جنبش فکری هنری سنما انقلاب

 

روایت داستان نه بر اساس فراز و فرودهای سیدفیلدی بلکه با فضاسازی های سیال ذهن در حاشیه خرده داستانهای غیرمتصل یک دفترچه خاطرات روزانه شکل می گیرد/تصویر زن های مذهبی کهنه، نامهربان و خشن و در عین حال اهل روضه مرحوم کافی، پلانهای مربوط به فحاشی معلم قرآن، و تذکرات دینی مادربزرگ سنتی که پشتوانه ایدئولوژیک ندارد و بی سواد است، همه و همه از دین به مثابه حصاری پرده برداری می کند که دست و پاگیر  دنیای سیال کودکانه است،  و این مضمون در ساختار فرمی و جانمایی پلانها کاملا ملموس است/ میتوان گفت که فیلم درک درستی از انقلاب و دین ندارد و مخاطب را در یک فضای تقابلی بین سنت های دست و پاگیرمذهبی ومعصومیت دخترک گیر می اندازد که در یک مغالطه احساسی کودک  را برنده میشمارد.

 

 گفتگو با استاد دانشگاه خانم دکتر محمودی راجع به «نفس»

   

ساختار فرمیک «نفس» را چگونه ارزیابی می کنید؟
کارگردان تلاش می کند تا با امتداد فضا در عرض زمان، نوستاژی هایی را رنگ بدهد که برای مخاطب دهه ی 90 هم باورپذیر باشد.
ساختار دراماتیک فبلم بر خرده داستان هایی استوار است که تماما از نگاه یک دختر بچه ی 7ساله روایت می شود و با انیمیشن دوام و اتصال می یابد که مخاطب را درون ذهن کودک 7ساله می کشاند .
به شخصه معتقدم نرگس آبیار به خوبی مرحله ی رشد شناختی یک کودک 7ساله را درک کرده و می داند که هنوز به مرحله ی تفکر عملیاتی نرسیده است سه ویژگی کارکرد نشانه شناختی، خود محوری و جاندارانگاری کودک 7ساله در شخصیت پردازی بهار به خوبی رعایت شده است.
 نماد سازی ذهنی بهار از گیلاس و نخود و پیوندش با زبان به شیرینی تمام در انیمیشن ها تصویرسازی شده است.
ویژگی خود محوری بهار در نحوه ی روایت فیلم جاری است و نمونه ی بارز آن در هلی شات ها و برخی اغراق های تصویری در شکوه و جلال مراسم های آیینی از دید بهار است.
جاندار انگاری کودک در سکانس محبوس شدن در حمام و بازسازی صحنه ی محاصره شدن در میان مارها و گچ کاری های نا منظم دیوار به مثابه ی قهرمانان خیالی او به تصویر در آمده اند.
کاراکتر پردازی آبیار تا حدی بر اساس سیستم سه پرده ای پیش می رود، یعنی معرفی شخصیت ها صورت می گیرد، مخاطب با کاراکتر، ارتباط برقرار میکند اما از نیمه ی دوم فیلم به بعد در فیلم کاسته می شود و زبان کارگردان الکن می ماند، روایت داستان نه بر اساس فراز و فرود های سیدفیلدی، بلکه با فرو افتادن در فضای ذهنی کودک و حرکت در عرض زمان به مجموعه ای از فضا سازی های تصویری تبدیل می شود که چندان شکل ملودرام هم به خود نمیگیرد اما شبیه فضاسازی های آثار میرکریمی است. البته در بی وزنی و بی زمانی هم فرو نمی رود. قاب های تصویری ای در فیلم وجود دارد که بدیع و موفق ظاهر شده است، مانند صحنه ی تاب پلان آخر به حرکت در آمدن قایق در آب راهه.
اما در مجموع فکر می کنم فیلم نفس را به خاطر ساختار می توان روایتی مصور و جانبخش به دفترچه ی خاطرات یک کودک دانست که قرار نیست مخاطب را ملتفت این نکته بکند که بهار قرار است خلا کدام شخصیت جامانده از سینمای ایران را روایت کند و اساسا از یک جایی به بعد مخاطب اصلا نمی فهمد که داستان کی شروع می شود.
اما در بحث محتوا انتقادات جدی وجود دارد. اگر ما معتقدیم خانم آبیار از رویش های این نسل انفلاب هستند و فیلم نفس جایزه دریافت می کند، توقع بی جایی نیست که انتظار داشته باشیم یک مخاطب خارجی که درکی از گفتمان انقلاب ندارد، مئولفه های درستی از انقلاب  در اثر ببیند ، فیلمی که جایزه ی ویژه ی ملی می گیرد نمی تواند نگاهی سطحی، ناقص، به مقوله ی عظیمی چون انقلاب داشته باشد ؛ علی الخصوص جایی که کارگردان اثبات میکند که فضا سازی و روایت بلد است.


