جنبش فکری هنری سنما انقلاب

نگاه آوینی نگاه موشکافانه و منتقدانه ای نسبت به سینمای ایران و علی الخصوص دو نوع نگاه سینمای روشنفکری و فیلمفارسی بوده است. او ضمن آنکه هنر و فلسفه آن را به خوبی می شناخت و با سینما جدای از آشنایی، تجربه کاری خوب و حرفه ای داشت، یکی از پایه گذاران تفکر حکمی و عرفانی هنر انقلاب اسلامی است.

بررسی یادداشت های سید مرتضی آوینی بر سینمای ایران، شماره اول/ «مادر» ساخته علی حاتمی

به گزارش سینما انقلاب، درست در زمانی که نزدیک به پخش فیلم ها و آثار جشنواره ای می باشیم، بد نیست نگاهی به نقدها و یادداشت های سید مرتضی آوینی متفکر انقلابی هنر و ادبیات داشته باشیم.

ان شالله در این ایام یادداشت هایی درباره فیلم هایی که سید شهیدان اهل قلم نقد کرده است خواهیم نوشت.

نگاه آوینی نگاه موشکافانه و منتقدانه ای نسبت به سینمای ایران و علی الخصوص دو نوع نگاه سینمای روشنفکری و فیلمفارسی بوده است. او ضمن آنکه هنر و فلسفه آن را به خوبی می شناخت و با سینما جدای از آشنایی، تجربه کاری خوب و حرفه ای داشت، یکی از پایه گذاران تفکر حکمی و عرفانی هنر انقلاب اسلامی است.

آوینی نسبت به سینمای روشنفکری جهت گیری جدی داشت و آنرا سینمای شبه روشنفکری می دانست و البته نسبت به سینمای فیلمفارسی شمشیر را از رو بسته و هر دو نگاه را نقد می کرد. اما او جدای از این دو نوع نگاه منتقد آثار سینمایی بود که تلاش می کرد هویت خود و ایران و ایرانی را در دوران گذشته خود جست و جو کند، دورانی مانند دوران قاجار و یا دورانی دیگر که در آثار سینمایی دیگر فیلمسازان باید پی آن را گرفت.

آوینی منتقد آثار علی حاتمی علی الخصوص فیلم «مادر» وی بود. آوینی تلاش هنر حاتمی را برای تصویر کشیدن یک خانه و خانواده ایرانی که سبک و سیاق زندگی آنان به فضای قاجار دلبسته است را یک اثر هنری کم ارزش و بی فایده می دانست که به تعبیر خود او: دلبستگی اش به عهد قجر و آت و آشغال های صندوق خانه های متروک وآدم هایی نیست آبادی، اما با بزک واعی و دیالوگ های پر تکلف و حکاکی شده ای که حتی برای رعایت جناس و قافیه کج و معوج شده اند.  

یکی دیگر از نقد های جدی او به آثارحاتمی همین دیالوگ های او بود که تلاش می کرد شاعرانه باشد و دقیقا به همین دلیل است که حاتمی را عده ای سعدی سینمای ایران می دانند: این کلمات در دهان همه زیادی می کند و من نمی دانم که اصلاً این طرز نوشتن و حرف زدن اگر به درد سینما و تئاتر نخورد، به چه درد دیگری ممکن است بخورد!

آوینی ضمن نگاه دقیقی که به فیلم دارد نمادسازی ها و فضاسازی های حاتمی را برای فیلم گویا به سخره می گیرد و از همه بدتر نماز مادر فیلم را که در طلوع آفتاب هست را. آن مادر قاجاری که همه نمازهای صبحش را بعد ازطلوع  آفتاب می خواند مادر ما نیست. پس مادر کیست؟ شاید مام وطن باشد که جوجه هایی ناقص الخلقه به دنیا آورده و حتی در میان آنها یک تخم غاز هم پیدا شده است دشداشه پوش و لچک به سر، که قدقد شاعرانه ای دارد و در عین حال، زورش حتی بر زهتاب ها هم می چربد!

در یکی از دیدار های دانشجویی با مسعود فراستی که یکی از دوستان صمیمی و همکاران وی در مجله سوره بوده  است پرسیدم: علت مخالفت شما و آوینی با علی حاتمی بر سر چیست؟

فراستی پاسخ داد: من و مرتضی معتقد بودیم که حاتمی فرهنگ ایرانی را زلم زیمبوی ( دست-آویزی که با آن به کار خود رنگ و لعابی ببخشد) کار خود قرار داده است.

