جنبش فکری هنری سنما انقلاب

ما در اسرار گنج دره جنّی، آدمی را می‌بینیم که در یک روستای دور افتاده زندگی می‌کند و یک گنجی را آن زیر کشف می‌کند و می‌رود با یک آدم خارجی روبرو می‌رود و او گنج را می‌خرد و می‌گوید گنج را بیاور من یک کالاهای خارجی به شما می‌دهم ایشان می‌آید و خلاصه تناقضش این است که آن کالاها بزرگ‌اند و دیگر وارد نمی‌شوند و حمل و نقل و آوردن آن‌ها تا روستا سخت است و یک چنین اتفاقاتی می‌افتد که کنایه‌ای است به رضاخان و فلان و مدرنیزاسیون افراطی و مدرنیزاسیون وارداتی و این‌ها ...

گفتگو با دکتر صالحیان ، کارشناس سینما و تئاتر پیرامون "اژدها وارد می شود".

 فیلم را به لحاظ ساختار و فرم و محتوا چگونه ارزیابی می کنید؟در ابتدا میخواهم یک مقدمه‌ ای عرض کنم و آن اینکه مانی حقیقی یک جوری باید همه‌ی کارهایش را زیر پرتو کارهای ابراهیم گلستان باید دید، ابراهیم گلستان دو کار شاخص دارد یکی اسرار گنج دره‌ی جنّی و دیگری خروس . ما در اسرار گنج دره جنّی آدمی را می‌بینیم که در یک روستای دور افتاده زندگی می‌کند و یک گنجی را اون زیر کشف می‌کند و می‌رود با یک آدم خارجی روبرو می‌رود و او گنج را می‌خرد و می‌گوید گنج را بیاور من یک کالاهای خارجی به شما می‌دهم ایشان می‌آید و خلاصه تناقضش این است که اون کالاها بزرگ‌اند و دیگر وارد نمی‌شوند و حمل و نقل و آوردن آن‌ها تا روستا سخت است و یک چنین اتفاقاتی می‌افتد که کنایه‌ای است به رضاخان و فلان و مدرنیزاسیون افراطی و مدرنیزاسیون وارداتی و این‌ها . یک کار دیگر دارد بعدش خروس است که می‌گویند پیش بینی انقلاب ایران هست که دو تا مرد وارد یک روستا می‌شوند یک کدخدایی هست که خیلی آدم زورگو و بددهنی است و سر در خانه‌ اش علامت خودش را کله‌ی بز گذاشته است و یک خروسی هم هست که این خروس خیلی هم سرو صدا می‌کند و یک پسر بچه‌ای هم هست که گویا یک ارتباطاتی با خروس دارد . کدخدا خروس را می‌کشد و سرش را می‌برد و ما بعداً می‌بینیم که این پسربچه در آخر کار می‌آید و دست این کدخدا را می‌بندد و خانه را آتش می‌زند و کله‌ی بز را هم آتش می‌زند و فرار می‌کند که می‌گویند پیش بینی انقلاب ایران بوده است که مثلاً یک همچنین اتفاقی نهایتاً می‌افتد . این کار را هم باید در امتداد همان کار ابراهیم گلستان دید یعنی آنجا هم ابراهیم گلستان سعی می‌کند با یک سری نماد پردازی ‌ها و رمز پردازی ‌ها یک پلی بزند بین واقعیت و داستان که اتفاقاً مشکل ما هم مخصوصاً با اسرار گنج دره‌ی جنّی همین است که آن‌قدر این شباهت‌ها زیاد می‌شود که شما واقعاً حس می‌کنید که کار افتاده است. در مورد خروس هم همین‌طور است که احساس می‌کنید که بیشتر به دنبال مطرح کردن یک سری اندیشه‌هاست و به دنبال مطرح کردن یک سری نکته‌هاست . اینجا هم همین‌طور است در اینجا هم ما به‌جای اینکه با یک فیلم روبرو باشیم – اگر بخواهیم هم فرم و هم محتوا را بحث کنیم – اینجا به‌جای اینکه ما با یک فیلم درست و حسابی و درآمده روبرو باشیم فیلمی که شکل گرفته از رفرمیک، بیشتر فیلمی هستیم که با نمادها سروکار داریم. ما با یک سری نمادها سروکار داریم؛ مثلاً خوب همه‌ی ما می‌فهمیم که کشتی به گِل نشسته و زمین متروک و این‌ها نماد کجاست. کشتی به گل نشسته، زمینی که نماد و فضای قبرستان دارد و پر از دشمنان است و دشمنان خودش را کشته است، اینکه می‌گوییم تاریخ ایران است و الآن ایرانی که مثلاً به گِل نشسته است. داستان را می‌برد به سال 1343 نمی‌دانم احتمالاً و شاید به خاطر اینکه مثلاً دچار مشکلات سیاسی نشود داستان را می‌برد به سال 1343 ولی خوب بعداً ربطش هم می‌دهد به بعد از انقلاب. که در آنجا آن اژدها هم مثلاً نماد یک قدرتی است که زمین و زمان را می‌لرزانده است و می‌گوید من آن چیزی را که آنجا دنبالش می‌گشتم الآن دارم در دخمه‌های تهران پیدایش می‌کنم. یک قدرت دیگر زوال یافته که دیگر آن امپراتور بزرگ جهان و آن قدرت تصمیم گیر جهان نیست. این‌ها هم خوب کسانی هستند که در جستجوی آن قدرت زمین هستند. خود همین که تاکید می‌شود این زمین‌لرزه شناس است زلزله‌شناس و زمین‌شناس است و امثال آن، خودش نمادین است که مثلاً در چنین زمینی چرا چنین اتفاقاتی افتاده است یا مثلاً از هندی‌ها کمک می‌گیرند از خارجی‌ها کمک می‌گیرند که به کشف این واقعیت کمک کنند که مثلاً در ایران دارد چه اتفاقی می‌افتد. می‌خواهم بگویم که ما وقتی داریم وارد یک روند می‌شویم باید به‌جای اینکه نمادها این‌قدر برجسته باشند و نمادها روی کار بیایند باید اثر کار بکند و اثر بتواند حرفش را بزند . ببینید فردینان سوسور یک جایی مطرح می‌کند که وقتی ما یک کلمه‌ای را مطرح می‌کنیم باید آن کلمه را در جمله مطرح کنیم کلمات تناظر تک به تک با معنا ندارند کلمه به تنهایی معنا ندارد بلکه کلمه باید در جمله به کار برود و وقتی زنجیره‌ی جمله شکل گرفت، زنجیره‌ی معنا هم شکل خواهد گرفت. ما با فیلم هم همین‌جور روبرو هستیم یعنی شما وقتی‌که زنجیره‌ای از نشانه‌ها، زنجیره‌ای از اموری که در فیلم قرار داده می‌شود نشانه‌هایی که در فیلم قرار داده می‌شود، وقتی شکل گرفت جهان فیلم هم ساخته می‌شود و وقتی شما نمی‌توانید این زنجیره را بسازید و این زنجیره یک زنجیره‌ی متلاشی شده است و یک زنجیره‌ی پراکنده شده است یعنی شما یک نشانه‌هایی و نمادهایی دارید به معنای کلی اعم کلمه که جا به جا گذاشته شده‌اند و این‌ها هیچ ارتباطی باهم ندارند اگر ارتباطی هم داشته باشند به‌عنوان زنجیره‌های به هم پیوسته‌ای که بتواند یک کار کلی که زنجیره‌ای از نشانه است و یک معنای کلی و جهان است را تولید بکند، ما در فیلم با چنین چیزی روبرو نیستیم؛ مثلاً نماد صندوق را مطرح می‌کنیم که اصلاً کار با همان صندوق شروع می‌شود که ما رفتیم و صندوق را گشتیم و بعد شما از صندوق چیزی نمی‌بینید و اصلاً صندوق رها می‌شود و به‌راحتی فاش می‌شود که مثلاً این صندلی چنین بوده است و این نوشته‌ها این بوده و... این صندوق چه چیزی دارد به ما می‌گوید هیچ کجا آن رازناکی که از صندوق تصور داریم اتفاق نمی‌افتد. ما اصلاً توقع نداریم که یک فیلم باید تک تک نشانه‌های خودش را توضیح بدهد و به مخاطب تفهیم کند بلکه فیلم می‌تواند کار خودش را رمزناک و پیچیده هم کار خودش را تمام بکند ولی وقتی شما با یک فیلمی روبرو می‌شوید که نمی‌تواند نشانه‌ای خودش را درست تعریف بکند و نمی‌تواند نشانه‌های خودش را هویت بخشی بکند و نمی‌تواند نشانه‌های خودش را در آن ساختاری که در فیلم تعریف می‌کند جایگزین بکند و نمی‌تواند در یک روند و ساختار کلی بنشاند در این صورت با بحران روایت در آن فیلم روبرو می‌شود و با بحران نشانه‌ها در آن فیلم روبرو می‌شود؛ یعنی شما نشانه‌هایی را می‌بینید که این نشانه‌ها صرفاً نمادهایی است که دارد یک سری چیزهایی را تکرار می‌کند به دور از اینکه بتواند آن قدرت اثربخشی لازم را داشته باشد به همین خاطر احساس می‌کنم که ما واقعاً با یک فیلم ضعیفی روبرو بودیم. ببینید شاید این سوژه‌ها، سوژه‌های خوبی باشند و این‌جور پرداختن نمادین به یک سری واقعیت‌ها خوب است لکن نه به این صورت و با این شیوه و فضایی که مانی حقیقی مطرح کرده است. مانی حقیقی به هیچ عنوان فیلم‌ساز خوبی نیست و من هیچ‌کدام از فیلم‌هایش را دوست ندارم.