جنبش فکری هنری سنما انقلاب

سینما هنوز نوپا بود که شایعه جنگی بزرگ در اروپا بر سر زبان ها افتاد. جنگی که اکثر سرباز ها حتی نمیدانستند علت وقوع آن چیست.کشورهای ابرقدرت درگیر جنگ مثل انگلیس، روسیه، آلمان و فرانسه تلاش کردند از سینما استفاده ابزاری کنند تا مردم را برای شرکت در جنگ مجاب کنند.

بررسی عملکرد سینما در  جنگ های جهانی_بخش اول

جنگ جهانی اول

 

سالهای سال مردم جهان با تجربه ی شرکت در جنگ های متعدد زندگی کرده اند، از جنگ های استکباری در مستعمره ها، تا جنگ بین دو ابرقدرت  بر سر یک شهر و حتی جنگ های داخلی. در تمامی منازعات هر دولتی که بر سر کار بود تلاش می کرد تا مردم سرزمین اش را برای حضور در جبهه ها متقاعد کند و برای این کار از روش های متفاوتی استفاده شده است.

گاهی  مردم فقیر و برده ها را وادار می کردند که در جنگ شرکت کنند یا به سربازان وعده می دادند که در طول جنگ خانواده هایشان را تطمیع می کنند و گاهی هم به سربازان وعده زندگی در کشورهای اشغال شده را می دادند و ... .

اما با پایان یافتن قرن نوزدهم، بشر به جایی رسید که دیگر این قبیل تعهدات به تنهایی نمی توانست او را راضی به شرکت در جنگ ها کند، با توجه به اختراع وسایل گوناگون مردم به رفاه نسبی دست یافته بودند و امکان مسافرت برای بسیاری از خانواده ها فراهم شده بود و مردم با دیدن قوم ها و نژاد های مختلف هم بستگی بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده بودند. از طرفی سینما توانسته بود اثرات زیادی بر فرهنگ و تفکر مردم داشته باشد و این ویژگی قدرتمندان و سیاست مداران را به سینما جذب کرد. سیاست گذاران به خوبی دریافتند که اگر به جای آنکه برای رساندن مفهومی به مردم چندین جلسه سخنرانی برگزار کنند و تعدادی مقاله چاپ کنند؛ با استفاده از صنعت جدید،سینما، می توانند در مدت 30 دقیقه نه تنها به صورت شفاف موضوع را مطرح کنند، بلکه تعداد بسیاری از مردم آن را باور کرده و می پذیرند. از اینجا بود که تقریبا با اولین فیلم های تاریخ سینما ، انبوهی از پیام ها و اعتقادات از طریق پرده نقره ای به بیننده ارسال شد.

سینما هنوز نوپا بود که شایعه جنگی بزرگ در اروپا بر سر زبان ها افتاد. جنگی که اکثر سرباز ها حتی نمیدانستند علت وقوع آن چیست.کشورهای ابرقدرت درگیر جنگ مثل انگلیس، روسیه، آلمان و فرانسه تلاش کردند از سینما استفاده کرده و مردم را برای شرکت در جنگ مجاب کنند، از طرفی باید زنان و دیگر افراد را  نیز برای حضور عضوی از خانواده شان در جنگ متقاعد می کردند.در واقع سینما وسیله ای برای پروپاگاندا و تبلیغات شد. چیزی که "جرم موس" مورخ آلمانی تبار ساکن آمریکا آن را " ملی کردن توده ها " برای برانگیختن احساسات مردمی در مقابله با یک دشمن فرضی و یا واقعی می نامد.

2 سال از جنگ گذشت و آمریکا خواهان ورود به جنگ شد و بیشترین استفاده  را از سینما کرد و تقریبا فقط با همین ابزار توانست ذهن ها را برای حضور خودش    در جنگ آماده کند.

  

اگر مساله را به دقت بررسی کنیم در این مساله نیز به انگلیس متوجه خواهیم شد. انگلیسی ها در اوایل جنگ به این رسیدند که باید مخاطبان بی طرف خود مخصوصا آمریکایی ها را مجاب کنند تا یا به جنگ بپیوندند یا با پول ، اسلحه و بیانیه های سیاسی از آنها در جنگ دفاع کنند.

یکی از مطرح ترین چهره ها "چارلز اوربون" معروف ترین تهیه کننده انگلیسی بود.    او " بریتانیای آماده (جنگ)" و بعد از آن  برای اولین بار در اوت 1916 فیلم  " نبرد سوم " را  ساخت و به هالیوود برد. در این مستند برخی قسمت ها واقعی و در جبهه ها فیلم برداری شده بود و بعضی دیگر در انگلستان ساخته شد. این فیلم سختی‌های جنگ برای سربازان را نشان می داد و بسیاری از تماشاگران با دیدن صحنه کشته شدن آنها  تحت تاثیر قرار می گرفتند و خود را برای کمک به جبهه ها مسئول می دیدند.

در گامی دیگر از پوستری استفاده کردند که پای " جان بول" را به تبلیغات باز کرد. "جان بول" نماد بریتانیای کبیر است که در سال 1712  به شکل یک مرد میانسال  و تنومند که با جلیقه ای که پرچم انگلستان بر آن نقش بسته است، طراحی شد.