روشنفکران این دیار لااقل با ما مردم در عشق به ضریح و پنجره های فولاد، آجر قرمز و بهار خواب و حیاط و کاشی های آبی و گلدان های سفالی و یاس و اقاقیا و اطلسی و قرنفل و شمعدانی در باغچه های دور حوض های پاشویه دار و تخت های چوبی و قالی و گلیم شریکند و فقط تفاوت ما با آنها در آنجاست که ما با این اشیا و در این فضاها زندگی کرده ایم، جان خود را لعاب آبی کرده ایم و بر سفال ها زده ایم، روح خود را به پنجره های فولاد امامزاده ها دخیل بسته ایم، عشق های جوانیمان بوی گل یاس و شب بو می داده است و بعد خانه بختمان را با آجر قرمز ساخته ایم و در حوض های پاشویه دار وضو گرفته ایم و بر سجاده هایی از گلیم نماز خواند ایم، اما این آقایان و خانم ها با همه این اشیا و فضاها، مثل توریست های وارفته، پیوندی نوستالژیک داشته اند. 

نقد دیگر وی به فیلم شخصیت ها و افرادی است که حضور دارند و به قول خود او مانند وصله های ناچسبی هستند که بهم به زور چسبیده اند و شاید عاقل این جمع سنجد است که دیوانه و سفیه است. یکی کارمند بانک است و عارف مسلک و دیگری بازاری و لات و دخترها یکی افسرده و دیگری پا به ماه که معلوم نیست چه کاکل زری را قرار است به دنیا بیاورد. و اما و اما در این میان فرزندی مهربان و خون گرم از دیگر دیار کشور ما جنوبی دوست داشتنی است که این وصله را بهم می چسباند و شاید اتحاد بیشتری برقرار میکند.

شخصیت ها وصله های ناجوری هستند دوخته شده به یک لحاف چل تکه... کسی نیست بپرمد مگر لحاف دوزی چه اشکالی دارد! هیچ. یاد « هزار دستان » افتادم، با آن پراکندگی ناشیگرانه در پرداخت و « حاجی واشنگتن » با آن میزانسن هایی که یا اولش جور بود آخرش در می رفت و یا اولش ناجور بود، آخرش درست می شد و باز هم همان دیالوگ های پرتکلف و پر ادا که برازنده هیچ دهانی نیست. لچک به سر فیلم « مادر » هم مثل همان سرخپوست فیلم « حاجی واشنگتن » بود؛ یک قارچ بدون ریشه، یک خیال خام ناپرورده.

 آوینی دقیقا یک متفکر انقلابی است که بیهوده از هرچیز تعریف و تمجید نمی کند. او عرفانی را عرفان ناب می داند که ریشه داشته باشد حداقل در فرهنگ تاریخی ایرانی و اگر نه که باید در فرهنگ دینی و حکمی ایران اسلامی ریشه دوانده باشد و شاخه هایش میوه بهشتی بدهد والا عرفان های دوران وی پر بود از رنگ و لعاب روشنفکری و غرب زده و بودایی و برهمایی و کاذب که در دیگر مقالاتش در کتاب رستاخیز جان بهتر از این توصیفشان می کند، دیوهایی که پای جرس و بنگ و دود خمار اند وخرناسه می کشند و...

او به عرفان لائیک این فیلم نقد دارد و با تلخندی می گوید:

شنفکران این دیار از همه چیز فقط به نوع « لائیک » اش علاقه دارند؛ رمان لائیک، نقاشی لائیک... و حتی « عرفان لائیک ». و البته در ایماژهای شعر   سپید، بر خلاف واقعیت، همه کلمات و معانی متناقض را می توان با یکدیگر جمع کرد. یادتان هست درست در بحبوحه جنگ، یک راهب غرب زده بودایی (!)، بی خبر از همه جا، آمده بود و هر از گاهی روی یک طبل کوچک می کوبید تا خداوند صلح را میان ما و بعثی های جنایتکار برقرار کند؟! فکر می کردم فقط راهب های غرب زده بودایی این همه از ما دور هستند.

نویسنده: حمید صنیعی منش



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.