جنبش فکری هنری سنما انقلاب
علی صبوری

فرهاد توحیدی : مینا یک جور هستی است، الهه ی زندگی که اجاق خانه را گرم میکند و در عین حال آفرودیت هم هست، یعنی الهه ی عشق.
منوچهر محمدی : با اینکه اصلا طرفدار اقتصاد دولتی نیستم ولی به این عجله در جداسازی فرهنگ و سینما از اقتصاد دولتی مشکوکم.

مصاحبه با تهیه کننده و نویسنده ی امکان مینا/ مینا یک جور هستی است، الهه ی زندگی که اجاق خانه را گرم میکند. در خلاصه ی داستان «امکان مینا» آمده است : تردید، شک و سر انجام خیانت، زندگی عاشقانه مهران و مینا را به مسیر تازه‌ای می‌کشاند.راجع به شکل گیری ایده و فیلمنامه امکان مینا بفرمایید . و اینکه بازنمایی تاریخ انقلاب تا چه حد به وضع موجود انقلاب اسلامی کمک می کند؟ منوچهر محمدی : ایده ی اولیه توسط یکی از دوستان مطرح شد و طبیعتا نواقص دراماتیکی داشت که بایستی روی آن کار می شد ، پس از یک مدت طولانی ما به یک سیناپس رسیدیم و بعد از این مرحله از آقای توحیدی دعوت کردیم ، آمدند و فیلمنامه را چند بار نوشتیم . جذابیت امکان مینا برای من از آنجا بود که ، در طول تاریخ و کشورهای مختلف مواجه با نوعی افکار هستیم که من اسمشان را میگذارم افکار فرقه ای . این نوع افکار ممکن است در زمینه سیاست یا در زمینه مباحث عرفانی یا در زمینه های فلسفی باشد . اساس اینگونه افکار این است که یک مغزشویی صورت می گیرد، حریت و آزاد اندیشی را از انسان می گیرند ، یعنی شما را می برند در یک مجموعه ای از مناسبات که این مناسبات به شدت کاتولیزه شده است و قواعد سفت و سختی دارد تا آنجا که ، من واقعیه خود و آنچه ودیعه ی الهی است و قدرت انتخاب انسان سلب می شود . این نوع نگاه های فرقه ای همیشه قابل وجود آمدن هستند. الان هم داعش را داریم ، من زمان فیلمبرداری امکان مینا مواجه با موردی شدم که با افراد داعشی میتوانستم ملاقات کنم ، البته این داعشیها دستگیر شده بودند! در زمان دستگیری یکی از این افراد علاوه بر کمربند انفجاری یک قاشق به همراه داشت ؛ وقتی فلسفه ی قاشق را پرسیدم میگفت: بعد از عملیات انتحاری قرار بود نهار را با رسول خدا در بهشت باشم . شما به این فکر میخندید ولی او ایمان داشت به گفته هایش. اینها نشان از آن دارند که یک خلاء هایی وجود دارد که شبه حقیقت ها آن را پر می کنند و خاصه ی مشرق زمین هم نیست ، در آمریکا و غرب هم وجود دارد. در ایران هم این نوع از تفکر شروع شد ؛ هر چه جلو رفتند و به بن بست های فکری رسیدند ، برای گریز راه حل های عجیبی انتخاب کردند. چون قاعده ی سرسپردگی وجود داشت نتیجه اش این است که زن امروز طلاق میگرفت و در همان روز به عقد دیگری در می آمد که اسمش را میگذارند انقلاب ایدولوژیک در سازمان . بعد به این دستور سازمانی میرسند که باید از بچه هایشان جدا زندگی کنند یا حتی زن های سازمان بایستی کف و روی دستشان را به دیوار های سیمانی میکشیدند تا حالت زخم و پینه پیش بیاید و جذابیت زنانگی نداشته باشند. اینها انسان را از انسانیت خود دور میکند . این جذابیت ایده برای من بود که به نظرم اگر نسل جوان ما این این فیلم را ببیند به راحتی افسار خود را دست نوع فکر خاصی ندهد و در موضوع تامل کند . خیلی از جوانان پاک و زلال که پاره ای از آنان می توانستند مفید باشند ولی به سرنوشت های تلخ و شومی رسیدند لاجرم سینما و رسانه در مواجهه با امر تاریخی، رفت و آمدی میان واقعیت و تخیل دارد. حد و کرانه پرواز خیال در نسبت با واقعیت، تا چه میزان است؟ فرهاد توحیدی: به نظرم این حد آنجاست که جوهره ی آن رویداد دستخوش تحریف نشود . مثلا فرض کنید راجب کودتای 28 مرداد، که بعد از گذشت سال ها و آزاد شدن اسناد وزارت امور خارجه ی امریکا و انگلیس، که حاکی از سرویس های اطلاعاتی خارجی برای ترتیب دادن این کوذتا است، ما فیلمی بسازیم در رد این واقعه ی تاریخی و طوری رفتار کنیم که علت وقوع واقعه را متوجه کسان دیگری کنیم . این تحریف واقعه است. اما به باور من در درون این واقعه ی تاریخی تخیل آزاد است . باید به چهارچوب قضیه وفادار بود ، حتی من فکر میکنم که سینما از یک زاویه ی خرق عادت هم میتواند به موضوع بپردازد . در فیلم حرامزاده های لعنتی تارانتینو میبینید که عده ای مامور ترور هیتلر می شوند و موفق می شوند