جنبش فکری هنری سنما انقلاب

در مراسم اختتامیه ی پنجمین جایزه ی سینمایی ققنوس، از خانواده ی شهید مدافع حرم، روح الله قربانی تجلیل به عمل آمد. در ادامه همسر شهید روح الله قربانی نامه ای خطاب به شهید دهقانی را قرائت نمود. علی نصیریان، ابراهیم حاتمی کیا و دیگر هنرمندان و کارشناسان سینما نیز در ایین مراسم حضور داشتند

نامه ی سرکار خانم فروتن به همسر شهیدشان، روح الله قربانی به نام خدا وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اَمْوَاتًا بَلْ اَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون ما نمک خورده ی عشقیم به زینب سوگند / پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند   روح الله جان سلام! تقریبا سه ماه شد که حضور جسمی ات را کنارم ندارم و خیلی وقت است که چراغ خانه ی ما خاموش مانده؛ همان خانه ی نقلی وکوچک ولی باصفای خودمان رامی گویم؛ هنوز جرات نکرده ام بدون تو واردش شوم، بگذریم. روزهای نبودنت برایم آنقدرطولانی وطولانی تر می شود که من باید این را برای خود هضم کنم و در مسیری گام بردارم که در نهایت مرا به تو وفادار برساند، اماحالا گوش کن چندکلامی برای تو و بقیه حرف دارم. زندگی شیرین وقشنگی داشتیم، سادگی و صمیمیت در زندگی ما موج می زد اما گاهی درکنار همین موجها انتظار برای من معنی دیگری داشت، انتظار روزهای تنهایی گاهی برایم سنگین می گذشت اما درتمام لحظات خدا دستم رامی گرفت؛ که طاقتم را زیاد میکرد تا بر نبودنت صبر کنم. در زندگی دلخوش به تو و ایمان وتقوای تو بودم و همواره این را میدیدم که خود را برای هدف و ارزش بالاتر رشد می دهی ودرکنارخودت، مرا هم بالا میکشی، هرچه جلوتر رفتیم وهرچه با تو صمیمی تر شدم چیزی را در درونت یافتم که رنگ و بوی دنیایی نداشت، من در تو تقوایی دیدم که تو را نسبت به تمام مردان اطرافت متفاوت کرده بود. خداترسی عجیبی درچشمان تو می دیدم که همه اینها در تو، مرا آگاه تر و آماده تر کرد که به چیز های عمیق تر فکر کنم، چیزی که سال ها قبل به آن رسیده بودی. روز عمل برای من رسید، وقتی از من خواستی ساکت را برای جهاد آماده کنم چیز عجیبی درمن تلنگر زده شد که ممکن است دیگر دیداری در این دنیا بین ما نباشد اما نمیدانم چطور دلم قرص بود؛ دلم محکم بود به همان امام رضایی که وقتی در ایوان طلایش آرزوی مردی را کردم که عاقبت بخیرم کند، تو را جلوی پایم گذاشت پس به این امید ساکت را بستم و از زیر قرآن ردت کردم و لحظه ای که اجازه ندادی با تو خداحافظی کنم انگار تلنگر دوم در من زده شد. اینهارو خوب بخاطر دارم روح الله. روزهای نبودنت طولانی شد، باهر تماس تلفنی یادآور می شدی که دلم برای بچه های مظلوم اینجا می سوزد، دعا کن شجاع باشم وتا جایی که توان دارم دینم را ادا کنم. میگفتی من برای شهادت به اینجا نیامده ام، من کار خود را که جهاد در راه خدا است انجام می دهم و نتیجه ی کار را به خدا واگذار میکنم. یاد دارم که میگفتی وظیفه من و امثال من در اینجا جهاد کردن است، ما میرویم که خدشه ای به حرم عمه ی سادات و رقیه ی سه ساله وارد نشود، جهاد می کنیم چون به فرمایش حضرت آقا: سوریه خط مقدم ماست. اگر صحنه را خالی کنید باید درخیابان های شهرهای خودمان شاهد جنگ با کثیف ترین آدم های روی زمین باشیم. یادم هست که میگفتی: خانوم! من برای چادرت میروم! نکند فردا کسی به بهانه جنگ، چادر را از سر ناموس من بردارد. حرفهای تو بوی تقوا و امید می داد برایم و این شد که وقتی خبر شهادتت  را برایم آوردند انگار چیز جدیدی