 این عکس حاوی سوالی بود که وجدان مردم را نشانه می رفت. (( چه کسی غائب است؟)) این سوال بیننده پوستر را به این فکر وا میداشت که آیا او به وظیفه اصلی اش عمل می کند و یا با نرفتن به جبهه، در حق مردم و سربازان خیانتی جبران نشدنی را مرتکب می شود.

 

 در نوامبر 1916 انگلیسی ها " دفتر کمیته سینماتوگرافی جنگ " را تاسیس کردند تا فیلم های مربوط به جنگ را جداگانه بررسی کنند که در سال 1917 وزارت اطلاعات آن را جذب و از آن خود کرد.

اما در فرانسه اوضاع کمی متفاوت بود. بسیاری از منابع مالی کشور برای حمایت از مبارزه سربازان در جبهه ها صرف شده و باعث کاهش تولید فیلم در طول جنگ شد.   از طرفی بیشتر فیلم هایی که در شهرها و یا پشت جبهه ها به نمایش در می آمد آمریکایی بودند. بیشتر فرانسوی ها فیلم های مربوط به منطقه مورد اختلاف  " آلزاس لورن"  که قربانی اصلی جنگ وایمار بود را به تصویر می کشیدند که پر بود از تصاویر قهرمانان، و درد و رنج کودکان و زنانی در جنگ به نمایندگی از سرزمین فرانسه، مثل یک زن زیبا مورد آزار آلمان ها قرار گرفته بود. 

 

در طرف دیگر جنگ در آلمان، بر خلاف فرانسه که شروع جنگ باعث رکود این صنعت شد، اتفاق دیگری افتاد.آلمان از اولین کشورهایی بود که صنعت فیلم را برای توجیه مردم و القای احساسات ملی شناخت و به طور موثر از آن استفاده کرد. آلمان فیلم سازی اش را در طول جنگ جهانی اول بسیار گسترش داد. از طرفی چون از جانب سایر کشورها ، همه جانبه تحریم شده بود، از سال 1916 قوانینی وضع کرد که پخش  تمام فیلم های خارجی حتی آنها که قبلا وارد شده بودند را تحریم کرد مخصوصا آن فیلم هایی که از کشور دانمارک وارد میشدند. در قدم بعدی ساخت فیلم های تاریخی را شروع  کردند که قیصر ویلهلم دوم بزرگترین ستاره سینمای آن دوران بود و     ژنرال لودندروف ، رئیس ستاد ارتش آلمان ، از فیلم به عنوان یک صلاح موثر برای غلبه بر دشمنان بسیار استقبال کرد.

در پایان جنگ، آمار سینماگران فعّال این صنعت پر رونق در آلمان، از  25 شرکت به 130 شرکت تولیدی فیلم در طی سالهای 1914 تا 1918 رسید. پیشرفت تا جایی بود که حتی یک جریان مخفی فیلم سازی در ایالات متحده راه اندازی کرد.

در تلاش برای حفظ بی طرفی ایالات متحده و گسترش احساسات طرفدار آلمان ها ، مقامات آلمانی یک  شرکت فیلم خبرنگار آمریکایی را راه اندازی کردند. " آلبرت کی داوسون" که یک عکاس  بود به عنوان چهره ی این سازمان به ارتش آلمان و اتریش پیوست .

اما با نزدیک شدن به پایان جنگ، قدرت ها آلمان را به انزوا کشاندند. البته بین جنگ جهانی اول و دوم سینما در آلمان آثار ماندگاری را به چشم خود دید که قدرت فنی و توان حرفه ای آنها را ثابت می کند.

 

 

و اما  سوی دیگر کره زمین، آمریکا !

خانه ویلینگتون ( دفتر تبلیغات جنگ بریتانیا ) به هدف خود رسید و آمریکا در آپریل سال 1917 وارد جنگ شد.ساخت فیلم و مستند سرعت یافت و فیلم های انگلیسی    به ایالات متحده ارسال می شدند. مثل مستند " تانک ها" در نبرد آنکر و  " عقب نشینی آلمان ها " در نبرد آراز  که به عنوان سریال پخش شد.

تهیه کنندگان تصمیم گرفتند برای اشباع بازار، فیلم های خبری از جنگ پخش کنند. این فیلم های خبری، کاملا بخشی از فرآیند سیاست تبلیغاتی جنگ شد .شرکت های آمریکایی فیلم هایی چون " جنگ های صلیبی پرشینگ" و " جواب ِ آمریکا" و  " در زیر چهار پرچم" را اکران کردند که با استقبال  زیادی از طرف مردم مواجه شد.