که هیتلر را بکشند . این در حالی است که هیتلر خودکشی کرده است آیا این باعث میشود موضع ما در رابطه با حرام زاده ی لعنتی تغییر یابد ؟! حتی به نظرم سینما تا این حد می تواند با واقعه ی تاریخی روبه رو شود که عدم تحریف واقعه مبرهن باشد و نویسنده آرزو و آنچه دوست می داشته است در این داستان پیاده کرده باشد . به نظرم سینما این انعطاف را دارد . در میان هویت های ممکن مانند مادری، همسری، انسان، زنانگی و ... هویت زنانگی با دو رویکرد فمینیستی و یا شخصیت پست اراذلی که وجه غالب کنش تصویری سینما و رسانه ما بوده است. چگونه می توان این هویت های مصنوعی و اشتباه را شکست و هویت های مطلوب را به مثابه هویت در بستر رسانه، بسط داد؟ شخصیت «مینا» میان این هویت های زنانگی چه جایگاهی دارد ؟ فرهاد توحیدی: این سوال خیلی کلی هست اما اگر از مینا بپرسید باید بگویم آنچه من در این سالهای سینما از آن رنج می بردم این بود که در فیلم هایمان تصویری از خانواده ی کامل وجود ندارد یعنی پدر یا مادر مرده اند یا مهاجرت کرده اند و یا جدا شده اند و به هر دلیل با خانواده ای پاشیده از هم مواجه هستیم . انگار ما نمی توانیم یک خانواده ی کامل را زیر یک سقف تصور کنیم .این را مستنداً عرض میکنم چون در جشنواره ی پارسال روی داستان فیلم ها متمرکز بودم و اخیراً در چندین مسابقه ی فیلمنامه نویسی که فیلمنامه ها را میخواندم ، حدود 90 درصد از 300 فیلمنامه دچار این مشکل فروپاشی خانواده ها بودند . اینکه ما نمیتوانیم زیر یک سقف با یکدیگر گفتوگو کنیم . این تعریض ها نسبت به یکدیگر یا عدم تحمل یا بی عشقی ، اینگونه خود را در سینما نشان می دهند . حسن این ایده که از اول هم آقای محمدی مطرح کرده اند ، بحث عشق است و من این زن در نقش معشوق و مادر و گرم کننده ی اجاق خانه را خیلی دوست داشتم . مینا یک جور هستیا است، الهه ی زندگی که اجاق خانه را گرم میکند و در عین حال آفرودیت هم هست، یعنی الهه ی عشق. مینا تجمیع عناصر زیبا در یک زن هست که اگر زندگی مخفیانه ای هم دارد ، این زندگی مخفیانه جوشیده از ذات و فطرتش نیست و یک انحراف از نقش زنانگی است که باید برگردد . و این با فداکاری همسرش ممکن میگردد . مدیریت دولتی و شبه دولتی، از بودجه دولتی تا تهیه کنندگی و نظارت، آیا می تواند سینمای انقلابی را شکل دهد و هدایت گر باشد؟ تالی فاسد های این مدیریت که در سال های پس از انقلاب شاهد بخش عظیمی از آن ها در فساد فکری فرهنگی، اقتصادی و ... بوده ایم، (به گونه ای غالب آثار بد، یا شبکه های مافیایی، فساد اقتصادی، هنجار شکنی ها و ... از دل این مدیریت بیرون آمده اند)منوچهر محمدی: یک چیزی را صریح عرض میکنم ، یک موقع ما از اقتصادی صحبت می کنیم که این اقتصاد بر اساس قواعد لیبرال دموکراسی شکل و ساختاری دارد و و دارای معانی و مفاهیم خاصی است برای مثال مفهومی از فردیت یا آزادگی یا مناسبات اقتصادی دارد و در کنار محسناتش ، تبعاتی هم دارد. این خیلی متفاوت است با کشور ما که بر اساس سیاست های استعماری ، اقتصادش بر پایه ی محصولات و منابع معدنی و نفتی است ؛ ما به دلایل زیادی از جمله جنگ یا سوء مدیریت ، نتوانسته ایم از این اقتصاد تک محصولی جدا شویم . حال مدتیست فکر یا ایده ای در برخی سایت ها و خبرگذاری ها توسط افراد ساده اندیشی مطرح می شود که فرهنگ را از اقتصاد دولتی جدا کنیم . به نظر من هم خوب است که اقتصاد مستقل و غیر وابسته به نفت داشته باشیم ولی چرا از جای دیگر مثل صنایع یا کشاورزی شروع نکنیم ؛ یا فوتبال که یک تیم آن بودجه ای معادل چند سال سینمای ایران دارد . عرض من این نیست که ما تا ابد وابسته به بودجه ی دولتی باشیم ولی این جدا شدن یک پروسه و فرایندی را باید طی کند ، در غرب هم همینگونه بوده که الان کمپانی های فیلم سازی دارند . امروز رادیو میگفت که در جشنواره ای برای آثار داستانی است ، داوران در چند بخش ، قصه ای را لایق جایزه ندانسته اند . این وضعیت و فقر در حوزه ی ادبیات ممکن است به سینما هم برسد . من با اینکه اصلا طرفدار اقتصاد دولتی نیستم ولی به این نظر و ایده مشکوکم . جدا شدن فرهنگ و سینما از اقتصاد دولتی باید طی فرایند و آداب آن باشد . علی صبوری

نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.