جنبش فکری هنری سنما انقلاب

برادران! خواهران! آقایان! خانم‌ها!

می‌خواهم بدون مقدمه سخن بگویم، چون می‌دانم وقت ندارید و اگر وقت داشته باشید کو حوصله؟

می‌خواهم امروز پرده‌‌ها را کنار بزنم تا بهتر بتوانیم اشیای داخل جعبه‌ی جادو را ببینیم.

می‌خواهم امروز هر چه درین کیف چرمی انگلیسی هست روی دایره بریزم تا درون بیرون شود و باطن ظاهر.

یادداشتی بر فیلم «اژدها وارد می‌شود»ِ مانی حقیقی/ از افسانه سیزیف تا رمزگشایی از فیلمنامه‌ی اونور آب یا چند گزارش معتبر از یک گزارش غیر معتبر

به گزارش سینما انقلاب، نقد و بررسی فیلم «اژدها وارد می شود» ساخته مانی حقیقی، به قلم حجت الاسلام جلالی را در ادامه می خوانیم.

                                                

                                                    بسمه تعالی شانه

از افسانه سیزیف تا رمزگشایی از فیلمنامه‌ی اونور آب یا چند گزارش1 معتبر از یک گزارش غیر معتبر

یادداشتی بر فیلم «اژدها وارد می‌شود»ِ مانی حقیقی، نوه‌ی گلستانِ آنگلوساکسن‌نشین

گزارش اوّل: خطابه‌ی یک بچه اژدها در نیمه‌ی دوّمِ دهه‌ی دوّمِ قرنِ بیست و یکم

برادران! خواهران! آقایان! خانم‌ها!

می‌خواهم بدون مقدمه سخن بگویم، چون می‌دانم وقت ندارید و اگر وقت داشته باشید کو حوصله؟

می‌خواهم امروز پرده‌‌ها را کنار بزنم تا بهتر بتوانیم اشیای داخل جعبه‌ی جادو را ببینیم.

می‌خواهم امروز هر چه درین کیف چرمی انگلیسی هست روی دایره بریزم تا درون بیرون شود و باطن ظاهر.

تبارشناسی یک دودمان سخت نیست، امّا دودمانی که دود شده و دوده‌هایش در گوشه و کنار پراکنده‌اند را باید به زحمت جمع نمود، آری! می‌خواهم تبار چنین دودمانی را برای‌تان آشکار کنم.

... امّا درین شهر نتوان سخن گفت که هوایش آلوده است و آلودگی‌اش گوش‌هایتان را سنگین کرده، پس همراه‌م به جایی بیایید تا بتوان آرام سخن گفت. آنقدر آرام که گوش‌هایتان طنین‌اش را لمس کند و با لحن‌اش بیامیزند، آمیزشی که فهم تولید کند! آخر آنچه باید بگویم بسیار زیاد است و چاره‌ای نیست جز آنکه تبیین‌اش را خود بنویسید، خود بخوانید و خود گوش فرادهید. تنها جایی که چنین است رودروی کوهی است برافراشته تا بازتاب‌دهنده‌ی صدای‌تان برای گوش‌هاتان باشد.

سختی راه به جان خرید و تا برابر کوه بالا بیایید.

گزارش دوّم: زبان‌َم را ببین، زبان‌َم را بدان

بچه اژدها گفت: آیا تاکنون درین شگفتی نیک نگریسته‌اید که چگونه سخن می‌گویید؟ این کلمات چطور پشت هم ردیف می‌شوند و معانی شکل می‌گیرند؟ زبان‌ها از کجا آمده‌اند و اصلاً زبان چیست و چگونه شکل می‌گیرد؟

جنس انسان از پیچیدگی خوشش می‌آید، پیچیدگی لذّت‌بخش است، انگار گره‌گشایی بخشی از وجود همیشه‌گی انسان است. می‌دانید یکی از مزایای پیچیدگی اختصار است، راستی صد متر نخ را وقتی بپیچیم کلافی شود در دست. اگر این نخِ صد متری ملوّن بوده و حالا نیاز شود بخشی از رنگی را زیر ذره‌بین ببینیم باید چه کنیم؟ چاره‌ای جز باز کردن کلاف داریم؟ امّا اگر کلاف را درست باز نکنید پاره شده و ارزش کار از بین خواهد رفت.

زبان صد بار ازین کلاف صد متر پیچیده‌تر است. زبان ندانستن همانا و وارد وادی حیرت شدن همان، وادی گیجی، وادی سردرگمی، ضلالت و سرگشته‌گی، وادی‌ای که پایانش بیهودگی و پوچی است. زبان که ندانی هر چقدر هم باهوش باشی سرنوشت‌َت بهتر از «سیزیف»2 نیست.

یادت هست ازت پرسیدم زبان چیست، جنس زبان جنس شهود است و الهام، جنس دیدن، اوّل باید ببینی تا بدانی! این را گفتم تا راه را گم نکنی و دنبال دانستن قبل از دیدن نروی که سر از ترکستان درآوری. در «زبان‌َم را ببین، زبان‌َم را بدان» حکمتی است، تامّل کن تا خودت بیابی‌َش، وقتی یافتی سخت در برگیرش، مبارک است، قدر بچه‌هایت را بدان و با چیزی عوض‌شان نکن!!

گزارش سوّم: کلمات/ مفاهیم

1343، بچه، شتر، جعبه، لوله ترکیده‌ی آب، کارگران هندی، زلزله، اژدها، کشتی، حلیمه، الماس، ضبط صوت، زبان آلمانی، جعبه‌ی اسرارآمیز در کمد پدربزرگ، چند تا دعا و طلسم، استخوان، تبعیدی، والیه، زبان پهلوی، گروهی خاص در ساواک، گورستان، ملکوت، ...

عجله نکن، برای جمله‌سازی با کلمات بالا وقت هست دیر نمی‌شود. کلمات اگر کلمات خالی بود دیگر پیچ و تابی نبود که بخواهیم ببافیمش و بخوانیمش. کلمات در هزارتوی معانی خود هستند که درخششی خاص می‌یابند. کلمات دالّ‌های رساننده‌ی ما به معانی هستند. تازه وقتی کلمات را بیاوری در چارچوبِ فیلم و تصویر گاهی پیچیدگی داستان چند برابر خواهد شد.

یادت هست گفتم مزیّت پیچیدگی اجمال و اختصار است. رمز و نماد و استعاره و سمبول و ... ابزارند برای بیان همین اختصار، برای مزیّتی لذّت‌بخش. ...امّا لذّتی ماندگار است که مزیّت‌َش آشکار نشود و تشت رسوائیش از بام بر کوچه نیفتد و الّا قلندران دانند که سرهای شکسته از دیوار این کوچه را کجا برده‌اند.

تازه داستان شروع شد ...

گزارش چهارم: مانی وارد می‌شود

مانی حقیقی در «اژدها وارد می‌شود» روایتی تودرتو، مستندگونه، استعاری و کدگذاری‌شده برای‌مان روایت می‌کند و یا بهتر است بگوییم آنچه را دیکته شده اجرا می‌کند. برای دفع دخل مقدّر همین‌جا خیال‌تان را راحت کنم که خارج از فیلم شاهدی نخواهیم داشت، خودتان خواهید دید همه‌ی شهود داخل داستان و فیلم هستند، بنابراین توهّم انگ تئوری توطئه را بچه اژدها قورت داد!

داستان فیلم عجیب، خرافی، دور از واقعیّت و خیالی به نظر می‌رسد. روایت فیلم هم به نوعی عجیب است، مستند داستانی، داستان مستندگون و یا ... . سبک فیلم سورئال به نظر می‌رسد، ولی خبری از نشانه‌های سورئال نیست. فیلم کاملا نمادگرایانه است و قرار نیست برای ما تراژدی خلق کند، امّا کارگردان یا کارگردان‌گردانان به خوبی می‌دانند برای بیان مقصود اصلی خود باید لایه‌های فیلم را زیاد کنند و آنقدر روایت‌ها، نمادها و استعارات تودرتو بکار برند تا برای هر گزارشی بهانه‌ای داشته باشند. در بخشی از فیلم بحث رمزگونه‌گی گزارش در زبان پهلوی و استفاده‌ی رمزمدارانه‌ی کسانی که می‌خواهند مخفیانه حرفی بزنند مطرح شده است.

 سال 1343 در پی خودکشی یک تبعیدی سیاسی در جزیره‌ی قشم یک ساواکی برای تفتیش و بررسی فرستاده می‌شود. ساواکی به این نتیجه می‌رسد که تبعیدی که مصطفی نام دارد خودکشی نکرده و به قتل رسیده است، وقتی جنازه در گورستان عجیب کنار کشتی در محل تبعید دفن می‌شود، قبرکن هندی به ساواکی توصیه می‌کند شب را آنجا نماند چون جنازه که دفن شود زلزله خواهد آمد. حفیظیِ مامور ساواک شب را در کشتی وهم‌آلود مصطفی که ادعا شده توده‌ای است و ملکوت بهرام صادقی می‌خوانده می‌ماند و زلزله را می‌بیند، ولی گزارش نمی‌کند. حفیظی با دوستانش بهنام – مهندس- و کیوان حداد (ادعا شده صدابردار فیلم خشت و آینه است. بد نیست بدانیم فیلم «خشت و آینه» ساخته‌ی پدربزرگ مانی حقیقی است که در سال 2016 در فیلم روتردام بازسازی شده و نمایش داده شده است) دنبال پیدا کردن داستان زمین لرزه می‌روند.