"چارلی چاپلین" با ساخت فیلم های طرفدار آمریکا بسیار معروف شد.فیلم " زپد" که صحنه آشنای بمباران هوایی توسط کشتی های هوایی  زپلین را نمایش می داد ، ماموریت او برای ایجاد روحیه سربازان در مصر و خنثی کردن ترور ها با الهام از این بمباران هوایی بود. در 1918 چاپلین  با پول خودش فیلم " پیوند "  the Bond را ساخت و تهیه کننده کلیپ های کوتاهی شد که همراه با طنز پیام جنگ را به مردم برساند. مثلا در یکی از صحنه ها او با چکش قیصر ویلهلم را میزند تا قیصر اوراق جنگ را قبول کند. 

برخی نویسندگان سوسیالیست آمریکایی برای حمایت از ورود ایالات متحده به آمریکا حاضر شدند از حزب های سوسیالیستی خود استعفا دهند.ایالات متحده متوجه شد دفاع از انگیزه های مقدس و دموکراتیک تنها راه جلب رضایت مردم برای مداخله در بزرگ ترین جنگ قرن بیستم است.

صنعت سینمای آمریکا ماشین آماده ای برای تبلیغات جنگ بود که توانست 320000 نفر دیگر به کشته های جنگ اضافه کند.

در زمان ورود ایالات متحده به جنگ کمپانی های پارامونت ، فاکس ، یونیورسال ، ویتاگراف و استدیوی مترو و گلدوین کاملا درگیر بودند. هر کدام یک یا چند فیلم تولیدی، پوستر ، دستگاه های تبلیغاتی  و لیستی از بازیگران معروف که با آنها قرارداد بسته شود را داشتند.

البته برخی فیلم های هنری نیز این میان وجود داشتند مثل "تعصب" اثر گریفیث و "ریاکاران" اثر لوییس وبر، که هر دو در سال 1916اکران شدند و فیلم ها را از رک گویی به سمت پیام رسانی در غالب هنر سوق دادند. همچنین زمان خوبی بود تا چارلی چاپلین بتواند از فرصت استفاده کند و در فیلم های خود مثل "خیابان آرام" و "مهاجر" از فقر که مشکل بسیاری از مردم بود سخن بگوید.

اوضاع به گونه ای پیش رفت که کارگردان فیلم "تعصب" که فیلمی صلح جویانه است، 2 سال بعد، فیلمی  مثل " قلب جهان " را ساخت که کاملا از جنگ حمایت می کرد و فشارهای سیاسی و اقتصادی آن سال ها را نمایش می داد.

بسیاری از کمپانی های فیلم سازی در کشورهای اروپایی مثل انگلیس و آلمان و ایتالیا ورشکست شدند اما فیلم های آمریکایی توانستند تمام بازار را در دست بگیرند.

از طرفی افرادی مثل "کارل لیملی"  آلمانی تبار که توسط روزنامه های انگلیسی متهم شد که از طرف آلمان حمایت می شود، به سرعت موضع خود را مشخص کرد و کمپانی او ( یونیورسال) در سال 1916 فیلم " اگر کشورم باید مرا صدا کند" را ساخت. بعد از آن در سال 1917 فیلم های       " عمو سم مشغول کار " و  " جنگ بی صاحب" ، " تولد میهن پرستی " و " اسلحه فروشی عمو سم " را اکران کرد.  کمپانی او همچنین در سال 1918 فیلم هایی با پیام های واضح تری مثل "قیصر راپرت جولیان" ، " هیولای برلین" و فیلم طنز    " گوشه گیر برلین" را در برنامه داشت.

البته لیملی بعد ها در سال 1930 با ساخت فیلم  " درجبهه غرب خبری نیست" تلاش کرد فعالیت هایش را برای تبلیغات جنگ در دوران جنگ جهانی اول جبران کند و چهره زشت جنگ را به نمایش بگذارد.

سیاست گذاران آمریکایی به این نتیجه رسیدند که نه تنها می توانند از فیلم ها به عنوان رسانه ای برای نظرات خود استفاده کنند، بلکه نام ستاره های سینما نیز آنها را در رسیدن به هدف شان کمک می کند . برای مثال در سال 1917 "مری پیکفورد" و " آنیتا استوارت" مشهورترین بازیگران زن هالیوود ، در کمیته دفاع زنان منصوب شدند و حتی ادولف زوکر معروف به وزارت خزانه داری فرستاده شد.

می توان گفت سینما از بدو ورود خود در زندگی بشر همواره بازوی قدرتمند سیاست مداران و قدرت های پشت پرده جهان غرب بوده است. سینما در جنگ جهانی اول ثابت کرد که میتوان با این ابزار افکار مردم را به دست گرفت و آن ها به میل سیاستمداران به هر سو سوق داد.

در اینجا رقابت  بر سر تولیدات سینمایی ایجاد می شود و قدرت ها فهمیدند اگر بخواهند بر مردم حکومت کنند باید آنچه در معرض دید ملت ها قرار میگیرد را مدیریت کنند. به همین دلیل تلاش کردند تا فیلم و سینما را انحصاری کنند. البته با روند صعودی علم و تکنولوژی رقابت ها روز به روز  بیشتر شد و اکنون دیگر حاکمیت مطلقی بر سینما وجود ندارد اما هنوز می توان پدر خوانده های قدرتمند را در صنعت سینما در کشورهای مختلف مشاهده کرد.

ادامه دارد...



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.