جنبش فکری هنری سنما انقلاب

 در سینما، معماری جایگاه ایجاد فضا را دارد. پس هر عنصری که به ایجاد فضا کمک کند معمار گونه عمل کرده است. ما داریم در مورد معماری در طراحی صحنه و خلق اثر صحبت می­کنیم. وگر نه از نظر فلسفی معماری در خیلی جاها حضور دارد، هرجا که از ایجاد فضا سخنی به میان آید و توصیف فضایی سه بعدی شود معماری حضور می­یابد. چه طراحی و چه تدوین.

سینما و معماری 3/ نمی‌توانید کار الهی را بدون معارف الهی انجام دهید.

به گزارش سینما انقلاب، قسمت سوم از مصاحبه با استاد قدیریان پیرامون نسبت معماری و سینما، خدمت علاقمندان تقدیم می شود.

 حالا کمی در مورد ابعاد نظری سینما صحبت کنیم. می خواهم نظر شما را در مورد معماری ظاهری یا طراحی شهری در فیلم بدانم. مثلا برخی معتقدند کارگردان و معمار از ابعاد مختلفی بسیار به هم نزدیک هستند. مثلا شهید آوینی، تدوینگر را معمار سینما می داند.

 در سینما، معماری جایگاه ایجاد فضا را دارد. پس هر عنصری که به ایجاد فضا کمک کند معمار گونه عمل کرده است. ما داریم در مورد معماری در طراحی صحنه و خلق اثر صحبت می­کنیم. وگر نه از نظر فلسفی معماری در خیلی جاها حضور دارد، هرجا که از ایجاد فضا سخنی به میان آید و توصیف فضایی سه بعدی شود معماری حضور می­یابد. چه طراحی و چه تدوین.

در حمله به اچ سه هم از این نگاه استفاده کردید؟

در حمله به اچ سه فقط حواسمان بود هارمونی وجود داشته باشد تا باورپذیری برای مخاطب ایجاد شود. در عموم فیلم­ها این گونه بحث­ها اصلا جایی ندارد. درست است در فیلم­ها فضا وجود دارد ولی بحث معماری کمتر مطرح می­شود. در فیلمهایی که امروزه ساخته می‌شود شما می‌توانید دلیلی برای انتخاب مثلا این خانه به عنوان لوکیشن پیدا کنید. مسئله پیچیده ای نیست. خانه­ای را انتخاب می­کنید، بعد چیدمان داخلی آن را انجام می‌دهید. کار خاصی به معنای معماری انجام نمی­شود. در اصل یک انتخاب است. اما در فیلم­هایی مانند مریم مقدس و ملک سلیمان، سازندگان مجبورند به معماری فکر کنند و امکان خلاقیت در معماری هم وجود دارد.

برای مثال از معبد ملک سلیمان توصیف دقیقی وجود ندارد. خب حالا به نظر شما چگونه می­شود فهمید معماری معبد چه بوده است؟

فکر کنم باید تا جایی که می شود به مفهوم اصلی نزدیک شد.

درسته. پس باید مفهوم محور عمل کرد و این را نهادینه کرد. در کجای قرآن نوشته شده کوچه‌های اورشلیم چه شکلی بوده یا خانه ها چند طبقه بوده؟  ولی می­فرماید سلیمان محاریب ساخت یعنی مکانهایی برای عبادت ایجاد کرد. محرابهایی برای عبادت، یعنی چه فرمی؟ شبیه مسجدی که پیامبر ساخت یا مسجدی که آل سعود در عربستان می‌سازد؟ برای من که می‌خواهم فیلم بسازم کدامیک سندیت دارد؟!

شما چگونه اقدام می کنید؟

اول باید فضا را فهم کنیم نه معماری را.

به چه شکل به این فهم می‌رسید؟

باید به خود سلیمان و اهدافش نزدیک شویم. سلیمان از خداوند ملکی می‌خواهد که هیچ کس نظیرش را تا آخر دنیا نداشته باشد، این در کلام قابل درک است ولی در تصویر، یعنی چه؟ این ملک چه شکلی است؟ شبیه برجهایی که آمریکایی­ها ساخته­اند؟ نه، توصیف معماری سلیمانی، باید چیز دیگری باشد چون قرار نیست تا آخر دنیا خدا نظیرش را به کسی بدهد. شما بگویید بالاخره این ملک را چه شکلی باید بسازم؟ تا به این سوال جواب ندهیم، نمی‌توانیم فیلم را بسازیم. منظور قرآن از قصر آبگینه چیست؟ مگر پیامبر خدا چنین قصری می‌سازد؟ آن هم برای اینکه خانمی را دعوت کند تا او متحیر شود؟ آیا این اسراف نیست؟ معلوم است که پیامبر خدا اسراف نمی‌کند. پس منظور از ساخت این قصر باید چیز دیگری باشد. سلیمان از صالحین است، اگر اشتباهی در عمل او می­بینیم از نگاه ماست نه عملکرد او.