نشنیدم، چون تو از قبل مرا آماده کرده بودی؛ گفته بودی: خانوم! این دنیا خیلی کم وکوتاه است، اگر قسمت شد و من دیگر برنگشتم و شهید شدم غصه نخور، ما در آن دنیا همیشه باهمیم، فقط صبر کن. هنگامی که پیکر تکه تکه ات را روبرویم گذاشتند باورم نمی شد که همه ی آن تلنگرها یک نشانه بود؛ نشانه ای از رفتن تو، لحظه ی عجیب و سنگینی بود، ولی به خدا قسم که من هم جز زیبایی چیزی ندیدم. غرورآفرینانه رفتی روح الله، تو برای دفاع از حرم زینبی رفتی که برادرش حسین در روز عاشورا فریاد زد: هل من ناصر ینصرنی، چه کسی هست مرا یاری کند؛ تو لبیک گفتی همسر شجاعم؛ تو و رفیقان شهیدت لبیک گفتید که ظهور مهدی فاطمه محقق گردد؛ چقدر بگوییم: اللهم عجل لولیک الفرج، مهدی فاطمه برای ظهورش خون میخواهد و شما شهیدان با خونتان راه را برای ظهورش باز میکنید. من و تمام همسران شهدای مدافع، باتمام مظلومیت وغربت همسرانمان، با اقتدار تمام می ایستیم و درد خود را که از فراق شما روی دوشهایمان سنگینی میکند در خود پنهان میکنیم تا مبادا دشمن لحظه ای احساس خوشی کند. دشمن در همه جا بداند که هستند امثال روح الله ها که از تمام جوانی خود بگذرند، در کشور غریب، غریبانه شهید شوند و بعضی مثل روح الله من با پیکری تکه تکه و بعضی مثل شهید شیردل بدون پیکر برای کشورشان جان دهند تا مردم سرزمینشان در امنیت وآسایش زندگی کنند. تا چند روز آینده اتفاق مهمی برای کشورمان می افتد که من صمیمانه از تمام مردم سرزمینم انتظار دارم برای احقاق خون  شهدا و پیروی از راهشان و هدفشان پای صندوق های رای برویم و برای کشورمان تصمیم گیری کنیم، همان کشوری که پدر هلمان نجفی دو هفته قبل از تولد دخترش چشم از این دنیا بست و راه شهادت را پیشه قرار داد و هیچ وقت دخترش روی پدر را ندید، پدری که برای اقتدار این کشور از اشتیاق دیدن فرزند هم گذشت. انشاء الله به حول وقوه الهی نسل امروز من تربیت کننده ی فرزندانی خواهد بود که ما با آنها آرزوی رهبرمان را محقق میکنیم و آن آزادسازی بیت المقدس است. راه خمینی کبیر همچنان ادامه دارد و ما فرزندان روح الله روزی دمشق را آزاد خواهیم کرد و همچون شلمچه و دوکوهه آنجا را بهشتی برای زیارت شهدای مدافع حریم الله میکنیم. همسر شهیدم برای جوانان کشورم دعا کن تا بتوانند مثل تو و دوستان شهیدت آگاهانه زندکی کنند و راه را برای ظهور باز کنند تا همه بتوانیم حکومت عدل الهی را ببینیم. روح الله دعا کن برای رهبرم، که خدا از ثانیه ثانیه های عمر ما بکاهد و به لحظه لحظه های عمر ایشان بیافزاید، که امید همه ی ما بعد از خدا و بعد از ظهور مهدی فاطمه به سید علی است. به قول خودت انشاءالله به حق حضرت زهرا، تو و همه ی دوستان شهیدت که صادقانه و جوانمردانه برای پایداری اسلام جنگیدید، همنشین و مهمان امام حسین باشید. سایه ی رهبرم بر سرم مستدام، آقا روح الله شهادت گوارای وجودت و التماس دعا. منتظرم بمان. یا علی عکس و خبر: علی صبوری

نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

3 دیدگاه برای این مطلب تایید شده است.
  • سارا
    0 0
    عالی بود. امیدوارم خداوند شما را با شهدا مهشور گرداند . و به ما توفیق شهادت دهد.
  • z
    0 0
    تبریک به شما و همسر والا مقامتان ما ممنون شماها هستیم
  • ترنم
    0 0
    چقدر زیبا بزرگند ٱنهایی که ظاهرشان نشان نمیدهد...خانم فروتن را دیدم درهمایشی اول نشناختم گفتم دانشجوییست شاید...اما به یاد گزارشی ک ازسیما پخش شد و این نامه....ممنون بابت متن درتلگرام گذاشتم