بهنام متوجه می‌شود زلزله در همان گورستان با قدرت 6 ریشتر آمده، ولی از منطقه محدود آنجا خارج نشده است. این پدیده بسیار عجیب است. آنها متوجه می‌شوند تبعیدی با دختری به نام حلیمه که فرزند مردی به نام الماس است رابطه داشته است. مادر حلیمه به حفیظی دستوری می‌دهد که حلیمه را پیدا کند. دستور منتهی به کشتن یک شتر می‌شود، شتری که صدایی عجیب و اژدهاگون دارد. حلیمه در حالی پیدا می‌شود که در حال وضع حمل است، بچه‌ی به دنیا آمده والیه خوانده شده و حلیمه می‌میرد. حفیظی به این نتیجه می‌رسد که الماس، پدر حلیمه، مصطفی را کشته و دختر توانسته فرار کند. الماس یک جورایی چندکاره است، ماهیگیر، چشم‌پزشک و دکتر، او با عوامل ساواکی محلی در ارتباط است.  

حفیظی برای پی بردن به راز زلزله یک مرده را دفن می‌کند و زلزله می‌آید و بهنام می‌گوید باید چند نقطه را بِکَنند تا ببینند زیر این منطقه چیست؟، هیچ‌کس حاضر به همکاری نیست جز عدّه‌ای هندیِ مطربِ فقیرِ وامانده! در حین حفاری یکی ازین هندی‌ها در زمین توسط موجودی که همان اژدهاست بلعیده شده و بعد بازگردانده شده و به زبان آلمانی گزارشی می‌دهد. اژدها تا پایان فیلم دیده نمی‌شود. به خاطر رفت و آمدهای حفیظی و گزارش مامور ساواک در منطقه حفیظی و دو دوستش لو می‌روند و دستگیر می‌شوند و مورد بازجویی قرار می‌گیرند. ما تا اینجا از نوارهای باقیمانده از بازجویی در آرشیو مرکز اسناد داستان را شنیدیم.

کارگردان درینجا مثل چند بخش دیگر وارد می‌شود و بیان می‌کند که کار متوقف شد. ادامه‌ی داستان را شهرزاد بشارتِ از سیاست فاصله گرفته و وارد تئاتر شده روایت می‌کند. البته شهرزاد همان کسی است که بهنام با اصرارش حاضر به همکاری با حفیظی شد. روایت شهرزاد هم خیلی جلو نمی‌رود و کار کلّاً متوقف می‌شود. کارگردان می‌گوید خیلی مراجعه داشتیم برای ادامه داستان تا اینکه تلفنی زده می‌شود و زنی ادعا می‌کند که سرنخ مهمی دارد. حقیقی خودش نمی‌رود و شاگردان و دستیارانش را می‌فرستد. بله والیه، دختر خوانده‌ی کیوان حداد، نواری از پدر به ارث برده است. کیوان در یکی از بمباران‌های جنگ مرده است و وصیّت نموده هر وقت کسی در پی این داستان بود این نوار به دستش برسد.

نوار کاست اشاراتی دارد و یک رمز دیگر رویش منقش است، بخشی مهم از شعر کتیبه‌ی اخوان ثالث: « کسی راز مرا داند

که از این رو به آن رویم بگرداند». آن‌سوی نوار را نیز می‌شنویم. بهنام به خارج رفته است، حفیظی در فراری مرده است و کیوان متواری شده است. البته در حین همان فرار، شتر به روحِ نیمه جان حفیظی می‌فهماند که باید برگردند و والیه را بردارند، مادر والیه در ازای نوه‌اش تفنگ آنها را گرفته و با آن الماس، شوهرش را می‌کشد.

 بهنام به کیوان از طریق شهرزاد خبر داده که همه چیز در قبر حلیمه است. کیوان در قبر حلیمه همان صندوقی را می‌یابد که الان دست مانی حقیقی است و اصلا داستان از آنجا شروع شد، از جعبه‌ی اسرار آمیز در کمد پدربزرگ گلستان. کیوان چند سال بعد حدود 1348 به آن منطقه برگشته و گزارش می‌کند که صدای اژدها را ضبط کرده است. سال‌ها بعد کیوان اژدها را وسط شهر تهران دیده است در حالیکه از تب و تاب افتاده و اگر تفنگ داشته حتماً پنج گلوله در سرش خالی می‌کرده است.