پیچیدگی های خاصی در شخصیت حضرت سلیمان وجود دارد. تنوع فضا، گفتگو با مورچه تا قصه هدهد. الان این تصویر را چگونه طراحی می‌کنید؟

 اجنه برای سلیمان کار می‌کنند، یعنی چه؟ چه می‌سازند؟ مثل زمانی که سلیمان می‌گوید هدهد را بخاطر تاخیرش خواهم کشت. این سخن با رافت پیامبری سازگار نیست. ما درکی از صفات الهی نداریم. ما تعاریف را جایگزین مفاهیم می‌کنیم. این امر در مورد دین داری ما هم صدق می‌کند. این که از چه منظری به داستان فیلم نگاه کنیم و محورهای تاریخی، اجتماعی یا حتی سیاسی را در آن برهه از زمان در نظر بگیریم و بعد فیلم بسازیم بسیار مهم است. تا وقتی منظر درست نداشته باشیم نمی­توانیم جواب سوالات­مان را  بیابیم.

شما طراح صحنه و معمار ملک سلیمان بودید، حضرت سلیمان هم در قصه تا حد زیادی المانهای یک شخصیت معمار را دارد و از هیچ آدمی یا پیامبری در قرآن، این حد توصیفات بصری و فیزیکی نداریم. این امر چقدر برای شما راه گشا بوده؟

پیامبران براساس علایق­شان رفتار نمی‌کنند. یکی از مشخصه های حضرت سلیمان که قرآن ذکر می­کند عبد بودن اوست. کسی که این را متوجه نشود، نمی‌تواند پیرامون این شخصیت را طراحی کند.

پس چرا هالیوود می‌تواند این کار را انجام دهد؟

هالیوود فیلم های ضد خدا تولید می‌کند. شما نمی‌توانید کار الهی را بدون معارف الهی انجام دهید. عبد یعنی چه؟ عبد یعنی منطبق بودن با خواست خداوند. یعنی اراده عبد همان اراده خداست. هیچ کاری جز آنچه خدا می­خواهد انجام نمی‌دهد. خدا برای سلیمان خواسته که از محاریب و تماثیل استفاده کند و ایشان استفاده کرده است. معماران از این مسئله می­توانند نتیجه بگیرند که اگر می‌خواهید ملک برپا کنید باید روی معماری شهری تمرکز کنید. اگر می‌خواهید جامعه شهری را تغییر بدهید باید معماری شهر را عوض کنید و این از داستان سلیمان فهم می­شود.

در واقع از نظر شما معماری جایی برای بروز تمدن است؟

اگر بخواهید در خانه گل پرروش بدهید باید اول گلخانه درست کنید. اگر می‌خواهید انسان پرورش دهید باید برای او محیطی بسازید که صبح به صبح حس انسانیت به او منتقل شود. اصلا یکی از دلایلی که ما استرس می‌گیریم نوع معماری شهری است. درحالیکه در طبیعت احساس آرامش می‌کنید. حالا اگر تمام عمر در طبیعت زندگی کنید آدم دیگری می‌شوید. این یعنی خاصیت معماری. یعنی معماری ظرفی است برای بشر که  ابعادآن هرچقدر درست‌تر باشد، پرروش انسان در آن بهتر صورت می‌گیرد.

بر فرض اگر اینطور باشد، چیزی مثل فیلمبرداری از مسجد شیخ لطف الله کفایت می‌کند؟

این یک بحث نظری و مربوط به علوم انسانی است. چرا فرهنگ ما به مشکل خورده؟ دین ما که مشکلی ندارد، مشکل چیست؟ جوان ها گرایش دینی ندارند؟ نه ! دینی که ما مطرح می‌کنیم حقیر و کوچک است و بسیار با دین رسول‌الله تفاوت دارد. این بستگی به تعریف ما از دین دارد. ما دین را تبدیل کرده‌ایم به یک سری باید­ها و نبایدها. در صورتی که دین بسیار وسیع‌تر از اینهاست. دین تمام تفکر، رفتار، امیال و هر چیزی که از یک فرد ساطع ‌شود را دربرمی‌گیرد. شیطان پرستها هم دین دارند. در سوره کافرون رسول خدا می­فرماید: شما به دین خودتان و من هم به دین خودم. ایشان روی سخن­شان کفار می­باشد.