در فیلم‌های تازیخی فیلم‌ساز ناگزیر یک رفت و برگشتی بین مستند و تخیّل هم دارد. حد و مرز این رفت و برگشت تا کجاست و یک فیلم‌ساز تا کجا می‌تواند به این رفت و برگشت ادامه بدهد که آسیبی به فیلمش و موضوع هم وارد نشود که انگار به نظر شما در این فیلم آسیب زد.همان نکته‌ای که قبلاً عرض کردم برای من خیلی مهم است که یک فیلم بتواند جهان خودش را بسازد فیلم صرفاً نشانه نباشد فیلم صرفاً نماد نباشد، نمادهای پراکنده که با بحران نشانه‌ها روبروست نباشد. فیلم بتواند زنجیره‌ی مرکبی از نشانه‌ها را داشته باشد که این نشانه‌ها در یک زنجیره‌ی کامل باهم چفت و بست بشوند و بتوانند یک معنای کامل به مثابه جهان آن اثر را ایجاد بکنند که در اینجا با چنین چیزی روبرو نیستیم و ذهن شما بیشتر درگیر آن نشانه‌هاست و ما با فیلم‌ساز و با فیلمی روبرو هستیم که خیلی درگیر این نشانه‌هاست و خیلی به نمادها علاقه دارد و خیلی دوست دارد که این نمادها معانی خودشان را بدهند و به نظر من فیلم اتفاقاً از این جهت از دست می‌رود فیلم اصلاً نمی‌تواند آن موقعیت رازگونه و محوری خودش را تعریف بکند و همه‌اش را متاسفانه در یک فرایندی که تحت تاثیر بیشتر رساندن یک نوع مفهوم و یک نوع ایجاد تحمیلی یک موقعیت است، از دست می‌دهد و هیچ‌کدام از آن موقعیت‌های رازگونه که مدنظر فیلم‌ساز است، شکل نمی‌گیرد هیچ‌کدام از آن فرایندهایی که در چالشی قرار می‌گیرند که بتواند آن موقعیت‌ها را بسازد اصلاً شکل نمی‌گیرد به نظرم در کل فیلم خوبی ندیدم.خیلی‌ها از فیلم مانی حقیقی به‌عنوان یک فیلم سیاسی یاد کردند با توجه به اشارات سیاسی محتوای فیلم و نمادهای آن. نظر شما چیست؟با توجه به مطالبی که خدمت شما عرض کردم خیلی از نمادهایش که مسلماً نمادهای سیاسی هست. اساساً در سینما به یک معنا - اگر سیاست را به معنای اعم کلمه بگیریم – سیاست همان فرهنگ است و فرهنگ و سیاست اصلاً قابل تفکیک از هم نیستند. به این معنا هر فیلمی می‌تواند سیاسی باشد و این فیلم هم با توجه به نشانه‌ها و نمادهایی که عرض کردم مسلماً سیاسی است از قبیل کشتی به گل نشسته و زمین متروک و..._و می‌خواهد چه بگوید؟عرض کردم این اتفاق تاریخی که درباره تاریخ ایران می‌افتد همین کشتی به گل نشسته که گفتم و نمادهای دیگری که در این فیلم به چشم می‌خورد فیلم می‌خواهد بگوید که همین قدرت ایران که مثلاً من یک زمانی دنبالش می‌گشتم الآن به‌صورت ضعیف در دخمه‌های تهران پیدایش می‌کنم. این یک روایت تاریخی است یک روایت از سنت‌های تاریخی ایران است ولی میگویم ضعف این است که ما صرفاً نمی‌خواهیم یک حرف سیاسی بزنیم بلکه می‌خواهیم یک فیلمی بسازیم که به لحاظ فرم و محتوا هم قابل قبول باشد که چنین چیزی را در این فیلم ندیدیم و این فیلم صرفاً می‌خواهد حرف سیاسی بزند نه اینکه فیلم باشد.علی صبوری



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.