندارم». خلاصه با دعا و نذرونیاز لپ‌تاب را از گیت ورودی عبور می‌دهم.

ورودی ساختمان تولید و در راهروهای پیچ‌درپیچ آن، مستغاثی را می‌بینم که با مجری برنامه در حال حرکت‌اند. به سمت کافه می‌روند و من راهم را می‌کشم سمت استودیو ۱۲٫ استودیو خالی است.

در کافه نشسته‌ایم که احسان عبدی‌پور هم وارد می‌شوند. مستغاثی از او می‌پرسد این شب‌ها را در کجا اسکان دارد. احسان می‌گوید با خواهرش در یک خانه دانشجویی به سر می‌برد. در حال گپ و گفت هستیم که دکتر کوشکی هم با پسر کوچک داخل می‌شوند. سلام و علیک که می‌کنیم، سیدامیر جاوید خطاب به کوشکی می‌پرسد: «آقازاده اسمشان چیست؟» کوشکی که می‌خندد، می‌گوید: «آقازاده نگوئید. این‌ که آقازاده نیست!».

مستغاثی و کوشکی دوطرف عبدی‌پور نشسته‌اند و از او خبر از حواشی اکران فیلمش را می‌گیرند. بحث به سمت جلسه نقد و بررسی دیروز فیلم «رسوایی» ده‌نمکی در پردیس سینمای قلهک می‌رود. کوشکی می‌گوید: «من هرچه درباره عملکرد ده‌نمکی در سینما فکر کردم، تیتری بهتر از این برایش پیدا نکردم: احمدی‌نژادیسم بر سینما!»

کم‌کم به شروع برنامه نزدیک می‌شویم. به سمت استودیو می‌رویم. صدابردار، صدا را تست می‌کند و تذکر می‌دهد درباره خاموش بودن موبایل. کوشکی می‌گوید: «اصلا نویز موبایل نمک کارِ زنده است.»

سیدامیر آن‌طرف‌تر نشسته است و با پسر کوشکی گپ می‌زند. پسر کوشکی می‌خواهد تمام طول برنامه کنار فیلمبردارها و در داخل استودیو بماند. برای مسئول پخش زیرنویس عناوین مهمانان را روی برگه یادداشت می‌کنم. هرچه فکر می‌کنم، نام کوچک عبدی‌پور را به یاد نمی‌آورم. می‌نویسم «بهادُر»!

شبی نیست که این دوستان طراح دکور، یک ایده‌ی جدید یا تغییر جدید در دکور استودیو ندهند. بطور کاملا واضحی قابل تشخیص است که هنوز به مدلی درست و درمان در دکور نرسیده‌اند و هرشب تستی جدید می‌کنند. امشب تابلوهایی را که دیشب به دیوار زده‌ بودند را از دیوار کنده‌اند. این کار را به شکل ناشیانه‌ای هم انجام داده‌اند، طوری که چسب سیاه دوطرفه روی دیوار سفید به‌طور زمخت و بدقواره‌ای مانده است. فیلم‌بردار از منشی صحنه می‌خواهد کاغذ سفیدی روی آن بچسباند. منشی هم نه می‌گذارد و نه برمی‌دارد، یک کاغذ A4 روی چسبی که همه همه‌اش به اندازه یک بند انگشت نمایان بود، می‌چسباند. می‌گویم: «این چیست؟ بهتر از این بلد نبودی ماستمال کنی؟» خودم می‌روم و بهترش می‌کنم.

در همان ابتدای برنامه سیدمحمد چند تپقی می‌زند و سیدامیر چشمانش را می‌بندد و برمی‌گردد. می‌رویم وُله. در وُله بخش‌هایی از گفتگوی عبدی‌پور در پردیس سینمایی قلهک را نشان می‌دهد. در زیرنویس وُله، کارگردان «تنهای تنهای تنها» را احسان عبدی‌پور معرفی می‌کند. سریع به مسئول زیرنویس می‌گویم، «بهادر» را عوض کن بنویس «احسان»! از کرده‌ام خنده‌ام می‌گیرد.