 دینی که شما می‌گویید در طراحی صحنه و معماری در سینما چطور بروز می‌کند؟

در واقع این مبانی فکری شماست که در فیلم حضور می‌یابد. شما ممکن است نتوانید در متن فیلم نشان واضحی از عقاید یک گروه ببیند ولی اگر به المانها و حال و هوای فیلم دقت کنید بینش و تفکر آن گروه را می‌یابید.

پس تجلی دین در فیلم، از طریق خلق فضا اتفاق می‌افتد. با این حساب اما از تجلی دین در فضای بسیاری از فیلم‌ها، به عنوان عنصر حاکم چیز زیادی به ذهن متبادر نمی‌شود. مثلا سریال حضرت یوسف سریال خوبی بود ولی تصویر فضای دینی در اذهان ماندگار نشد.

از مریم مقدس چطور؟ تصویری داری؟

خود من از مریم مقدس با اینکه بچه بودم، تصاویر کاملی در ذهن دارم. ملک سلیمان را دو بار دیده‌ام و انتقال فضاها را یادم هست ولی از حضرت یوسف چیزی در ذهن ندارم.

فیلم را یک پیکره بدانیم هر چقدر اجزای این پیکره با هم هماهنگ باشند زیباتر و به یادماندنی­تر می­شود. اصل یک پیکره مغز آن است. حال اگر پیکره­ای حرکات غیر عاقلانه انجام دهد و به عبارتی هماهنگی بین کل نداشته باشد، مجموعه شتر، گاو، پلنگ، از کار در می­آید و در مخاطب یک گنگی ایجاد می­کند که این امر از به یاد ماندن آن جلوگیری می­کند. پس شناخت سازندگان از چیستی مطلبی که می­خواهند بگویند بسیار مهم است. یعنی مفهوم محوری.

به نظر من فیلم مختار هم چنین مشکلی داشت. یعنی شخصیتی دچار ابهام در ذهن مخاطب به جا گذاشت. البته فضای حاکم بر فیلم آشناتر و بهتر بود.

همانطور که گفتم فهم ما در شکل گیری اثر بسیار مهم است و تغییر در فهم شکل را تغییر می‌دهد. در قرآن می‌فرماید به آیات من توجه کنید و در آنها تفکر و تدبر کنید. ولی آنچه ما یاد گرفتیم چیست؟ یاد گرفته‌ایم سوال کنیم ولی فکر نکنیم. باید بیاموزیم تفکر کردن را. باید فرهنگ تفکر کردن در ما نهادینه شود. تاکید قرآن بر تفکر کردن ماست. می‌گوید بدون فکر و تعمق چیزی را نپذیرید. در تمام مسائل فکر کنید و بعد بپذیرید، برای همین است که ما در مقابل اعمالمان مسئولیم. برای اینکه فیلمی بسازیم باید در تمام ابعاد آن فکر کنیم و مباحثش را عمیق بررسی کنیم نه اینکه طوطی‌وار برویم جلو. چه فایده ای دارد کارگردان به حرفهایی که در فیلم می‌زند فکر نکرده باشد؟

متاسفانه ما در فیلم­ها درباره فهم مفاهیم کم حرف می‌زنیم. ممکن است فیلمی بسیار شلوغ و پٌر پروداکشن باشد اما مفهومی را منتقل نکند. نمونه­های زیادی داریم. خیلی از فیلمهای جنگی ما اینگونه است. با هزینه­های زیاد و شلوغی صحنه فضا ایجاد می­کنیم ولی در انتها انگار همه چیز پوچ بوده، از یاد می­رود چرا که کارگردان خود نفهمیده چه می­خواهد بگوید. چون کارگردان به مفهوم فکر نمی‌کند بلکه به واقعه و حادثه فکر می‌کند.

