جنبش فکری هنری سنما انقلاب

این داستان بعد از اتفاق واقعی که در سطح شهر رخ داد منجر شد تا کیارستمی با کمک سبزیان و خود مخملباف و خانواده ای که مورد اخاذی قرار گرفته بود صحنه ها را بازسازی کند و یک فیلم مستند داستانی بسازد.

بررسی یادداشت های سید مرتضی آوینی بر سینمای ایران، شماره دوم/ "کلوزآپ" ساخته عباس کیارستمی

به گزارش سینما انقلاب، فیلم "کلوز آپ" ساخته عباس کیارستمی ودر ژانر مستند داستانی است. فیلم که درباره فردی بنام سبزیان است و شباهت عجیبی به کارگردان معروف سینما محسن مخملباف دارد، خود را جای او می زند و از این راه به نوعی از یک خانواده اخاذی می کند.

این داستان بعد از اتفاق واقعی که در سطح شهر رخ داد منجر شد تا کیارستمی با کمک سبزیان و خود مخملباف و خانواده ای که مورد اخاذی قرار گرفته بود صحنه ها را بازسازی کند و یک فیلم مستند داستانی بسازد.

آوینی متفکر دقیق و سینماشناس انقلاب اسلامی به فیلم نگاه ویژه ای دارد، اول آنکه بنظر می رسد معتقد است کیارستمی که از ابتدا معلوم نیست چه هدفی را در سر دارد و در فیلم هایش به ظاهر دنیال ساختن فیلم برای کودکان است اما بزرگترها را هدف دارد، در این فیلم نیز بجای هدف گرفتن تلویزیون سینما را دنبال می کند. منظور آنکه یا کیارستمی از نگاه حقیقی و دقیق نسبت به جایگاه ها و ارکان سینما مانند مخاطب بهره ندارد و یا با یک زیرکی در صدد آن است که آنچه که در سر دارد را خوراک مخاطب ایرانی خود کند:

کیارستمی « برای » بزرگ ترها، اما « درباره » بچه ها فیلم می سازد و وقتی کسی مخاطبش بچه ها نیستند، نمایش فیلم هایش در بخش کودکان و نوجوان چه معنایی می تواند داشته باشد؟ نمی دانم، اما به هر تقدیر، این معضل قابل ذکر نیست.... فیلم های کیارستمی فقط از لحاظ مستند بودن و غرابتش متمایز از کارهای دیگران است. او در سینما به جست و جوی چیزی بر آمده است که دیگران در تلویزیون به دنبال آن می گردند، و نباید پنداشت که اشتباه می کنند. البته اشکال ندارد که فیلم های مستند آقای کیارستمی را در سینماها نمایش دهند، اما بد نیست ما هم بنشینیم و فکر کنیم شاید راه های استفاده دیگری نیز از فیلم و سینما وجود داشته باشد.

 

آوینی معقتد است فیلم یک سعی از پیش معلوم است در راستای بزرگنمایی هنرمند تا هنر، همانطور که می گوید سبزیان بیشتر از آنکه جذب حقیقت سینما شده باشد جذب توهم آن شده است و البته مقوله اول را از فردی مثل کیارستمی کاملا طبیعی می داند چه او را فردی روشنفکر معرفی می کند که بیشتر از آن که سرش در آخور فرهنگی خودمان با شد در شبکه های ماهواره ای است.

در جامعه هنری ما به تبعیت از فرنگستان « اشخاص » بزرگ می شوند: کارگردان ها، ستاره ها... و « هنر » تحت الشعاع این عظمت کاذب محو می شود. خلاف آنچه آقای کیارستمی در نشریه روزانه جشنواره ( شماره هشت ) گفته است، آنچه که سبزیان را به این کار واداشته « نیاز به عزت و احترام شخصی نیست؛ او فریب خورده است و آنچه او را فریب داده « عظمت و شهرتی خیالی است. شهرت برای همه آدم ها مضر است و علی الخصوص برای خود آدم ها مشهور، و مخملباف هم می خواهد همین را به او بفهماند.

 

هنگامی که این طرز تلقی  روشنفکرانی باشد که یازده سال با این مردم زیسته اند، روزهای انقلاب را، دلاوری های بسیجی ها را در برابر سپاه کفر، اعزام ها و راه پیمایی ها رادیده اند. وای به حال آنان که وقایع انقلاب را در صفحه تلویزیون ان. بی. سی. دنبال کرده اند.

  

شهید آوینی در همان ابتدا متوجه یک حقیقت در میان صف روشنفکران شد: عدم ابتنای حقیقی آنان بر فرهنگ خودی و اعتنای زیرپوستی آنان بر فرهنگ غرب. آوینی متوجه آن بود که اگر یکی از سپاه روشنفکران فیلمی یا اثری هنری ساخته است ابدا در ظاهر امر و بطور واضح فریاد روشنفکری نمی زند بلکه این فریاد مانند فریاد خواموشی از ته غار ایجاد می شود که اگر می خواهیم آنرا بشنویم باید به آنچه که پشت قاب تصویر و یا در تار و پود تصویر است توجه کرد. همین نکته موفقیت او در نقد آثار غرب زده و یا به قول خودش شبه روشنکفرانه سینمای ما بوده است.

آونی این سخنان را بدون ترس و واهمه و از منتهای دل فریاد می کند: بنده آدم مبادی آدابی نیستم و نمی توانم حرفی را در دل نگه دارم.

نویسنده: حمید صنیعی منش



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.