کوشکی با یادی از سالروز فتح فاو و عملیات والفجر۸ برنامه را آغاز می‌کند. آغاز برنامه با گفتگو درباره فیلم آقای عبدی‌پور است. از گوشی به سیدمحمد می‌گوئیم مجری دوم را معرفی کند، در برنامه برمی‌گردد و اعلام می‌کند: «به من گفتن مجری دوم را اعلام کنم، ولی ایشان نیاز به معرفی ندارند». یعنی از این ضایع‌تر نیم شد اعلام کند. ما از تعجب شاخ در می‌آوریم.

عباسیان دبیر جشنواره از راه می‌رسد. تهیه‌کننده مستقیم دستش را می‌گیرد و می‌برد گریم. راهروها را آنقدر سریع می‌روند که هرچه راهرو‌ها را می‌رویم نمی‌بینیمشان.

در طول گفتگو جایی میرسد که عبدی‌پور، شبکه ۴ را شبکه «شرافتمند»ی می‌گوید. صدابردار که اینجا نشسته است می‌گوید: «یعنی چی؟ یعنی شبکه‌های دیگر بی‌شرافت‌اند؟» و می خندد.

مستغاثی با کوهی از اطلاعات در برنامه آمده. جایی بحث بین او و عبدی‌پور بالا می‌گیرد. مستغاثی با یکی چند اصلاح و اسامی نشان می‌د‌هد که محقق کارکشته‌ای است.

کوشکی از جشنواره‌ای می‌گوید که برای مستضعفان باشد. از جشنواره‌ی مردمی‌ای که در آن کودکان جهان که بخاطر سیاستِ سیاست‌مداران از هم دور شده‌اند، به هم نزدیک شوند. سیاست‌مدارانی که کودکی‌شان را فراموش کرده‌اند. برنامه تازه داغ شده‌ است. تهیه‌کننده به سیدامیر می‌گوید: «برنامه تازه گرم شده، کات ندهیم بگذاریم جلو برود.»

عبدی‌پور جمله قشنگی از حاتمی‌کیا می‌گوید که به ما جرات دهید و اجازه دهید تا پیش برویم. و می‌گوید: «من به همان دیالوگی که در فیلمم گفتم معتقدم، که ما کشوری هستیم که هنوز بعد ۳۰ سال روی دوش مردمش، تابوتی کول می‌شود که حاصل جنگ ۳۰ ساله‌اش است. ما می‌خواهیم در لابلای تصاویری کج و ماوجی که از ما در تصاویر دنیا ساخته‌اند، تصویری درست از خودمان نشان دهیم. ما می‌گوئیم بگذارید بلند شویم و خودمان را نشان دهیم».

بخش اول برنامه که تمام می‌شود، مستقیم داخل استودیو می‌شویم. عبدی‌پور سراغ نشریات «ققنوس» را می‌گیرد و از من می‌خواهید نسخه‌ای را برایش تهیه کنم. در راهروی سازمان همین‌طور که با سرعت می‌رود، می‌گوید: «این حرف‌ها را که زدم برای گرم کردن فضا بود. والا من با همه این دوستان در پردیس قلهک گفتگو کردم.»

بخش دوم برنامه شروع می‌شود. مجری در بیان موضوع برنامه اشتباه می‌کند و موضوع بخش اول را تکرار می‌کند. سیدامیر که مدام حرص می‌خورد و طول اتاق رژی را می‌پیماید، می‌گوید: «به این نتیجه رسیده‌ام که صحبت‌های قبل برنامه با مجری هیچ تاثیری ندارد. باید نکات را در حین برنامه و از طریق گوشی منتقل کرد.»

بحث عباسیان و مستغاثی بالا می‌گیرد. هرچند زمان عباسیان برای پاسخ به سوالات بیشتر بود، اما بحث را منحرف می‌کند و مدام از وقت خود گله می‌کند که شما دو نفر هستید و من یک نفر. مشخص است با پیش‌زمینه وارد برنامه شده. بعد از برنامه هم لحظه‌ای نمی‌ایستد و بدون خداحافظی سریع می رود.

بعد پخش، وسایل را جمع می‌کنیم و سمت درب خروجی ولیعصر حرکت می‌کنیم. وجعلنا می‌خوانم که در موقع عبور از گیت، متوجه لپ‌تابم نشوند.



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

1 دیدگاه برای این مطلب تایید شده است.
  • مهتاب
    0 0
    معوج صحیح است.