در مورد پروسه خلق آثار هنری بحث های متنوعی وجود دارد. منظور از فهم، نوعی از فهم پژوهشی است؟

ببینید الان من و شما برای گفتگوی ساده گاهی در بیان و فهم مطالب به مشکل برمی‎خوریم برای اینکه کلمات مورد استفاده ما از یک معنی ثابت در ذهن هر دو ما برخوردار نیست. این یکی از بحث های بزرگ علوم انسانی است. از کنفوسیوس سوال کردند اگر روزی پادشاه بشوی، اولین دستورت چیست؟ گفت دستور می‌دهم تمام کلمات را دوباره معنی کنند. در واقع یکی از مشکلات ما این است که دچار تکثر معانی و مفاهیم هستیم. حتی در این کلمه «مفهوم» هم معنای شفاف و یکسانی برای همه وجود ندارد.

همین مفهومی که می‌گویید دقیقا حرف روشنفکرها هم هست. آنها هم در ایدئولوژی هنر همین بحث را دارند. هم ما و هم هالیوود می خواهیم حرف بزنیم. هر کسی فکر و حرف خودش را دارد. اما حالا بعد از سی سال که از انقلاب گذشته، ما چگونه باید به مفهوم برسیم؟ به جز یک جریان محدود که نگاه انتزاعی به سینما و هنر دارد تقریبا همه می‌خواهند با سینما حرفشان را بزنند البته من این جا بحث را از جریان روشنفکری جدا می‌کنم. می‌خواهم بدانم این تفکر چگونه نشر می‌یابد و مبانی رسیدن به خلق اثر هنری چگونه است؟ مثلا در همین نگاه متعهد به انقلاب دو رویه مرسوم وجود دارد که یکی معتقد است همین که بنشینیم در مورد یک مفهومی حرف بزنیم و اجزای قصه را در کنار هم بچینیم، فیلم دینی می‌شود. نگاه دیگری هم وجود دارد که کمی فراتر می‌رود؛ مثلا از نگاه آقای جوادی آملی، حس باید نازل بشود یعنی از عالم معقول برسد به عالم محسوس نزول پیدا کرده و مفهوم در آن، تجلی مادی پیدا کند و بعد تبدیل به فیلم شود. شما کدام یکی از اینها را استفاده می کنید؟ یا تلفیقی از این دو یا هیچ کدام؟ خود این، در کیفیت حسی که بعدا از طریق فیلم در مخاطب ایجاد می‌شود، موثر است. مثلا ترسی که در فیلم ملک سلیمان هست، ترس مذمومی نیست و به دریافت مفاهیم کمک می‌کند.

 منظورشما همان فهم حسی است؟

بله. دقیقا

شما یک مورچه و یک هدهد و یک ملکه صبا را کنار هم بگذارید، آیا این مفهوم و معرفت داستان سلیمان را می‌تواند منتقل کند؟ قرآن که نمی‌خواهد مثل رادیو داستانی بگوید که مخاطب را به خواب ببرد! به دنبال مفهومی است. همین باعث می‌شود که قرآن به سادگی قصه‌ها را در هم روایت کند؛ از داستان حضرت عیسی به داستان حضرت موسی و... منتقل می‌شود و کسی هم نمی‌پرسد این چطور قصه گویی است؟! بلکه مشخص است که وقتی هدف انتقال مفهوم باشد، شیوه روایت متناسب با آن اتخاذ می‌گردد. وقتی قرآن را باز می کنید، باید اول مفهوم هر سوره را بیابیم. باید تمام روایت ها و اتفاقات داستانی زیل آن را، با عینک مفهوم اصلی سوره بررسی کنیم و کنار هم بگذاریم. ما باید یک بازنگری در علوم انسانی و روشهای ادراکی داشته باشیم. تمام اینها با هم در ارتباط است. مثلا در مریم مقدس، خدا به مریم می‌فرماید: برو و پشت راکعین نماز بخوان. سوال این است که چرا مریم باید پشت سر این گروه بی دین نماز بخواند؟ ما چند تا از این سوالات را خدمت برخی مراکز پژوهش قرآنی بردیم، گفتند: نمی‌دانیم!  گفتیم: چرا؟ گفتند: ما و شما در روش تحقیق اختلاف داریم. در روش ما آیات را کنار هم می‌گذاریم و آنها را بررسی می­کنیم، اما شما آیات را به دنبال هم قرار دادید و به همین خاطر خلاهای داستانی را یافته­اید که تا کنون ما به آنها فکر نکرده­بودیم. باید در روشهای علوم انسانی تغییر روش دهیم و دوباره به قرآن بازگردیم  و در آن تفکر و تعمق کنیم. فهم صحیح که تولید شود فضا اصلاح می­شود و در فضای صحیح تولیدات هنری می­تواند در جهت تعالی به­کار گرفته شود. انشاالله    



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.