فیلم با یک ابهام رمزآلود تمام شد، سردرگم شدی؟! پس این فصل را با من بخوان ...

گزارش پنجم: بخوان، برو، ردّپایت را بسوزان

بچه در سال 1343 به دنیا آمد، پس نطفه‌اش را سال 1342 بسته‌اند.

بچه فرزند یک تبعیدی سیاسی است.

مادرش حلیمه است که اصل و نسب هندی دارد.

اژدها فقط این منطقه را بشدت می‌لرزاند و با خارج این منطقه کاری ندارد یا نمی‌تواند داشته باشد.

اژدها از گورستان تبعیدی آمده است تهران آن هم در ابتدای دهه شصت و نفس‌های آخرش را می‌زند.

گورستان هر چند نماد فتح ایران در زمان شاه عباس است، ولی فاتحین خارجی را نیز در خود دفن کرده است. گورستان وقتی می‌لرزد که مرده‌ای ایرانی در آن دفن شود.

شتر راهنمای حفیظی در پیدا کردن حلیمه و برداشتن والیه هنگام فرار است. والیه‌ای که فرزندخوانده‌ی کیوان حداد شده است و نوار ادامه‌ی داستان را او بدست‌مان می‌رساند.

تبعیدی در کشتی زندگی می‌کرده، کتاب‌های مارکسیستی می‌خوانده، پدر نداشته و مادرش گاهی برایش کتاب می‌فرستاده، زنش حلیمه بوده و ... .

فقط کارگران هندی حاضر به همکاری شدند.

مرده باعث زلزله می‌شود!! باید مرده جور کنیم برای اژدها تا زمین بلرزد، آنهم در حدّ شش ریشتر و در محدوده‌ای خاص.

کارگر هندی بلعیده شده وقتی برمی‌گردد، گزارشی به زبان آلمانی می‌دهد، گزارشی که خودش هم نمی‌داند چرا و چگونه به زبان آلمانی بیان شده است.

راستی در سال 1342 در ایران چه اتفاقی افتاده است؟ یادتان است؟ معلّم تاریخ‌مان یک چیزهایی می‌گفت. اژدها از گورستان سربرآورد؟ کدام گورستان؟ چگونه آمد تهران؟ واقعا از نفس افتاده است؟ چرا مهندس بهنام رفت، سرهنگ حفیظی مرد، ولی کیوان هنرمنده ماند؟ صندوق کمد اتاق بابابزرگ چند دعا و ورد و طلسم هم داشت، آنها چه شدند؟ رابطه مرده و زلزله چیست؟ مگر در آلمان چه اتفاقی افتاده که با اژدهای زمین لرزه‌ی ما و مرده رابطه دارد؟  

نمی‌دانم شاید حضور سعید حجاریان، صادق زیباکلام و لیلی گلستان وسط روایت پیچ در پیچ سناریوی اونور آب کمی شاخک‌هایم را تیز کرد و باعث شد زبان اژدها را ببینم، زبانی که خوب توانسته بود درلایه‌های تصویری نفوذ کند، ولی دیدنش باعث شد بدانمش و دنبال‌َش بروم.

«ملکوت»ِ بهرام صادقی و «اسرار درّه‌ی جنّی»ِ ابراهیم گلستان را بخوان. 

 ردّپایم را سوزاندم پس تو هم همین کار را انجام بده.

  1. فرهنگ فارسی معین(گُ رِ) (اِمص .) 1 - تعبیر خواب . 2 - شرح و تفسیر. 3 - بیان ، اظهار.
  2. سیزیف یا سیسیفوس (به یونانی: Σίσυφος) قهرمانی در اساطیر یونان است. او فرزند آیولوس پادشاه تسالی و انارته و همچنین همسر مروپه است. سیزیف پایه‌گذار و پادشاه حکومت افیرا (کورینتوس کنونی) و مروج بازی‌های ایسمی (Isthmian Games بازی‌هایی که از لحاظ اهمیت در رده‌ی بازی‌های المپیک قرار داشتند و هر دو سال یکبار برگزار می‌شدند) به حساب می‌آید. علاوه بر آن از او به عنوان حیله‌گرترین انسان‌ها نام می‌برند چون نقشه‌های خدایان را فاش کرد. سیزیف همچنین به خاطر مجازاتش در هادس مشهور است. او می‌بایست سنگ بزرگی را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قله‌ای بغلتاند و همیشه لحظه‌ای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج می‌شد و او باید کارش را از ابتدا شروع می‌کرد. امروزه به همین دلیل به کارهایی که علی‌رغم سعی و تلاش بسیار هرگز به آخر نمی‌رسند کاری سیزیف‌وار می‌گویند.


نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.