- با توجه به اینکه «نفس» جایزه ی فیلم ملی را دریافت کرده است. محتوایی فیلم را در چگونه ارزیابی می کنید؟  بازنمایی ایام انقلاب در«نفس» چگونه بود؟

در بررسی یک اثر داماتیک اساسا جدا کردن فرم محتوا امکانپذیر نیست، فیلم نفس از آن دسته آثاری است که از فرم در راستای محتوا بهره برده و از این رو آگاه و حساب شده عمل می کند .
در کنار شخصیت بهار، در جریان روایت سالهای 56 تا 62 حضور شخصیت های مکمل به ایده ی فیلمساز رنگ می دهد.
مادر بزرگ سنتی، کهنه، قدیمی، خرافی، بی سواد وخشونت مزاج، مخاطب او را به همراه گریه های ملتمسانه کودک وضربات ترکه برسر و صورت لطیف کودک می شناسد.
او چادری است، مقنعه سفتی دارد، رو می گیرد، زیارت می رود وبا شنیدن روضه ی آقای کافی اشک می ریزد و در مراسم استقبال ازامام (ره) در بهشت زهرا از نورانیت چهره امام می گوید.
ببینید مخاطب از عاشق خمینی و چادری رو گیر اهل روضه چه تصویری می بیند ؟!
در ادامه ، در  پاسخ سوالات کودک خشونت کلامی دارد، کودک می پرسد تظاهرات یعنی چه ؟ پاسخ می دهد تظاهرات، تظاهرات است دیگر و پدر تکمیل می کند از قدیم می گفتند کجا میری به تظاهرات! یعنی هیچ نگاه ایدئولوژیک و آگاهانه ای از انقلابی بودن در این شخصیت های مذهبی وجود ندارد! در کنار شخصیت تیپیکال مادر بزرگ سنتی کهنه ، معلم قرآن ترکه به دست، که کودکان را در مقابل صحیح نخواندن قرآن با مارهای زیر زمین تهدید می کند هم دیده می شود! با فضای بسته ی کلاس قرآن و دخترکانی که در فضای بدون حضور نامحرم چادر به سردارند و به سختی آن را نگه داشته اند ، به روشنی چادر به مثابه حصاری است که کودک ازآن رهایی می یابد و درکوچه های زیبای محله به بازی می پردازد، تفاوت دو فضای بسته کلاس قرآن و آزادی و جذابیت کوچه باغها و اتمسفرجاری در پلان های بعدی همگی حاکی است ساختارهای فرمی در خدمت محتوای مورد نظر فیلمساز هستند .

در قسمت اول عرایضم گفتم که فیلم نامه شناخت خوبی از 7 سالگی و به لحاظ درک رشد شناختی دارد در نیمه دوم فیلم این شناخت رنگ می بازد؛ بهار به تدریج از 7 به 11 سالگی قدم میگذارد، وارد مرحله تفکر عملیاتی میشود ودرک بهتری از محیط دارد، در آموزه های دینی این سال ها مناسب تربیت دینی  کودک است اما در فیلم میبینیم که مادربزرگ خشک مقدس و کهنه مورد نظر آبیار، دقیقا در اوج  بازی های کودکانه و لذت بصری واتمسفری که مخاطب را درگیر کرده ، مزاحم کودکی های بهار است و دائم لذت همراهی مخاطب با این فضا را می شکند و تذکر محرم و نا محرم میدهد!
فیلم ساز دادگاهی را فراهم کرده و می گوید خود قضاوت کنید، تربیت دینی از سال های کودکی و اَوان نوجوانی به مثابه حصاری است!
درک عفاف، حیا، تفکر دینی و روابط درست و غلط وجود ندارد، مادر بزرگ به کودک می گوید که نامحرم نباید گوشه ی لبخند او را ببیند و نتیجه ی حاصل پلانی طنز میشود که بهار در حین بازی با طاهر تلاش میکند که نخندد، بدون آن که بفهمد رفتار توام با نجابت چگونه است دائما از سوی مادر بزرگ سرزنش می شود و مخاطب آرزو میکند که کودک از این فضای سنگین خلاص شود یک مشکلی که بهار از ابتدای فیلم با آن رو به رو بوده ، موهای ژولیده ی او بود که هیچگاه راه حلی پیدا نکرد و حتی با بزرگتر شدن بهار این ژولیدگی سامان نیافت مخاطب از جایی به بعد این مسئله ی اصلی دخترک را فراموش میکند اما آن را حل شده نمی ابد و آن هم از وقوع انقلاب به بعد است که بهار روسری سر می کند، این تنها تغییر و درکی است که کودک از انقلاب دارد ، در یک نگاه نشانه شناسانه میتوان این نکته را راه حل ناقص نگاه دینی برای یک دختر مسلمان دانست و راهکارهای دینی را چون سر پوش بر ناملایماتی که وجود دارند و ریشه ای حل نشده اند دانست که تنها دیده نمی شوند، در مجموع میتوان گفت که فیلم درک درستی از انقلاب و دین ندارد ومخاطب را در یک فضای تقابلی بین سنت های دست و پاگیرمذهبی ومعصومیت دخترک گیر می اندازد که در یک مغالطه احساسی کودک  را برنده میشمارد.
 واین از کارگردان شیار 143 انتظار نمیرفت به شخصه معتقدم در فیلم به انقلابی با آن عظمت بی اعتنایی شده و شایسته ی جایزه ویژه ملی نبوده است.   
علی صبوری



نقل مطالب پایگاه سینما انقلاب، بدون ذکر منبع غیرمجاز است.

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی پیرامون این مطلب به ثبت نرسیده است.